۲- این کتاب جدید طباطبایی واقعا معجونی از نتایج کاملا بیربط به مقدمات بحث است.شاهکارترین بخشهای کتاب یکی جاهاییست که غیرت تبریزی جناب دکتر گل می کنه و دیگه جاهایی که به این نتیجه میرسه که اصولا روشنفکران هیچی نمی فهمیدند و فقط این آخوندها بودند که می فهمیدند.نقدهایی که آجودانی(هم لطف الله و هم ماشا الله) و قاضی مرادی به طباطبایی کرده اند کم خوانده شده است .اصولا مایه تأسف است که آدمی به این مهمی(طباطبایی) حرفهایی به این مهمی و عجیب و غریبی می زند ودر مطبوعات چندان نقد هم نمی شود.یعنی حرفهای اخیر طباطبایی ارزش یک پرونده یکی از روزنامه ها را ندارد؟
۳- گاهی آرزو می کنم کاش در این زمان به دنیا نمی آمدم به گمانم ما در افسون زدایی شده ترین دورانها زندگی می کنیم.گاهی تعجب می کنم که چطوربرای پاسخ به پرسشهای بنیادین زندگی جهان ما اینقدر تنبلی می کند و اصولا علاقه ای هم به آن ندارد.حکومت دینی و غیردینی هم ندارد.این پرسشها فعلا کنج گنجه قرار دارند.
۴-این مقاله در ادوار منتشر شده است.
كثرت موجود در عالم ادیان به چه معنی است؟ معتقدان به ادیان مختلف هر یك به حقانیت دین خود باور دارند و به آن اعتقاد میورزند و آن را مایة نجات خود میپندارند. این ادیان هر یك واجد گزارههایی متنافض و متضاد با دیگر ادیان هستند چنانكه صحیح بودن یكی از گزارهها قاعدتاً به معنی غلط بودن گزارههای دیگر است به عنوان مثال عیسی (ع) نمیتواند هم پسر خدا باشد هم نباشد یا شراب نمیتواند هم حرام باشد هم نباشد یا عیسی (ع) نمیتواند هم مسیح موعود باشد هم نباشد یا علی (ع) نمیتواند هم امام باشد هم نباشد. آیا یكی از ادیان حق است و دیگر ادیان باطل؟ آیا یك دین صحیح است و دیگر ادیان غلط هستند؟ آیا پیروان یكی از ادیان نجات مییابند و پیروان دیگر ادیان هلاك میشوند؟ به این پرسشها سه دسته پاسخ داده شده است.
انحصارگرایی exclusivism
طرفداران انحصارگرایی قائل به این هستند كه دین آنها دین بر حق است و دیگر ادیان باطلند. ادعای انحصارگرایان مبتنی بر استدلالهایی است كه قویترین آنها ادعایی درون دینی است. ادیان به طور عام و ادیان توحیدی به طور خاص این ادعا را درون خود دارند كه دین آنها یگانه دین بر حق است این ادعایی است كه میتوان گفت از سخنان پیامبران قابل استنتاج است. استدلالی كه ارائه میشود چنین است كه ایمان آوردن به یك دین مستلزم باورداشتن و ایمان آوردن به پیامبر آن دین و اعمال و سخنان اوست و از آنجا كه پیامبران هر دین ظاهراً خود قائل به انحصار در صدق و حقانیت دین خود بودهاند بنابراین مؤمنان به هر دین باید ادعای پیامبر آن دین در انحصار حق در نزد او را بپذیرند و نپذیرفتن این ادعا مستلزم صادق نبودن گزارة مورد ادعای پیامبر موصوف و كذاب بودن اوست كه چنین ادعایی از جانب یك مؤمن پذیرفته نیست.
انحصارگرایان ادعا میكنند چنین امری نه تنها منجر به آن میشود كه به پیامبر نسبت كذاب بودن داده شود بلكه در حالتی دیگر عدهای ادعا میكنند كه پیامبران نمیتوانستهاند متوجه شوند كه دین آنها یگانه دین حق نیست.می گویند آیاپیامبر خود نمیفهمیده است كه انحصارگرایی مورد ادعای او اشتباه است و امروز شما منكران انحصارگرایی مدعی هستید كه بهتر از پیامبر موصوف پیام او را و صدق و كذب آن و شمول و انحصار آن را میفهمید.انحصارگرایان می گویند چنین حالتی به این پرسش راه می برد كه اگر پیامبر بهتر از ما آن پیام را نمیفهمد و حتی صدق و كذب پیام خود را متوجه نمیشود. چه التزامی باید به پیامبر داشته باشیم؟
اشمولگرایی inclusivism
شمول گرایان قائل به حقانیت یك دین خاص هستند اما رستگاری را در انحصار یك دین خاص نمیدانند و معتقدند كه لطف خداوند به طرق مختلف به بندگان میرسد و نجات را در انحصار دین خاصی نیست. البته شمول گرایان عموماً قائل به این هستند كه رستگاری درجات مختلف دارد به عنوان مثال اینان معتقدند كه بهشت طبقات مختلف دارد و طبقات اعلی فقط مختص به پیروان دین بر حق است.
