تبليغاتX
لیبرالیسم رادیکال

لیبرالیسم رادیکال

جمع قابل توجهی از مدافعان حقوق بشر در ایران از مدافعان اصلاح طلبی حکومتی در معنای اعم و خاتمی به عنوان نماد برجسته آن هستند. بخش عظیمی از این فعالان حقوق بشر مدافع خاتمی، کسانی هستند که وجود زندانی به نام گوانتانامو را عموما با شدت بیشتر و در خوشبینانه ترین حالت به همان شدتی محکوم می کنند که سربریدنهای القاعده و... را. وقتی از اینان پرسیده می‌شود که آیا میان ملاقات نداشتن- به دلایل امنیتی- کسانی که تروریست بودنشان محرز است و از حیوانات وحشی نیز وحشی ترند و سر بی‌گناهان را مثل آب خوردن می بریده اند و ... با جنایات القاعده و طالبان و ... فرقی نمی بینید آنان بر وظیفه حقوق بشریشان تآکید می کنند و اینکه حقوق بشر برایشان کلی است که نقض شدن هر بخشی از آن دل آنان را به درد می آورد و روحشان را رنجور می سازد و آنان موظف به خشم و خروشند.

در این میان پرسشی مطرح است و آن اینکه کارنامه حقوق بشری آقای خاتمی چگونه کارنامه ایست؟ آقای خاتمی چنانکه بارها به تاکید گفته اند حقوق بشر را به همان معنا که همه می فهمند و در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است نمی پذیرند و نمی توانند بپذیرند، چنانکه ایشان دموکراسی به معنای دموکراسی لیبرال را نمی پذیرند و نمی توانند بپذیرند. بنابراین در عرصه نظر ایشان تکلیفشان با حقوق بشر مشخص است، ایشان البته می توانند بپذیرند که زندانیان گوانتامو حق ملاقات داشته باشند اما آنجا که پای حقوق اساسی بشر مثل حق انسان بر پوشش، حق انسان بر خوراک، حق انسان برای آزادی مذهبی، حقوق اساسی دگراندیشان (مرتدها و کافران) و دگرباشان، حق تمامی انسانها برای انتخاب کردن و انتخاب شدن و دهها حق دیگر به میان می آید چرخشان سریع پنچر می شود و با افزودن قید دینی به حقوق بشر و دموکراسی نیز رفع پنچری نمی شود که اتفاقا عامل پنچری همان جزء اضافی است.

آقای خاتمی رئیس دولتی بوده است که زیر نظرش حقوق بشر در ایران به شکلی سیستماتیک نقض شده است و آقای خاتمی بنا برگفته خودش- در سال 83 در دانشگاه تهران- به خاطر حفظ همین نظام ناقض حقوق بشر عقب نشسته است، چشم بر این فجایع بسته است و به مردم پشت کرده است. اگر این همکاری در جهت نقض سیستماتیک و گسترده حقوق بشر نیست پس چیست؟ آیا رئیس جمهور یک کشور می تواند مدعی شود که من مامورم و معذور؟ و اگر براستی چنین است این تلاشهای دوباره برای بازگشتن به موقعیت مامور معذور نقض حقوق بشر برای چیست؟ دولت ایشان اما در حداقل یک مورد مستقیما در شکنجه دست داشته است. در بازجویی از بازداشت شدگان کوی دانشگاه.

