«دين امري پيشامدرن است».
جملة بالا طي درگيريها و نزاعهاي ايدئولوژيك يكصد سال اخير همواره جايگاه قابل توجه و منحصربفردي داشته است. سنت گرايان و بنيادگرايان با تاييد جملة فوق هر يك گونهاي و شكلي خواستار مقابله با تجدد مدرنيته و امر مدرن بودهاند. نوگرايان سكولارولائيك نيز با تاييد جملة فوق خواستار تحديد دين در عرصه اجتماع شدهاند تا بتوانند جامعهاي مدرن را بنيان نهند. نوگرايان ديني در مقابله با دو گروه ديگر مدعي قبض و بسط تئوريك شريعت و هماهنگي آن با مدرنيته شدهاند. بنابراين جملة فوق از لحاظ بديع بودن ويژگي خاصي ندارد تا برتارك نوشتاري بنشيند چرا كه بارها تكرار شده است.
از سوي ديگر جملة فوق جمله اي دين شناسانه است و طرز بيان كلمات بكار برده شده آن را در حوزه ادبيات روشنفكرانه جاي ميدهد. نگارنده بنابر معيارهاي موجود احتمالاً انساني كتابخوان، تا حدودي فرهيخته، روشنفكر، مرتب، تميز و ... است نظر شما چيست؟
«گه خوردي»
شما احتمالاً آنقدر مودب هستيد كه وقتي مورد سوال قرار ميگيريد فحش ندهيد. گه «خوردي» جواب يكي از كساني است كه از ديدن جمله «دين امري پيشامدرن است» بر ديوار يكي از دستشوييهاي دانشكده فني دانشگاه تهران آزرده شده است و جوابي دندان شكن به آن داده است.
اين اما تنها مورد از ايندست جملات روشنفكرانه نيست كه بر ديوارهاي دستشويي دانشگاه مادر نقش بسته است. اندكي آن سوتر دانشجويان دعوت شدهاند به اينكه «بايد تحليل مشخصي از اوضاع داشت و روشهاي مبارزه را تعيين كرد. بايد سازماندهي كرد.» بر ديواردستشويي ديگر ميتواني جملاتي در باب ارتباط ميان سياست و ديانت بخواني كه قرائت رسمي از ارتباط اين دو را به چالش ميطلبد.
بيان جملات فيلسوفانه و روشنفكرانه در جامعهاي كه نه حكومت و نه جامعه فرهيخته و روشنفكر بودن را تشويق نميكند و در فرهنگ عامهاش روشنفكران غرغروهاي مفتخور و فيلسوفان پفيوزهاي تاريخند امري غريب است؛ غريبتر اما وقتي است كه اين جملات بر در و ديوارهاي دستشوييها نقش ميبندند ظاهراً عدهاي در پاسخ به پرسش از كجا آغاز كنيم؟ تصميم گرفتهاند از درون دستشويي آغاز كنند و به بسط پروژه مدرنيته در ايران كمك كنند. اما چرا؟
1- انسان موجودي ارتباطي است نيازمند ارتباط با ديگران است. با ديگران ارتباط برقرار كردن، گفتگو كردن، بر آنان تأثيرگذاشتن و از آنان تأثير پذيرفتن ذاتي انسان است. از اين رو است كه زبان اينگونه نقشي محوري در زندگي هر انساني بازي ميكند و تمامي ادراكات و احساسات ما را تحت تأثير قرار ميدهد. آدمي موجودي است كه پيوسته درصدد فراتر از خويش رفتن است چرا كه بر تنهايي خويش واقف ايست به قول پاز «تنهايي – احساس و علم بر اين كه انسان تنهاست، بيگانه از جهان و از خويشتن – فقط ويژه مكزيكيها نيست همه انسانها در لحظاتي از زندگيشان، خود را تنها احساس ميكنند و تنها هم نيستند. زيستن يعني جدا شدن از آنچه بوديم براي رسيدن به آنچه در آيندة مرموز خواهيم بود. تنهايي عميقترين واقعيت در وضع بشري است. انسان يگانه موجودي است كه ميداند تنهاست و يگانه موجودي است كه در پي يافتن ديگري است. طبيعت او ميل و عطش تحقق بخشيدن در ديگري را در خود نهفته دارد. بنابراين آنگاه كه او از خويشتن آگاه است از نبود آن ديگري يعني تنهايياش هم آگاه است[1].
