تبليغاتX
لیبرالیسم رادیکال

لیبرالیسم رادیکال

۱-این فیلم golden compass خیلی فیلم مهملی از آب در آمده حیف کتاب که حروم شده.جالبه برام که پولمن خودش در جریان ساخت بوده ولی چرا فیلم اینقدر بد،کند و ناوفادار به متن اصلی از آب دراومده برام عجیبه.

۲- این کتاب جدید طباطبایی واقعا معجونی از نتایج کاملا بیربط به مقدمات بحث است.شاهکارترین بخشهای کتاب یکی جاهاییست که غیرت تبریزی جناب دکتر گل می کنه و دیگه جاهایی که به این نتیجه میرسه که اصولا روشنفکران هیچی نمی فهمیدند و فقط این آخوندها بودند که می فهمیدند.نقدهایی که آجودانی(هم لطف الله و هم ماشا الله) و قاضی مرادی به طباطبایی کرده اند کم خوانده شده است .اصولا مایه تأسف است که آدمی به این مهمی(طباطبایی)  حرفهایی به این مهمی و عجیب و غریبی می زند ودر مطبوعات چندان نقد هم نمی شود.یعنی حرفهای اخیر طباطبایی ارزش یک پرونده یکی از روزنامه ها را ندارد؟

۳- گاهی آرزو می کنم کاش در این زمان به دنیا نمی آمدم به گمانم ما در افسون زدایی شده ترین دورانها زندگی می کنیم.گاهی تعجب می کنم که  چطوربرای پاسخ به پرسشهای بنیادین زندگی  جهان ما اینقدر تنبلی می کند و اصولا علاقه ای هم به آن ندارد.حکومت دینی و غیردینی هم ندارد.این پرسشها فعلا کنج گنجه قرار دارند.

۴-این مقاله در ادوار منتشر شده است.