مورد دیگری که در کارنامه آقای خاتمی وجود دارد مسئولیت حقوقی ایشان به عنوان عضو دولتی است که در دوران حاکمیتش جنایت علیه بشریت رخ داده است. کشتار سال 67 بیرحمانه، ناجوانمردانه و با معیارهای خود جمهوری اسلامی نیزغیرقانونی بوده است و مهمتر از همه اینکه بنابر معیارهای بین المللی جنایت علیه بشریت محسوب می شود. آقای خاتمی به عنوان عضوی از آن دولت مسئولیتی حقوقی دارد و متاسفانه شاهدیم که نه تنها از آن فاجعه احساس شرم نمی کند، بلکه چشم در چشم بازماندگان قربانیان می دوزد و به دفاع از کارنامه جمهوری اسلامی در دهه 60 و توصیف اصلاحات به عنوان بازگشت به آن عصر می پردازد. آقای خاتمی چنان به درستی آنچه رخ داده است معتقد است که با دستور مستقیم ایشان روزنامه آریا به خاطر اشاره به کشتارهای سال 67 تعطیل می شود. آقای خاتمی نه تنها در نظر نقض حقوق بشر را تایید می کند بلکه در عمل هم مهر تایید بر آن می نهد و عملش در اینجا مبتنی بر نظرش است.

براستی مدافعان حقوق بشر چگونه می توانند از چنین فردی دفاع کنند و این معیارهای دوگانه از کجا می آید و ریشه در چه دارد؟این پرسشی است که کوشندگان حقوق بشر مدافع آقای خاتمی بایستی بدان پاسخ گویند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 23:43  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

اوباما اکنون رییس جمهور آمریکاست. از لحظه ی انتخاب تا لحظه ی ادای سوگند بی اغراق هزاران صفحه در تحلیل دلایل و نتایج پیروزی اوباما در رسانه های اینترنتی و نوشتاری منتشر شده و مثل همه ی موارد مشابه تنوع نظرات و حتی تضاد و تناقض های موجود در تحلیل ها سرگیجه آور است، حال اگر از دلایل موفقیت انتخاباتی اوباما در گذریم بدون شک تعیین قاطع نتایج پیروزی او چیزی فراتر از حدس و گمانه زنی احتمالی نخواهد بود. با این حال اگر فرض کنیم اوباما قرار است ۸ سال رییس جمهور آمریکا باشد آنگاه می توانیم این پرسش را مطرح کنیم که طی این هشت سال چه اتفاقاتی باید بیفتد که بر اساس آن بتوان پس از پایان دوره، قضاوت مثبتی از کارنامه ی اوباما به عمل آورد؟ شعار تغییر اوباما البته به رغم جذابیتش شعار مبهمی است به نحوی که هر کس می تواند تغییرات مورد نظرش-یا در واقع آمال و آرزهای شخصی،سیاسی و ایدئولوژیک خود را- در پرتوی آن تفسیر کند، اما با عطف نظر به دو متغیر یعنی اولا وعده های مشخص مطرح شده توسط آقای اوباما در دوره ی مبارزات انتخاباتی، دوره ی انتقالی و نهایتا سخنرانی مهم روز تحلیف و ثانیا وضعیت فعلی آمریکا و چالشهای متعدد رو در روی آن می توان گزاره هایی را در پاسخ به پرسش اصلی این نوشتار یعنی "در چه صورتی می توان کارنامه ی اوباما را پس از ترک کاخ سفید برای جامعه ی بین المللی موفق و مثبت ارزیابی کرد؟ معیار کامیابی و ناکامی اوباما چه خواهد بود؟" ارئه کرد.

با توجه به دو متغیر پیش گفته نگارنده می کوشد گزاره هایی را در پاسخ به این پرسش طرح کند تا شاید بتواند معیاری برای تحلیل سنحش عملکرد اوباما در ماهها و سالهای مسئولیتش باشد:

الف) اقتصاد: وضعیت اقتصادی آمریکا مناسب نیست و ایالات متحده اکنون با یکی از گسترده ترین و فراگیر ترین بحرانهای اقتصادی چند دهه ی اخیر خود مواجه است اگر چه در تحلیل علل و دلایل این بحران باز با همان طیف متنوع و متناقض دیدگاهها مواجه می شویم با این حال هیچ یک از این تحلیل ها اصل وجود بحران را نفی نمی کنند -هر چند که در مورد مکانیسمهای ایجاد و حل آن اختلاف نظر ها عمیق و گاه پارادیگماتیک است- اوباما وعده داده است که این بحران را به نحوی حل کند که ضمن تامین شغل،مسکن و خدمات اجتماعی برای حداکثر خانواده های آمریکایی، ایالات متحده جایگاه ممتاز اقتصادی خویش را در عرصه رقابتهای جهانی بازیابد. وضعیت او در این باب البته بی شباهت به وضعیت پرزیدنت روزولت در دهه های اولیه ی قرن بیستم نیست. به هر حال با توجه به اینکه بخش زیادی از وعده های اوباما و انتقاداتش به وضع موجود در این عرصه بوده موفقیت یا عدم موفقیتش در احیا و بازسازی اقتصاد آمریکا معیار مهمی در برای تعیین شکست یا نا کامی دولت او خو ایده هایی که در این مورد مطرح کرده است،خواهد بود.

ب) مبارزه با تروریسم و امنیت ملی: اگر بحران اقتصادی پیش نیامده بود مباحث مربوط به امنیت ملی و سیاست خارجی همچنان در صدر اولویتهای رای دهندگان آمریکایی باقی می ماند با این حال و به رغم وضعیت نا مساعد اقتصادی مردم آمریکا هنوز نسبت به تهدیدات تروریستی دلمشغول و نگرانند، اوباما استراتژی و روش دولت بوش در مبارزه با تروریسم را اشتباه ، نادرست و در عین حال شکست خورده می داند. او در زمینه ی مبارزه با تروریسم بر همکاری با شرکای اروپایی و دیگر دوستان آمریکا تاکید می ورزد و استراتژی مبتنی بر قدرت نظامی را در این زمینه مردود می شمارد. البته هنوز جزییات برنامه ی آلترناتیو اوباما و تیم سیاسی-امنیتی اش در این زمینه مشخص نشده اما به هر حال آنگونه که اوباما وعده داده است او باید بتواند طی دوران احتمالا هشت ساله ی مسئولیت خود نه تنها آمریکا را از تهدیدات تروریستی دور نگه دارد بلکه می بایست خطر تروریسم و بنیادگرایی دینی را تا حد قابل توجهی در کل دنیا کاهش دهد. اوباما در عین حال از منتقدان لیبرال مقررات ویژه ی مبارزه با تروریسم بوده است در نتیجه در استراتژی دفاعی خود برای حفظ آمریکا از تهدیدات تروریستی نمی تواند به بسیاری از راهکارهای تعبیه شده در برخی لوایح قانونی پس از ۱۱ سپتامبر نظر داشته باشد بلکه می بایست در حذف آنها نیز بکوشد آن هم با این اطمینان و ارائه ی این تضمین که این اقدام لیبرال او لطمه ای به امنیت ملی آمریکا نخواهد زد.

ج)سیاست خارجی، جهان اسلام و منظقه ی خاورمیانه: این مقوله را البته باید در ارتباط با گزاره ی قبل یعنی استراتژی امنیت ملی و مبارزه با تروریسم ارزیابی کرد. اوباما معتقد است که وجهه ی آمریکا در سراسر جهان خدشه دار شده است و او مصمم است که این وجهه و چهره را ترمیم کند او همچنین گفته است که می خواهد پیش گام رابطه ای جدید با جهان اسلام باشد و البته در این مسیر چالش اسراییل و فلسطینیان از مهم ترنی موانع پیش رو خواهد بود او به منظور رفع این مانع بزرگ می بایست در راه تحقق صلحی عادلانه در منظقه کوشش کند، این اما تنها در سخن ساده به نظر می رسد، وجود نیروهایی در اسراییل که به هیچ وجه حاضر به دادن امتیاز در روند مذاکرات نیستند و از این سو وجود نیروهایی نظیر حماس و قدرتهای منطقه ای حامی اش مهمترین موانع توافق بین اسراییل و فلسطینیان تشکیل یک کشور فلسطینی است. بدون تشکیل یک کشور مستقل فلسطینی با مرزهای مورد قبول و احترام دو طرف صلحی هم وجود نخواهد داشت. از سوی دیگر آمریکا در خاورمیانه با مسئله ی ایران و سوریه موجه است که در پیوند با آن بحثهای داخلی لبنان و تحرکات حزب الله هم مطرح می شود. مهمترین مسائل آمریکا با ایران سیاست منطقه ای حکومت ایران و مباحث مرتبط با پرونده ی هسته ای ایران است که به عقیده ی عموم آمریکاییها و از جمله اوباما و تیمش خطر مهمی برای امنیت ملی آمریکا محسوب می شود، اوباما برای حل مسائل ایران و به تبع آن بسیاری از مسائل خاورمیانه راه حل گفتگوی مستقیم با جمهوری اسلامی و حل مشکلات از طریق دیپلماتیک را مطرح کرده است با توجه به آنچه گفته شد فرصت احتمالی هشت ساله ای که در اختیار اوباماست فرصت مناسبی است برای:

اول، تضعیف بنیادگرایی در خاورمیانه و بهبود چهره ی آمریکا هم در جوامع اسلامی و هم در سراسر دنیا

دوم،ایجاد صلح بین اسراییل و فلسطین و تشکیل کشور مستقل فلسطینی

سوم،حل مشکلات مختلف فی ما بین واشنگتن و تهران-از جمله پرونده ی هسته ای و مسائل مربوط به لبنان و عراق- از طریق دیپلماتیک و بدون استفاده از قدرت نظامی

د) افغانستان، عراق و آفریقا: دولت قبلی آمریکا با حمله به افغانستان و ساقط کردن حکومت بنیادگرا و حامی تروریسم طالبان مانع بزرگی را از پیش روی مردم افغانستان برداشت با این حال افغانستان هنوز دچار مشکلات متعددی است و اخیرا طالبان در برخی مناطق مشترک در مرز افغانستان و پاکستان احیا شده اند اوباما گفته است که می خواهد در ادامه ی مبارزه با تروریسم بر افغانستان متمرکز شود و این کشور را در مسیر ثبات، امنیت و توسعه قرار دهد. او در عین حال ضمن تاکید بر خروج مسئولانه ی نیروهای نظامی آمریکا از عراق مجبور است به فکر راههایی برای نهادینه کردن دموکراسی، ایجاد امنیت و حفظ و در نهایت گسترش دستاوردهای موجود در عراق باشد. آیا او خواهد توانست این برنامه را در افغانستان و عراق پیش ببرد؟ به هر حال اینها از مهمترین وعده های او بوده اند که بی شک عملی شدن یا نشدنشان سهمی به سزا در قضاوت در مورد کارنامه ی دولت اوباما خواهد داشت. او همچنین وعده های زیادی جهت کمک به رفع فقر و بی ثباتی در آفریقا داده است که باید دید تا چه حد در این را موفق خواهد بود.

به هر حال اینها تنها بخشی از تغییراتی بود که اوباما در پیامهای سیاسی خود نوید آن را داده است منتها با تحقق همین تعداد از "تغییرات" هم می توان دولت اوباما را موفق ارزیابی کرد او با چالشهای دیگری نظیر ناسیونالیسم روسی نیز مواجه خواهد بود ضمن اینکه بارها بر تعهدش مبنی بر ادامه ی را بنیانگزاران آمریکا در اشاعه ی آزادی،دموکراسی و حقوق بشر و کرامت انسانی پای فشرده است بدون شک نحوه یعملکرد وی در این زمینه ها نمی تواند در قضاوت پیرامون عملکرد اوباما در دوران دشوار مسئولیت ریاست جمهوری آمریکا بی تاثیر باشد، به هر روی باید نشست و دید که اوباما کشتی اقتصاد و سیاست آمریکا را در این آبهای طوفانی و متلاطم به کدام سو رهنمون خواهد کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 18:46  توسط سعید قاسمی نژاد  |