ديگري مفهوم بنيادين زندگي ماست. از طريق ديگري هم خود را ميشناسيم هم خود را بازسازي ميكنيم. وقتي ديگري مفهوم بنيادين زندگي ماست عمل ارتباطي عمل بنيادين زندگي ما خواهد بود. «عمل ارتباطي به تعامل دست كم دو عامل اشاره دارد كه قادر به سخن گفتن هستند و ... و روابط شخصي برقرار ميكنند ... عاملان در پي رسيدن به دركي دربارة وضعيت عمل و نقشههاي عمل خودشان هستند تا اعمالشان را براساس توافق هماهنگ كنند[2].»
ميل يه تغيير ديگران در راستاي منافع خود يا آنچه صحيح ميپنداريم خصيصة ديگر ماست، ما خود را نيازمند با موظف ميبينيم كه در رفتارها و انديشههاي ديگران تغييراتي بوجود آوريم. براي عموم ما كه از ثروت يا قدرت كافي برخوردار نيستيم سخن گفتن مجرايي است براي رسيدن به هدف موردنظر براي رساندن پيام به مقصد موردنظر ما نياز به رسانه داريم و براي آنكه اين عمل ارتباطي رخ دهد به حوزة عمومي نيازمنديم.
مطالب نوشته شده بر دستشوييها، تا مدتي قبل به سه دسته قابل تقسيم بودند. اول شوخيها و مطالب جنسي دوم افشاگري، فحاشي و شعارهاي تند سياسي، سوم تسويه حسابهاي شخصي.
وجه مشترك موارد فوقالذكر آن است كه در حوزة عمومي قابل بيان شدن نيستند. البته همة مطالب بالا در جمعهاي دوستانه و در ميان خوديها اجازه بروز و ظهور مييابند اما اولاً ما ميخواهيم ديگران را تغيير دهيم ثانياً خود تنها نيازمند تاييد نيست بلكه براي شناخت، بازسازي و احساس هويت داشتن نيازمند انكار هم هست؛ بنابراين ما نيازمند تعامل با منكران و دشمنان خويش هم هستيم. اضافه شدن جملات روشنفكرانه و فيلسوفانه به سه مورد بالا چه معنايي دارد؟ معنايش آن است كه كساني احساس ميكنند تواناي ارتباط با ديگران را ندارند و نميتوانند پيام خود را در حوزة عمومي منتشر كنند. اين عدم توانايي ميتواند دو دليل داشته باشد اول نداشتن رسانه و دوم آنكه به فرض وجود رسانه مفاهيم موردنظر از ليست مفاهيمي كه در حوزة عمومي قابل طرح هستند خارج شده باشد چه به دليل آنكه امنيت لازم براي طرح آنها وجود ندارد يا به دليل آنكه عرف اجازة آن را نميدهد. حال ببينيم اين تلقي تلقي صحيح است؟
«دين امري پيشامدرن است.» «گه خوردي»
ظاهراً آن ديگري، آن منكر، آن دشمن چندان علاقهاي به گفتگو به منظور كشف حقيقت ندارد به كليدواژه ها حساس است و نه به مفاهيم جملهها. اساساً به حرف ديگران هم گوشي نميدهد معتقد است كه ديگران گه ميخوردند. حقيقت البته اين است كه آن ديگري اساساً به گفتگو به هيچ منظوري علاقه ندارد. گفتگو با آن ديگري را در دو سطح بررسي كنيم فرض كنيد آن كسي كه بر ديوار دستشويي نوشته است «دين امري پيشامدرن است» تصميم بگيريد با آن ديگري سخن بگويد. دوست ما جلو ميرود و ميگويد «دوست عزيز دين امري پيشامدرن است. نظر شما چيست؟ «احتمالاً به جاي اينكه فقط بخواند چه خورده است مجبور ميشود واقعاً اطعمة فوقالذكر را نوش جان كند. فرض كنيد دوست ما بخواهد نظرش را از طريق يك رسانه – مجله يا روزنامه – منتشر كند. چه خواهد شد؟ احتمالاً از او شكايت خواهد شد. بنابراين ميتوان بيان كرد كه يكي از دلايل نقش بستن جملاتي از اين دست عدم امكان بيان آن در ملأ عام است. بنابراين اينجا و اكنون عده اي احساس ميكنند امنيت لازم براي بيان گزارهاي كه فقط به توصيف يك پديده ميپردازد و ظاهراً همه نيز به آن معتقدند را ندارند.
