نظر دانشجویان لیبرال در باره شرکت در انتخابات دهم ریاست جمهوری چیست؟من به عنوان مقدمه توضیحی عرض کنم بین نیروهای سیاسی ایران سه گونه موضع گیری درباره انتخابات وجود دارد. یک دسته تحریم کنندگان حرفه ایند سی سال است که انتخابات را تحریم می کنند و انتخابات برایشان گویا چیزی نجس است که باید از آن دوری بجویند تا رستگار شوند متاسفانه البته آنگونه که اسکار وایلد گفته است طریق رستگاری همچون راه رفتن بر لبه تیغ است از این رو رستگاران سخت اندکند. دسته دیگر شرکت کنندگان حرفه ایند شرکت در انتخابات برایشان مناسکی است آیینی، در هر صورت در انتخابات شرکت می کنند، موجوداتی شرطی شده هستند که حتی آن هنگام که رزق روزانه ای نیز در کار نیست به شنیدن صدای زنگ سراسیمه برای شرکت در حماسه انتخابات می شتابند. دسته دیگر درباره تحریم یا شرکت در هر انتخاباتی در همان انتخابات و با محاسبه سود و زیان آن تصمیم می گیرند. دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران جزء این دسته سومند.
تحریم انتخابات در این دوره به چند دلیل گزینه مطلوبی نیست.
پیش از اینکه وارد بحث درباره دلایل شرکت در انتخابات در این دوره شوید می خواستم موضع شما را درباره انتخابت چهار سال پیش بدانم؟
چهار سال پیش دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال هنوز تشکیل نشده بود.در میان ما کسانی هستند که در آن انتخابات شرکت کردند و کسانی هم هستند که آن انتخابات را تحریم کردند، اما یک چیز را می توانم به تاکید و از جانب جمع بیان کنم و آن این است که انتخابات اخیر نشان داد که احزابی که در آن انتخابات از دکتر معین حمایت کردند تا چه حد به آنچه می گفتند بی اعتقاد بودند. در مورد خود دکتر معین و بعضی نزدیکان ایشان اگر نتوان چنین گفت می توان به صراحت اعلام کرد که اراده لازم را برای پیگیری آن ایده ها نداشتند چنانکه کسانی شعار جبهه دموکراسی و حقوق بشر را دادند ولیکن خودشان اولین کسانی بودند که از آن ایده دست شستند. احزاب مدعی اصلاحات هم که بالکل کل ایده را منکر شدند و آن را ایده شخص دکتر معین دانستند و به دنبال ائتلاف با اصولگرایان رفتند.
بپردازیم به همین انتخابات، چرا قائل به شرکت در این انتخابات هستید؟
تحریم انتخابات به چند دلیل گزینه مطلوبی نیست مهمترین آن اینکه اپوزیسیون جمهوری اسلامی در این چهار سال مثل تمام سی سال اخیر نشان داده که سخت عقیم است. گروههای اپوزیسیون در ایران مثل وزنه بردارانی هستند که با وزنه ای فراتر از توانشان مواجهند.اگر وزنه بردار قویتری بخواهد این وزنه را جابجا کند همه شروع به داد و بیداد کردن و کولی بازی درآوردن می کنند که جز ما کسی حق جابجایی این وزنه را ندارد.وقتی از آنها خواسته می شود که هر یک گوشه ای از وزنه را بگیرند تا با کمک هم آن را جابجا کنند یا از اول قبول نمی کنند و داد بیداد راه می اندازند و کافه را به هم می ریزند یا اگر هم بپذیرند سر اینکه هر کس کجای وزنه را بگیرد و هر کس حاضر است کنار چه کسی بایستد و حاضر نیست کنار چه کسی بایستد قیل و قال راه می اندازند و آخر سر کارشان به زد و خورد می کشد. در این میان البته واضح است که تماشاچیان به اندازه اپوزیسیون وزنه برندار ما بیکار نیستند، کار و زندگی دارند و مشکلاتی عاجلتر که با تماشای کمدی ورزشی ارزشی دوستان اپوزیسیون حل نمی شود. هر گونه تغییر و تحول بنیادین نیازمند آن است که اپوزیسیون آلترناتیوی موثر و مقبول را معرفی کند ظاهرا تا اطلاع ثانوی جاده در دست تعمیر است و امکان چنین چیزی وجود ندارد. شرط لازم دیگر برای تغییر و تحول بنیادین آن است که قدرت حاکم نخواهد یا نتواند ابزار سرکوب را به صورت موثر در برابر تحولخواهان به کار برد به گمان ما بهترین ابزاری که می تواند ما را به این هدف نزدیک کند در کنار محاصره مدنی حکومت ایجاد حاکمیت دوگانه در حکومت و شکاف انداختن در آن است.