كثرت موجود در عالم ادیان به چه معنی است؟ معتقدان به ادیان مختلف هر یك به حقانیت دین خود باور دارند و به آن اعتقاد می‌ورزند و آن را مایة نجات خود می‌پندارند. این ادیان هر یك واجد گزاره‌هایی متنافض و متضاد با دیگر ادیان هستند چنانكه صحیح بودن یكی از گزاره‌ها قاعدتاً به معنی غلط ‌بودن گزاره‌های دیگر است به عنوان مثال عیسی (ع) نمی‌تواند هم پسر خدا باشد هم نباشد یا شراب نمی‌تواند هم حرام باشد هم نباشد یا عیسی (ع) نمی‌تواند هم مسیح موعود باشد هم نباشد یا علی (ع) نمی‌تواند هم امام باشد هم نباشد. آیا یكی از ادیان حق است و دیگر ادیان باطل؟ آیا یك دین صحیح است و دیگر ادیان غلط هستند؟ آیا پیروان یكی از ادیان نجات می‌یابند و پیروان دیگر ادیان هلاك می‌شوند؟ به این پرسشها سه دسته پاسخ داده شده است.
انحصارگرایی exclusivism
طرفداران انحصارگرایی قائل به این هستند كه دین آنها دین بر حق است و دیگر ادیان باطلند. ادعای انحصارگرایان مبتنی بر استدلالهایی است كه قوی‌ترین آنها ادعایی درون دینی است. ادیان به طور عام و ادیان توحیدی به طور خاص این ادعا را درون خود دارند كه دین آنها یگانه دین بر حق است این ادعایی است كه می‌توان گفت از سخنان پیامبران قابل استنتاج است. استدلالی كه ارائه می‌شود چنین است كه ایمان آوردن به یك دین مستلزم باورداشتن و ایمان آوردن به پیامبر آن دین و اعمال و سخنان اوست و از آنجا كه پیامبران هر دین ظاهراً خود قائل به انحصار در صدق و حقانیت دین خود بوده‌اند بنابراین مؤمنان به هر دین باید ادعای پیامبر آن دین در انحصار حق در نزد او را بپذیرند و نپذیرفتن این ادعا مستلزم صادق نبودن گزارة مورد ادعای پیامبر موصوف و كذاب بودن اوست كه چنین ادعایی از جانب یك مؤمن پذیرفته نیست.
انحصارگرایان ادعا می‌كنند چنین امری نه تنها منجر به آن می‌شود كه به پیامبر نسبت كذاب بودن داده شود بلكه در حالتی دیگر عده‌ای ادعا می‌كنند كه پیامبران نمی‌توانسته‌اند متوجه شوند كه دین آنها یگانه دین حق نیست.می گویند آیاپیامبر خود نمی‌فهمیده است كه انحصارگرایی مورد ادعای او اشتباه است و امروز شما منكران انحصارگرایی مدعی هستید كه بهتر از پیامبر موصوف پیام او را و صدق و كذب آن و شمول و انحصار آن را می‌فهمید.انحصارگرایان می گویند چنین حالتی به این پرسش راه می برد كه اگر پیامبر بهتر از ما آن پیام را نمی‌فهمد و حتی صدق و كذب پیام خود را متوجه نمی‌شود. چه التزامی باید به پیامبر داشته باشیم؟
اشمول‌گرایی inclusivism
شمول گرایان قائل به حقانیت یك دین خاص هستند اما رستگاری را در انحصار یك دین خاص نمی‌دانند و معتقدند كه لطف خداوند به طرق مختلف به بندگان می‌رسد و نجات را در انحصار دین خاصی نیست. البته شمول گرایان عموماً قائل به این هستند كه رستگاری درجات مختلف دارد به عنوان مثال اینان معتقدند كه بهشت طبقات مختلف دارد و طبقات اعلی فقط مختص به پیروان دین بر حق است.
كثرت گرایی pluralism
كثرت گرایان عموماً قائل به این هستند كه پیروان ادیان مختلف می‌توانند نجات یابند و رستگار شوند عده‌ای از كثرت‌گرایان معتقدند كه گروهی از ادیان همگی بر حقند و هریك حقیقت را در چنته دارند دسته‌ای دیگر معتقدند كه ما درك نخواهیم كرد كه كدام دین واقعاً كامل‌تر است و به همین دلیل به حقانیت هر دینی كه اعتقاد پیدا كردیم همان موجب نجات ما می‌شود.
_________________________________________________________
یكی از مسائلی كه عده‌ای مطرح می‌كنند لزوم تمایز میان صدق و نجات است به‌این معنی كه می‌گویند نجات انسان لزوماً از صدق معتقداتش ناشی نمی‌شود. ممكن است كسی اعتقادات باطلی داشته باشد ولی به‌دلیل نیت پاكش نجات یابد. این اعتقاد در میان ادیان هندی و شرق دور ریشه‌دار است و در اسلام نیز نشانه‌هایی مؤید آن می‌توان یافت ـ همچون الاعمال بالنیات ـ هرچند كه نشانه‌های تكذیب‌كنندة آن بیشترند و در مسیحیت نیز این مسأله اصل اساس آن مذهب است، چنانكه در مذهب پروتستان آنچه ما را نجات می‌دهد نه اعمال و عبادت ما بلكه لطف الهی است كه ناظر به‌نیت و ظن نیك خداوند و طلب آمرزش از اوست. چنانكه لوتر به‌عنوان بنیانگذار مذهب پروتستان معتقد است كه آمنرزش و رستگاری دخلی به‌عمل ندارد. لوتر بر مبنای آیه 27 از فصل سوم نامة پولس كه می‌گوید: «انسان با ایمان بدون عمل به‌احكام شریعت رستگار می‌شود» مذهب ایمانی خود را بنا می‌كند و به‌همین دلیل است كه در تقابل با مناسك پیچیده، مفصل و پرشوكت آیین كاتولیك مراسم و مناسك مذهب پروتستان بسیار ساده است و از نظر لوتر شعار مؤمن مسیحی چنین است:
«من نمی‌توانم [آنچه تو فرمان داده‌ای و چنان كه تو فرمان داده‌ای] انجام دهم و انجام نداده‌ام، اما تو آن‌چه وعده داده‌ای به‌من عطا كن! من انجام نداده‌ام. اما می‌خواهم انجام دهم و از آن‌جا كه نمی‌توانم، از توبه استغاثه و لابه می‌‌خواهم كه به‌من توان انجام آن را عطا كنی».
بنابراین می‌بینیم كه در بسیاری ادیان می‌توان از درون متون مقدس یا تفاسیر آن‌‌ها شواهدی در دفاع از جدایی بین صدق و نجات یافت. تمایز میان صدق و نجات به‌تمایز بین پلورالیسم صدق و پلورالیسم نجات راه می‌برد به‌این معنا كه می‌توان تصور كرد كه رستگاری از طرق مختلف امكان‌پذیر باشد ولی تنها یك دین برحق باشد. چنین تفسیری چیزی در میانة شمول‌گرایی و كثرت‌گرایی خواهد بود. اما تمایز میان صدق و نجات این مسأله را پیش می‌آورد كه چه حدی از كذب در مسئلة نجات ذی‌مدخل نیست. اگر معیارصدق نیست و ایمان است آنگاه آیا نباید بسیاری ازمشركین را در زمرة نجات یافتگان و تعدادی از موحدین را در زمرة نجات نا یافتگان دانست؟
چرا كه قاعدتاً جمعی از مشركین بوده‌اند ـ جمعی كه كم‌تعداد نبوده‌اند ـ كه در شرك خود نیت پاكی داشته‌اند و به‌شرك خود ایمانی تزلزل‌ناپذیر داشته‌اند. آیا آنان را نیز باید در زمرة نجات‌یافتگان دانست یا آیا آنان به‌لحاظ نظری این امكان را دارند كه نجات یافته باشند؟چنین به نظر می رسد که پلورالیسم نجات نیز نمی تواند از دامهایی که پلورالیسم صدق پیش پا می نهد رهایی یابد ، مشکلات مومنین را حل کند و قرائتی مناسب انسانهای مدرن رقیق القلب ارائه دهد که اولاً با رقت قلب انسان مدرن که در اعلامیه جهانی حقوق بشر بازتاب یافته است هماهنگ باشد،ثانیاً با دستاوردهای عقل جدید بخواند و ثالثاً با اصول و بنیانهای پذیرفته شده دینی در تعارض نیفتد.حل مسئله در تاریخ اینگونه نبوده است که مومنین تحت تأثیر متکلمین قائل به پلورالیسم قرار گرفته باشند.حل مسئله اینگونه بوده است که مومنین مسیحی پس از سالها کشتن یکدیگر بر سر کلیدداری دروازه بهشت از جنگ و نزاع بیهوده خسته شدند آنگاه بود که متکلمین دست به کار شدند . در این سو ظاهراً هنوز خونهاست که در رگها می جوشد تا رگها متورم شود و بشود آنچه نباید بشود؛از اینروست که ایرادهای سخنان متکلمین اینگونه به چشم می آید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 18:50  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