2- دوم شايد آن باشد كه دستشويي معبد انسان معلق است. آدمي در معبد با خود خلوت ميكند، نوعي احساس رهايي ميكند – احساس آسودگي، احساس وارستگي – انسان معلق، انساني كه زير پايش زمين سختي نيست به چيزي وصل نيست؛ در هواي مكتبي تنفس نميكند، ايمانش را از كف داده پس ديگر توانايي آن را ندارد كه در معبد چنين احساسي را به دست بياورد. در دستشويي اما چنين احساس ميكند احساس آسودگي. در آنجا او با خود خلوت ميكند، فكر ميكند، ميانديشد، با خود سخن ميگويد و رها ميشود. در دستشويي آدمي عريان است آنچنان كه در مراسم آييني، در آنجا آدم از پليديهاي خود پاك ميشود، پليديهاي وجود آدمي او را ترك ميكنند، آنها را دفع ميكند؛ دستشويي نقشي تطهير كننده دارد آنگونه كه معبد. معناي نمادين دستشويي اگر آن را چنانكه در اصل هست فرض كنيم يعني يك حفره چيزي است كه «درون را به بيرون و بيرون را به دیگري مي گشايد.»[3] از اين رو آنچه برد رو ديوارهاي دستشويي ميآيد نوعي حديث نفس است. نوعي سخن گفتن با خويشتن در مكاني عالي و متعالي.
3- سوم آنكه شايد اينها همه ريشخند از جانب انساني فلسفه دوست باشد. فلسفيدن در دستشويي ريشخند فلسفه، فرهيختگي و خويشتن است. ريشخند فلسفهاي است كه اگرچه ادعاي حل معضلات ما را دارد خود اما در چاه ويل معضل پيش رو گرفتار آمده است. فلسفيدن در ايران معاصر همواره با اين ادعا همراه بوده است كه راه پيشرفت و آزادي را نشان ميدهد پس از قرني فلسفيدن اما نه تنها پيشرفت و آزادياي در كار نيست بلكه مخدر سنت را نيز از كف دادهايم. از اين منظر فلسفيدن در دستشويي براي ما كه سياستمدارانمان فيلسوفند، فيلسوفانمان قهرمان، قهرمانانمان عارف، عارفانمان فاشيست، فاشيستهايمان روزنامه نگار و روزنامه نگارانمان زنداني، زندانينمان حقوقدان، حقوقدانانمان سياسي، سياسیهايمان امنيتي، امنيتيهايمان صوفي، صوفيانمان تاجر و تاجرانمان سياستمدار، چندان چيز عجيبي نيست در ميانة چنين معركهاي چه عيبي دارد، چه اشكالي دارد كه در درون دستشويي به بسط پروژه مدرنيته بپردازيم. چه اشكال دارد كه ما بندبازان، ما دلقكها، ما مردمان هزار چهره، ما فرهيختگان كه روزي الهة باروري شديم و حكم به باروركردن سنت داديم، روزي قابله دروغين شديم و حكم به سقط جنين داديم ، حال بكوشيم شايد نوزاد مدرنيته در حريم حرم واجب خانه بدنيا آيد.
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:30  توسط سعید قاسمی نژاد
|