نکته دیگر آن است که ما به عنوان یک جریان سیاسی موظف به ارائه راه حلی برای تقلیل مرارت ملت ایران هستیم. دولت آقای احمدی نژاد غیر از دیکتاتوری سخت بی کفایت هم هست. دیکتاتوری لزوما به معنی این حد از بی کفایتی نیست چنانکه در ایران عصر پهلوی ملت ایران از رفاهی قابل قبول برخوردار بودند. البته ظاهرا هنوز پس از سی سال سعی و خطا کارگزاران جمهوری اسلامی کفایت لازم برای تکرار رفاه حداقلی آن عصر را ندارند. دولت احمدی در تمامی حوزه ها سخت بی کفایت است و ملت ما در این دوره به شدت تحت فشار است که تنها با فشار دوران جنگ قابل قیاس است .به نظر می رسد آقای احمدی نژاد می کوشند به شکلی سامان یافته طبقه متوسط به عنوان حاملان دموکراسی و عاملان عام گذار به دموکراسی را به توده های بی شکل نیازمند فرو بکاهند. از این رو به گمان ما احمدی نژاد باید برود البته ما معتقدیم باید نگاه کرد که اگر احمدی نژاد باید برود چه کسی باید بیاید و هر گزینه ای بهتر از احمدی نژاد نیست.
ما به آن دسته از دوستانی که از طریق تحریم در انتخابات می کوشند راه را برای گذار به دموکراسی هموار کنند احترام می گذاریم ولی به گمان ما شرایط بین المللی و داخلی در این انتخابات موید تحریم انتخابات نیستند.
هدف شما از شرکت در این انتخابات چیست؟
چنانکه پیش از این نیز گفتیم شرکت در انتخابات به دو بخش تقسیم می شود یکی شرکت در مباحث موجود در فضای انتخابات است یکی شرکت در رای گیری. ما همگام با بسیار از دیگر گروهها و جنبشهای اجتماعی از فضای انتخابات استفاده کردیم برای اینکه مطالبات خود را با مردم و کاندیداها در میان بگزاریم و ضمنا کوشیدیم فردی متناسب با این شرایط و خواسته ها را نیز پیشنهاد کنیم ،به گمان ما اقای نوری فردی مناسب برای پیشبرد مطالبات جامعه فعلی ایران بودند که به هر حال شرایط برای حضور ایشان فراهم نشد. چنانکه گفتم اجمالا به این نتیجه رسیدیم که احتمالا سود شرکت در انتخابات از زیانش بیشتر است. گام بعدی این بود که ببینیم کدام یکی از کاندیداها با برنامه های مورد نظر ما همراهتر هستند و آیا مجموع شرایط و سودها و زیانها ما را مجاب به شرکت قطعی در انتخابات و حمایت از کاندیدایی می کند یا خیر. بنابراین معیارهایی را مشخص کردیم برای انتخاب کاندیدای مورد نظرمان.
معیارهای مورد نظر دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال چه بود و اگر ممکن است به صورت موردی آن معیارها را با اوصاف کاندیداها تطبیق بدهید.
معیار اول برای ما پررنگ بودن گفتمان دموکراسی و حقوق بشر در برنامه کاندیداها بود. در این زمینه اقای احمدی نژاد که هم در عمل و هم در نظر با این دو مفهوم دشمن هستند. من اگر بخواهم به ترتیب نزدیکی کاندیداها را به این معیار خدمت شما عرض کنم به ترتیب اقایان کروبی، موسوی و رضایی این مباحث را در برنامه خود مطرح کرده اند. فاصله آقای کروبی با دو کاندیدای دیگر در این زمین فاصله معناداری است خصوصا که آقای موسوی در تبلیغات انتخاباتیشان بی توجهی معناداری به این مفاهیم نشان می دهند و تا اینجای کار کوشیده اند طبقه متوسط را مخاطب قرار ندهند و وعده ای به آنها ندهند. البته بعید نیست با توجه به ضربه هولناکی که مناظره با آقای احمدی نژاد بر پایگاه رای ایشان در بین محرومین وارد آورد ایشان تغییری در این سیاست تبلیغاتی بدهند.