- آرش بهمنی در مورد چه باید کرد نوشته است و خواسته است که دیگران نیز بنویسند.به گمانم قبل از هر چه باید کردی نوشتن باید چند نکته را مدنظر قرار داد.اول اینکه جمهوری اسلامی یک ایدئولوژی دارد . از قضا این ایدئولوژی خوب پرداخته شده و قدرتمند است و اگر بخواهیم درست بگوییم اسلام آذین یافته با لنینیسم است.این اسلام سیاسی با چنین ترکیبی هنوز همچون ابتدای انقلاب(اگر چه بسیار کمتر) توانایی دلربایی از توده های سنتی روستایی و حاشیه نشین شهری بعلاوه بخشهایی از طبقه متوسط شهری با رویکردهای نوتر(به دلیل آذینهای لنینیستیش) را دارد. اسلام سیاسی امروز در جهان هم همین وضع را دارد و مخالفین اسلام سیاسی باید به این واقعیت توجه کنند. دوم اینکه اسلام سیاسی توانایی بسیج نیروها را دارد.سوم اینکه جمهوری اسلامی از آجا که پیوسته در بحران زیسته همواره هشیار است اساسا این حکومت به صورت مداوم در وضعیت هشدار به سر می برد و گونه ای بیش فعالی دارد.موردی که فی المثل حکومت شاه نداشت.چهارم اینکه در ایران هنوز بر سراندیشه  جایگزین این اندیشه اسلام سیاسی اجماعی میان نخبگان وجود ندارد و وضع در این مورد رو به وخامت نیز می رود.یعنی ما شاهد آنیم که حملات بنیادین به دموکراسی و حقوق بشر در میان نخبگان رو به افزایش است و  جریان چپ می کوشد اجماع نصفه و نیمه ای را که بر سر دموکراسی و حقوق بشر وجود دارد به چالش بگیرد.نکته پنجم که مقدم بر نکته چهارم است اینکه اساسا بر سر اینکه جمهوری اسلامی باید چه بشود، برود اصلاح شود یا ... میان نخبگان اجماع وجود ندارد.ششم اینکه چهره های معتبری که بتوانند مردم را بسیج کنند در میان اپوزیسیون به چشم نمی آیند.هفتم اینکه به هر حال هر گونه تحولی نیازمند شکاف در بالاست یا اپوزیسیون چنان قدرتمند عمل می کند که شکاف را در بالا ایجاد می کند مثل سال ۵۶ و ۵۷ یا شکاف در بالا ایجاد می شود و اپوزیسیون از آ استفاده می کند مثل خرداد ۷۶.به گمانم ایران در زمان کنونی به وضعیت ۷۶ نزدیکتر است تا ۵۶.هشتم اینکه به نظرم همچنان قابل تأمل ترین استراتژی ابراز شده همان فشار از پایین ،چانه زنی از بالاست که  با فشار از بیرون تغییر از درون ترکیب می شود اینکه چه کسی می تواند مجری چنین عملی باشد بحث دیگریست. 