كثرت گرایی pluralism
كثرت گرایان عموماً قائل به این هستند كه پیروان ادیان مختلف میتوانند نجات یابند و رستگار شوند عدهای از كثرتگرایان معتقدند كه گروهی از ادیان همگی بر حقند و هریك حقیقت را در چنته دارند دستهای دیگر معتقدند كه ما درك نخواهیم كرد كه كدام دین واقعاً كاملتر است و به همین دلیل به حقانیت هر دینی كه اعتقاد پیدا كردیم همان موجب نجات ما میشود.
_________________________________________________________
یكی از مسائلی كه عدهای مطرح میكنند لزوم تمایز میان صدق و نجات است بهاین معنی كه میگویند نجات انسان لزوماً از صدق معتقداتش ناشی نمیشود. ممكن است كسی اعتقادات باطلی داشته باشد ولی بهدلیل نیت پاكش نجات یابد. این اعتقاد در میان ادیان هندی و شرق دور ریشهدار است و در اسلام نیز نشانههایی مؤید آن میتوان یافت ـ همچون الاعمال بالنیات ـ هرچند كه نشانههای تكذیبكنندة آن بیشترند و در مسیحیت نیز این مسأله اصل اساس آن مذهب است، چنانكه در مذهب پروتستان آنچه ما را نجات میدهد نه اعمال و عبادت ما بلكه لطف الهی است كه ناظر بهنیت و ظن نیك خداوند و طلب آمرزش از اوست. چنانكه لوتر بهعنوان بنیانگذار مذهب پروتستان معتقد است كه آمنرزش و رستگاری دخلی بهعمل ندارد. لوتر بر مبنای آیه 27 از فصل سوم نامة پولس كه میگوید: «انسان با ایمان بدون عمل بهاحكام شریعت رستگار میشود» مذهب ایمانی خود را بنا میكند و بههمین دلیل است كه در تقابل با مناسك پیچیده، مفصل و پرشوكت آیین كاتولیك مراسم و مناسك مذهب پروتستان بسیار ساده است و از نظر لوتر شعار مؤمن مسیحی چنین است:
«من نمیتوانم [آنچه تو فرمان دادهای و چنان كه تو فرمان دادهای] انجام دهم و انجام ندادهام، اما تو آنچه وعده دادهای بهمن عطا كن! من انجام ندادهام. اما میخواهم انجام دهم و از آنجا كه نمیتوانم، از توبه استغاثه و لابه میخواهم كه بهمن توان انجام آن را عطا كنی».
بنابراین میبینیم كه در بسیاری ادیان میتوان از درون متون مقدس یا تفاسیر آنها شواهدی در دفاع از جدایی بین صدق و نجات یافت. تمایز میان صدق و نجات بهتمایز بین پلورالیسم صدق و پلورالیسم نجات راه میبرد بهاین معنا كه میتوان تصور كرد كه رستگاری از طرق مختلف امكانپذیر باشد ولی تنها یك دین برحق باشد. چنین تفسیری چیزی در میانة شمولگرایی و كثرتگرایی خواهد بود. اما تمایز میان صدق و نجات این مسأله را پیش میآورد كه چه حدی از كذب در مسئلة نجات ذیمدخل نیست. اگر معیارصدق نیست و ایمان است آنگاه آیا نباید بسیاری ازمشركین را در زمرة نجات یافتگان و تعدادی از موحدین را در زمرة نجات نا یافتگان دانست؟
چرا كه قاعدتاً جمعی از مشركین بودهاند ـ جمعی كه كمتعداد نبودهاند ـ كه در شرك خود نیت پاكی داشتهاند و بهشرك خود ایمانی تزلزلناپذیر داشتهاند. آیا آنان را نیز باید در زمرة نجاتیافتگان دانست یا آیا آنان بهلحاظ نظری این امكان را دارند كه نجات یافته باشند؟چنین به نظر می رسد که پلورالیسم نجات نیز نمی تواند از دامهایی که پلورالیسم صدق پیش پا می نهد رهایی یابد ، مشکلات مومنین را حل کند و قرائتی مناسب انسانهای مدرن رقیق القلب ارائه دهد که اولاً با رقت قلب انسان مدرن که در اعلامیه جهانی حقوق بشر بازتاب یافته است هماهنگ باشد،ثانیاً با دستاوردهای عقل جدید بخواند و ثالثاً با اصول و بنیانهای پذیرفته شده دینی در تعارض نیفتد.حل مسئله در تاریخ اینگونه نبوده است که مومنین تحت تأثیر متکلمین قائل به پلورالیسم قرار گرفته باشند.حل مسئله اینگونه بوده است که مومنین مسیحی پس از سالها کشتن یکدیگر بر سر کلیدداری دروازه بهشت از جنگ و نزاع بیهوده خسته شدند آنگاه بود که متکلمین دست به کار شدند . در این سو ظاهراً هنوز خونهاست که در رگها می جوشد تا رگها متورم شود و بشود آنچه نباید بشود؛از اینروست که ایرادهای سخنان متکلمین اینگونه به چشم می آید.