معیار دوم برای ما بحث نفت و اقتصاد نفتی است. ما چنانکه در مانیفست خود به صراحت بیان کرده ایم دولت نفتی را از عوامل مقوم استبداد، فساد اداری و عقب ماندگی اقتصادی می دانیم و معتقدیم درآمد نفت می بایست از دست دولت خارج شود و به دست مردم بیفتد. من وارد دلایل اینکه چرا باید چنین شود نمی شوم حجم قابل توجهی از مقالات در دفاع از این ایده وجود دارد که بخشی از آنها به فارسی نوشته یا ترجمه شده اند که می شود به آنها مراجعه کرد. برنامه آقای کروبی در این زمینه به آنچه ما در ذهن داریم نزدیکتر است البته ما خواهان تقسیم تمامی درآمد نفت هستیم که در برنامه کروبی به درآمد مربوط به توزیع داخلی نفت و فرآورده ها تقلیل یافته است. ولی به هر حال ما این را گام موثری به سوی آنچه مد نظرمان است می دانیم.
معیار سوم مرزبندی مشخص با جریانهای ضد دموکراسی و ضداصلاحات است. کسانی از فردای دوم خرداد کوشیدند اصلاحات در ایران را به هر ترتیب عقیم بگذارند که موفق هم شدند. ایستادن در کنار این جریانها در حالیکه آنها ذره ای از مواضع خود عقب نشینی نکرده اند به گمان ما اشتباهی بسیار مهلک است. حتی اگر رئیس جمهور بر آمده از چنین ائتلافی اصلاح طلبی تام و تمام باشد به هر حال معلوم است که فردای پیروزی ای که ماحصل چنین ائتلافی باشد چه کسی توانایی لجستیک کافی برای مصادره چنین پیروزی ای را دارد و سر چه کسی در این میان بی کلاه خواهد ماند چه رسد به اینکه رئیس جمهور بر آمده از چنین ائتلافی حتی حاضر نباشد خود را اصلاح طلب بداند. در این زمینه اقای رضایی رسما اصولگراست و اقای موسوی نیز در ائتلاف با اصولگرایانی بلند پایه که رسما هدایت جریان ضداصلاحات را بر عهده داشته اند همچون ناطق نوری و جاسبی و واعظ طبسی عمل می کند. به اینها اضافه کنید اقای هاشمی رفسنجانی را که همچنانکه امروز تمام توان خود را برای زمین زدن احمدی نژاد بسیج کرده اند در دوره ای با تمام توان کوشیدند اصلاحات را ضربه فنی کنند.
معیار چهارم سابقه کاندیداها در نقض سازمان یافته حقوق بشر یا دفاع از حقوق بشر است. ما اگر در این میان بررسی کنیم سابقه آن کسی که پس از بیست سال از غار خاموشان و دره فراموشان نزول اجلال کرده و مدعی قبای صدارت است حتی از معجزه هزاره سوم نیز سیاهتر است. این معجزه هزاره سوم کجا چند هزار زندانی سیاسی را دسته جمعی روانه گورستان کرده است آن هم کسانی که در آن طوفان خون و جنون از چنگال آن سرباز فداکار اسلام جان به در برده بودند. اقای موسوی در تمام این مدت عذری از بازماندگان آن حادثه نخواسته اند.پس از آن نیز در طوفان بلاها موضعی نگرفته اند نه در باره کوی دادنشگاه موضعی گرفته اند نه در باره قتلهای زنجیره ای و ... کنج عافیت را برگزیده بودند و مشغول نقاشی. در سوی دیگر مهدی کروبی است که او نیز از آنجا که کارگزار همین نظام بوده است کارنامه ای قابل خدشه دارد ولی دستان آلوده به خونی ندارد. در مقابل اما در این سالها دفترش همواره به روی دردمندان باز بوده است از حقوق دانشجویان و اقوام و زنان و کارگران و درویشان دفاع کرده است و ... از این لحاظ به گمان ما کارنامه آقای موسوی از همه سیاهتر است، جایگاه بعدی را محسن رضایی و محمود احمدی نژاد مشترکا اشغال می کنند و در جایگاه بعدی مهدی کروبی ایستاده است.