۲-بیانیه دانشجویان لیبرال در مورد کوی واکنشهایی را در پی داشت.یک عده مرگ دانشجویان لیبرال را اعلام کردند و اینکه آنهابه یاری حاکمیت شتافته اند و این حرفها را به تناوب یا با اندکی ضجه و مویه یا با مقادیری لات بازی و گردن کلفتی بیان کردند.این جماعت از این حرفها مدتهاست که نه فقط در مورد ما که در مورد بسیاری می زنند و الحمدلله زمستان نرفته روسیاهی به زغال مانده است.اما بعضی دوستان بحث جدیتری مطرح می کنند در مورد جداسازی بین امور صنفی و سیاسی و چنان وانمود می کنند که حالا که توده های تهیدست به حرکت درآمده اند ما می خواهیم با صنفی کردن مطالبات آنها اعتراضات آنها را اخته کنیم و ... اولا که آن بیانیه پاسخی معین به موقعیتی معین بود.دوم اینکه تحلیل ما از وضع فعلی در دانشگاهها این است که در برابر سیاست مشت آهنین حکومت در وضعیتی که جامعه در وضعیتی ناآرام به سر نمی برد و افق روشنی پیش رو نیست رادیکالیسم کور تنها به معنای از رده خارج کردن نیروهاییست که برای ساخته شدن هر یک زحمت زیادی کشیده شده است.اصولا دانشجوی سیاسی همه جا کمیاب است و در وضعیت سرکوب کمیابتر هم می شود.در چنین شرایطی که جمع بندی مشخصی از اینکه چه باید کرد وجود ندارد چرا باید وارد معرکه ای شد که راه خروج از آن چیزی جز ناکامی نیست.دوستانی که چنین بحثی مطرح می کنند خودشان نیز ظاهرا با ما هم عقیده اند والا می بایست در ۱۳ آذر در دانشگاه تهران و امروز در زندان می بودند.سوم اینکه جنبش دانشجویی به خاطر شکستهای پیاپی اعتماد به نفسش را از دست داده است.در مورد اعتراضات کوی پیشنهاد ما تمرکز بر یکی دو خواست مشخص و بدست آوردن آنها بود.امتیازگیری در وضعیت فعلی یک گام به جلوست که می تواند هم اعتمادبه نفس را به جنبش دانشجویی باز گرداند هم اینکه عموم دانشجویان را به تحرکات دانشجویی امیدوارتر و خوشبین تر کند.چهارم اینکه جنبش دانشجویی به تنهایی نمی تواند گذار به دموکراسی را در ایران رهبری کند.جنش دانشجویی بهتر است بارش را سبکتر بردارد این هم به نفع خودش و هم به نفع کشور است.پنجم اینکه  اعتراضات کوی اگر ادامه می یافت ماحصلش تنها سرکوب بیشتر و گسترده تر بود.عده ای البته بسیار آرزو داشتند و دارند که از کوی دانشگاه چند شهید دربیاید تا با نعش آنها معرکه گیری کنند. ششم اینکه اگر  غضنفرهایی که در هر اعتراضی امر خطیر فحاشی به خواهر و مادر مسئولان  را بر عهده می گیرند نبودند می شد اعتراضاتی مشخص را سازماندهی کرد و به مرور با جلب اعتماد عموم دانشجویان تجمعات چندهزار نفره را با درخواستهای جدیتری سامان داد.ولی تجربه چندسالن نشان می دهد که عده ای هر تجمعی را به میتینگ فحاشی به این و آن و کوکتل انداختن تبدیل می کنند تا تجمعات دانشجویی بدون دستاوردی مشخص برگزار شود و تنها هزینه  های گزاف به بار بیاورد.روندی که  وقتی با مشت هنین این حکومت جمع می شود اگر یک سال دیگر ادامه پیدا کند رکودی را بر جنبش دانشجویی حاکم می کند که طلیعه آن از هم اکنون پیداست.  بیانیه داده شده هم از نظر سیاسی و  هم از نظر اخلاقی اقدامی مسئولانه بود. و در پایان اینکه اعتراضات کوی بسیار بهتر به اتمام می رسید اگر با امتیازگیری مشخص و کتبی از مسئولان دانشگاه پایان می یافت.        

