این مقاله صریحاً از جنگهای عراق و افغانستان به مثابه جنگهایی عادلانه دفاع می کند .جنگ های عراق و افغانستان مرض قلوب مریض ، بیماری جانهای بیمار و پریشانی روان های پریشان آمریکاستیزان را تشدید کرده است و از شدّت تب آنها را به نوعی جنون سرمستانه کشانده است که نمونه اش را در کارناوالهای تفریحی ـ مبارزاتی ضدّ جنگ جنبشهای ضدّجنگ می توان مشاهده کرد فعّالان ضدّجنگی که البته هیچ یک حاضر نیستند لحظه ای زیر دست حاکمانی که از آنان دفاع می کنند زندگی کنند. آمریکاستیزان چند دسته اند:یک دسته جماعت فاسدی هستند که حسابهای بانکیشان به روی تمامی دیکتاتورهای برجامانده در جهان گشوده است و اساساً از طریق دفاع از دیکتاتورها ارتزاق می کنند. جماعت فاسدی که رغبت اشباع ناپذیرشان به پر کردن حسابهای بانکیشان را با لفّاظی در باب مبارزه با امپریالیسم و سرمایه داری جهانی می پوشانند. نام آنها در مدارک به جا مانده از حکومت صدّام به عنوان رشوه بگیر بر جا مانده و در مدارکی که از دیگر دیکتاتورها بر جا خواهد ماند نیز به جا خواهد ماند. دسته ی دوّم را فی الواقع باید دیوانه دانست.اینان مارکسیست لنینیستهای بیمارند.بازماندگان یک ایدئولوژی بازنده.اشباح سرگردان در سردابه ی خاطرات ایدئولوژیهای گندیده، ساکنان همیشگی زباله دان تاریخ، طفیلی های بنیادگرایان تروریست و شیفتگان دیکتاتورهای جهان سوّمی.دسته ی سوّم نژادپرستان هستند،نژادپرستانی چون ژان ماری لوپن ـ جالب است که طبق نظرسنجیها اکثر مسلمانان عرب فرانسه طرفدار ژان ماری لوپن فاشیست ضدّ عرب هستند چون او با آمریکا مخالفت می کند- کسانی که می گویند بگذارید آن کلّه سیاههای حهان سوّمی همدیگر را بدرند، بگذارید حاکمانشان آنها را شکنجه کنند و بکشند. آنها نژاد پستند چرا خون جوانان ما باید در سرزمینهای ظلمانی این بربرها ریخته شود. دسته ی چهارم عافیت طلبان هستند.مسئله ی آنها این است: چرا باید میلیاردها دلار ما در عراق و افغانستان خرج شود؟آن میلیاردها دلار می تواند لقمه ی ما را چربتر کند، مدل ماشین ما را بالاتر ببرد و وضع زندگی ما را مرفّه تر کند.به ما چه که در آن سوی جهان چه بر سر مردم جهان سوّم می آید.دسته ی پنجم عموماً روشنفکران اروپایی آمریکاستیز هستند. آمریکاستیزی جزئی از فرهنگ اروپایی است که بسیاری از متفکّران بر آن انگشت نهاده اند.واکنشی است هیستریک به برتری، چیرگی، پویایی و مبارزه طلبی آمریکا در برابر ضعف، فترت ، سکون و عافیت طلبی اروپا. دسته ی ششم بنیادگرایان هستند.
من پیش از این با ارائه ی خلاصه ای از مقاله ی مبانی اخلاقی حق دخالت بشردوستانه نوشته ی آرش نراقی مشخّص کرده ام که منظورم از جنگ عادلانه چیست در اینجا به اختصار به تعریف جنگ عادلانه می پردازم. جنگ عادلانه، جنگي است كه در دفاع از حقوق انساني بنيادين شهروندان يك جامعه صورت ميگيرد يا جنگي دفاعي در مقابله با يك جنگ ناعادلانه است. جنگ ناعادلانه جنگي است كه ناقض و مخلّ’ حقوق بشر است (خواه حقوق بشر بنيادين، خواه حقوق بشر غيربنيادين) و جنگي نيست كه در دفاع از حقوق انساني بنيادين صورت ميپذيرد. بنابراين دولتي كه به نقض بنيادين شهروندان خود ميپردازد «حق مصونيت از تهاجم» را از دست ميدهد. به محض آنکه حکومت حقوق انسانی بنیادین شهروندان خود را به نحو گسترده و سازمان یافته نقض کند حق مصونیت از تهاجم را از کف میدهد، و در شرایطی که شهروندان قربانی نمیتوانند حقوق پایمال شده خود را از استیفا کنند، مرجع سوّم در صورتی که از این وضعیت آگاه باشد و بتواند به نجات قربانی برخیزد، اخلاقاً مجاز (و گاه موظف) به دخالت است. در این وضعیت حق مصونیت از تهاجم خارجی نقض نخواهد شد زیرا که حکومت سرکوبگر پیشتر این حق را از کف داده است. بنابراین، روشن است که دخالت بشردوستانه فقط تحت شرایط خاصی اخلاقاً مجاز است:
شرط اوّل: حکومت به نحو گسترده و سازمان یافته حقوق انسانی بنیادین شهروندان خود را نقض کند.
شرط دوم: امکان تغییر و اصلاح امور در داخل و توسط خود شهروندان منتفی باشد. یعنی شهروندان به واقع نتوانند در مقابل سرکوب سازمان یافته حکومت از خود دفاع کنند و حقوق نقض شده خود را استیفا نمایند.