معیار پنجم میزان اعتقاد به اقتصاد بازار آزاد و کوچک سازی دولت است. در این زمینه مهدی کروبی و محسن رضایی برنامه های قابل توجهی دارند که برنامه آقای کروبی به برنامه ای که ما از آن دفاع می کنیم نزدیکتر است. در سوی دیگر آقای احمدی نژاد خواهان اختصاصی سازی اموال ملت به نفع نهادهای نطامی امنیتی است و همان سیاست آقای هاشمی را ادامه می دهد با این تفاوت که در دوران هاشمی ما شاهد اختصاصی سازی اموال ملت به نفع اقوام و آشنایان بودیم. آقای موسوی هم که نیامده ساز مخالفت با سیاستهای اصل 44 را کوک کرده است. اگر این تک مضراب قابل تامل ایشان را در کنار برنامه های غیرشفاف و دوپهلوی ایشان ،سابقه ایشان و مشاوران و نزدیکان ایشان قرار دهیم می توان با تقریب خوبی پیش بینی کرد که ایشان دلبسته همان اقتصاد بیمار و دولتی هستند که هم ناکارآمد هست، هم مولد فساد و هم مقوم استبداد.
معیار ششم تاکید بر برنامه و برنامه محوری در برنامه های انتخاباتی است. در این میان اقایان کروبی و رضایی بر برنامه هایشان تاکید می کنند.آقای موسوی و طرفدارانشان متاسفانه تنها بر نفی آقای احمدی نژاد تاکید می کنند و برنامه هایشان از شفافیت لازم برخوردار نیست و اصوولا می کوشند سوار بر امواج پوپولیستی نفرت از احمدی نژاد کارزار خود را پیش ببرند و وعده و برنامه مشخصی ندهند تا پس از انتخابات امکان مواخذه ایشان وجود نداشته باشد.
معیار هفتم مشخص بودن تیم و کادر اجرایی هر کاندیداست. آقای کروبی تیم خود را به روشنی در معرض رای مردم گذاشته است و معاون اول خود را نیز معرفی کرده است. بعضی اعضای کابینه خود را معرفی کرده است. کابینه احمدی نژاد که کاملا مشخص است. آقای رضایی هم در این راه گامهایی برداشته است .آقای موسوی اما نه تنها در این باب سخنی نمی گوید بلکه بر این مردم را در جهل گذاشتن و رای بی برنامه و احساسی طلب کردن تا کید هم دارد. برای این کار دلیل هم دارند چرا که ائتلاف عجیب و غریبی حول ایشان شکل گرفته است که کمترین میزان شفافیت ایشان می تواند بخشهای عظیمی از رایهایی را که قرار است به نفع ایشان به صندوق ریخته شود را از چنگ ایشان بدر آورد. به هر حال شما نمی توانید هم نماینده کسانی باشید که در خیابانها به خاطر بدحجابی کتک می خورند هم نماینده کسانی باشید که بدحجابها را کتک می زنند. شما نمی توانید هم نماینده غارتگران بیت المال باشید هم نماینده کسانیکه خواهان محاکمه غارتگران بیت المال هستند. نزاع آقای احمدی نژاد و موسوی نزاع بین مافیای نوظهور نظامی و مافیای کهنسال روحانی است و دعوای اصلی بر سر نفت است، ما به کسی رای می دهیم که این گوشت قربانی نفت را از دست دولت در بیاورد و به صورتی نظام مند به مردم بازگرداند. این آن تغییری است که ما به آن رای می دهیم و این آن تغییر مهمی است که تغییرات مهم دیگری را در عرصه های فرهنگی، سیاست خارجی و اقتصادی نیز در بر خواهد داشت.
با توجه به معیارهای هفت گانه پیش گفته انتخاب ما آقایان کرباسچی – کروبی هستند و حمایت ما از ایشان انتقادی ولی قاطع است.