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 12:23  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

انتخابات مجلس هشتم می توانست فرصتی مناسب باشد برای گامی به جلو گذاشتن دموکراسیخواهان در ایران.دموکراسیخواهان در ایران اما فرصت پیش رو را به راحتی از دست دادند و به جای پیگیری یک سیاست مبتکرانه و مستقل وارد زمین بازی نیروهای خواهان حفظ وضع موجود شدند. در این میان تنها باید نهضت آزادی را استثنا کرد که با پیشنهادی شجاعانه و هوشمندانه نمونه ای از یک استراتژی مبتکرانه و تهاجمی را ارائه داد.پیشنهادی که البته با واکنشهای خجالت آور نیروهای سیاسی مواجه شد.در مواجهه با وضع موجود باید چند نکته را مد نظر داشت:

1-  ساختار قدرت در ایران امروز همچون دهه اول انقلاب خیمه ایست و استوار بر عمود خیمه .تمامی نیروها در درون ساختار سیاسی ایران در نسبت و فاصله با عمود خیمه قدرت است که هویت می یابند . عمود خیمه در مواقع ضعف عمومی ساخت قدرت مرزهای این خیمه را می گسترد و در مواقع قدرت حدود آن را تنگ تر می سازد.نه تنها حدود آن را تنگ تر می سازد بلکه اساسا مرزها و تقسیم بندیهای درونی آن را به هر شکلی که بخواهد در می آورد.

2-   امروز قدرت حاکم خود را در اوج توانایی می بیند ، از همین روست که اساسا بحث رقابت ، به معنای جلب رأی مردم دیگر معنا ندارد.امروز در درون خیمه قدرت  هر رقابتی هست رقابت بر سر نزدیکی به عمود خیمه است.در این میان بازیگران سیاسی همه مهره هایی هستند برای موقعیتهای متفاوت. از این روست که پس از شکست قالیباف در ریاست جمهوری شهرداری را به او می دهند.نبرد میان قالیباف و احمدی نژاد جدیست اما نبرد بر سر کسب رای مردم نیست نبرد بر سر جلب نظر عمود خیمه قدرت است.