جنگ افغانستان
در یازده سپتامبر 2001 ایالات متحده آمریکا مورد هجوم تروریسم انتحاری گروه بنیادگرای اسلامی القاعده گرفت. آمریکا از دولت طالبان تقاضای تحویل بن لادن را کرد و لی طالبان نپذیرفت. بر مبنای همین حقوق ناقص و ناکارآمد بین الملل و بر مبنای جنگ دفاعی مورد اشاره ، حمله به افغانستان به لحاظ حقوقی جنگی مجاز و عادلانه محسوب می شود. چند هزار بی گناه تنها به صرف زیستن در آمریکا به قتل رسیده اند ـ مشمئز کننده تر از هر چیز پایکوبی عدّه ای به خاطر قتل شهروندان آمریکایی ، قبله ی آمال سرمایه داری، و ساکنان برجهای دوقلو به دست مشتی بنیادگرای وحشی است ؛ فقط و فقط به این دلیل که مقتولان آمریکایی هستند ـ مجازات قاتلان نه تنها وظیفه ی دولت مورد هجوم قرار گرفته است بلکه فلسفه ی وجودی آن دولت را تشکیل می دهد چرا که وظیفه ی اولیه ی هر دولتی تأمین امنیت شهروندان است. به لحاظ اخلاقی نیز کسانی که مورد تهاجم واقع شده اند و حقوق بنیادینشان نقض شده است و در ضمن از سوی ناقضین به خشونت بیشتری نیز تهدید می شوندنه تنها مجازند بلکه موظّفند از حقوق بنیادین خود و دیگران دفاع کنند. جهان بدون طالبان جهان بهتری است.امروز افغانستان جای بهتری برای زندگی است و البتّه جایی شاید خطرناکتر، چرا که امروز مردم آزادند آنچه می خواهند انجام دهند و البته دیوانگانی نیز هستند که هر از چند گاهی با حملات تروریستی آنان را به خاطر استفاده از این آزادی به قتل می رسانند. در دوران طالبان دختران به خاطر مدرسه رفتن در انفجار مدرسه ها جزغاله و تکّه تکّه نمی شدند چرا که اصلاً هیچ دختری به مدرسه نمی رفت.امروز در افغانستان دخترها به مدرسه می روند، زنان مجبور به برقع به تن کردن نیستند، افغانستان دیگر جولانگاه و تحت فرمان مرتجع ترین جریانهای اجتماعی نیست ، مردم به کنسرت می روند، راحت تر لباس می پوشند، نمایندگانشان را انتخاب می کنند و .... ندیدن همه ی اینها و از تهاجم امپریالیستی آمریکا به افغانستان سخن گفتن بیش از یک شوخی مسخره است ؛ این بیانگر سخافت و وقاحت نهفته در عمیق ترین لایه های روح و روان بیان کنندگان چنین حرفهایی است.
جنگ عراق
جنگ عراق نمونه ای مناسب از آن چیزی است که با عنوان حقّ دخالت بشردوستانه از آن نام بردیم.صدّام آشکارا و پی درپی حقوق بنیادین ملّت عراق را نقض می کرد.نسل کشی، پاکسازی قومی و مذهبی ، جنایتهای گسترده علیه ملت عراق و تهاجم به کشورهای همسایه کارنامه ی درخشان این دیکتاتور خونخوار است. دیکتاتوری که علیرغم به درک واصل شدنش همچنان مورد حمایت به اصطلاح روشنفکران و فعالان حقوق بشر است. هر گونه امکان رهایی ملّت عراق ،توسط خودشان، از چنگال این رژیم خونخوار منتفی بود.حکومت عراق به شکلی سازمان یافته به شکار مخالفین در داخل و خارج و سرکوب هر گونه تحوّل خواهی می پرداخت.درعراق دوران صدام شهروندان فاقد تمامی حقوق بنیادین بشر بودند و هیچ چشم اندازی برای گذار درونزا به دموکراسی وجود نداشت.در چنین وضعیتی ائتلافی جهانی حکومت سرکوبگر را سرنگون کرد و فرصتی برای آزادانه زیستن به ملّت عراق اعطا کرد.امروز در عراق صدها نشریه آزادانه منتشر می شود، دهها شبکه ی تلویزیونی در این کشور وجود دارد، احزاب آزادانه فعّالیت می کنند و حکومتی دموکراتیک بر سر کار است.کردها و شیعیان اینک پس از دهه ها در عراق انسان محسوب می شوند و نمایندگان خود را دارند.این سربازان ائتلاف نیستند که عراقیها را می کشند. این افراط گرایان شیعه و سنّی تحت حمایت کشورهای همسایه هستند که عراقیها را می کشند. آن سرمایه داری خونخوار مرد شماتت اینک صدها میلیارد دلار برای امنیت و بازسازی عراق در این کشور خرج کرده است .عراق اینک درگیر و دار زایش دموکراسی است.ائتلافی جهانی از حرکت مردم عراق به سوی دموکراسی حمایت می کند، هم با جان سربازانش و هم با مال شهروندانش. جنگ عراق عظیم ترین کوشش برای دفاع از حقوق بشر و گسترش دموکراسی در تاریخ معاصر است.ایکاش این نبرد در دوران جرج بوش پدر رخ داده بود نه جرج بوش پسر.دفاع از جنگهای افغانستان و عراق به عنوان جنگهای عادلانه به معنای دفاع از حمله به ایران نیست. من هر گونه حمله به ایران، چه محدود و چه نامحدود را بر خلاف منافع ملت ایران میدانم. چرا که جنبش دموکراسیخواهی مردم ایران هنوز این امکان را دارد که گذار به دموکراسی از درون را پیش برد و هر گونه حمله به ایران به معنای اخلال در این روند خواهد بود