3-  امروز حضور در بازی جز با پذیرش این مناسبات امکان پذیر نیست.کروبی این مناسبات را پذیرفته است.کروبی البته گمان می برد با خفیف کردن خود و ابراز وفاداری کردن فرصت رقابت را می یابد.او گمان می کند بازی قدرت در ایران امروز دوی صدمتریست که برای ورود به مسابقه می بایست مقادیر کثیری خود را خفیف کرد ولی اگر کسی وارد مسابقه شد  امکان رقابت را دارد و اگر زودتر از بقیه به آخر خط رسید برنده مسابقه است.مسئله اما از بیخ و بن متفاوت است.زمین بازی در ایران امروز چنین نیست.ما امروز خیمه قدرت را داریم که با دوایر متحد المرکز به مرکز عمود خیمه قدرت تقسیم بندی شده است. بازیگران مختلف در این دوایر در حال دویدن هستند و چنانکه واضح است این دایره هیچ خط پایانی ندارد و می بایست پیوسته در آن دوید و دوید تا جاییکه دستی از عمود خیمه قدرت برآید، کاری بکند و دونده بینوا را از دایره خارجی  بلند کرده یک دایره ارتقا دهد و در حلقه ای درونی تر قرار دهد. به گمان من آقای کروبی سعی بیهوده  می کند و آن آخرین تیر در ترکشش  که برای ریاست جمهوری کناری نهاده شده است هرگز از پیش پایش جلوتر نخواهد رفت.

4-  طیف هاشمی فعلا  داوطلبانه پایی در خیمه و پایی در خارج خیمه دارند.چنانکه پیداست هاشمی که به مرد شماره دو نظام بودن عادت کرده بود حاضر به پذیرش مناسبات جدید نیست و او اتفاقا تنها کسیست که امکانی ضعیف دارد که در صورت عجله کردن نیروهای نورسیده نظامی در ابراز قدرت بیش از حد  با تکیه بر روحانیت محافظه کار بتواند بدون پذیرش مناسبات جدید جایی در درون خیمه قدرت برای خود دست و پا کند.

5-  طیف آقای خاتمی(عموما) و اصلاح طلبان پیشرو(تماما)  خارج از این خیمه هستند و هر قدر سعی در اثبات برادری داشته باشند راهی به جایی نخواهند برد جز اینکه آبروی خود را بیش از پیش نزد مردم از دست بدهند.تا این نفت صد دلاری هست و روابط بین المللی نیز در این وضعیت کم وبیش با ثبات هست این دوستان بهتر است  فکر حضور در قدرت را از سر بیرون کنند و جایگاه خود در جامعه را تحکیم کنند چرا که حضور بی خاصیت و مثله شده در قدرت (مثل شوراها) تنها پتانسیل آنان را برای رسیدن به قدرت در آینده نابود می کند زیرا چهره ای بی خاصیت و مهمل از آنان به نمایش می گذارد.چهره ای که این آقایان این روزها  با کوششی مثال زدنی از خود به نمایش می گذارند.

در مقابله با وضع فعلی می شد دو پیشنهاد مشخص مطرح کرد که هیچ یک ساختار شکن نبود و در چارچوب همان اصلاح از درونی جای می گرفت که تمامی طیفهای اصلاح طلب از آن دفاع می کنند. پیشنهاد اول ائتلاف بر سر لغو نظارت استصوابی به جای کرنش و تعظیم در برابر نظارت استصوابی بود.نظارت استصوابی در قانون اساسی وجود ندارد و درخواست لغو آن اصلاح در چارچوب همین قانون اساسی موجود است که قابلیت بسیج عمومی را هم دارد و هیچ ربطی به انقلاب مخملی و این حرفها هم پیدا نمی کند.قدرت را تنها با قدرت می شود اصلاح کرد نه با التماس در پشت درهای بسته. پیشنهاد دوم پیشنهاد نهضت آزادی مبنی بر نظارت بین المللی بر انتخابات بود که پیشنهادی بسیار متین و معقول بود.نظارت بین المللی امروزه امر بسیار مرسومی  است و بسیاری کشورها از آن استقبال می کنند که در میانشان کشورهایی بسیار قدرتمند حضور دارند. واکنش هیستریک اصلاح طلبان به چنین پیشنهادی بسیار مایه تأسف است.آقای عبدالواحد موسوی لاری که دو انتخابات عجیب را برگزار کرده است با رویی پر و پیمان اعلام می کند که این پیشنهاد توهین به ملت ایران است و می پرسد یعنی ما خودمان نمی توانیم یک انتخابات آزاد برقرار کنیم.در پاسخ به ایشان باید گفت شما یکی یقینا نمی توانی انتخابات آزاد برگزار کنی و اگر شک داری  انتخابات مجلس هفتم را به یاد بیاور.عجیب تر از واکنش موسوی لاری واکنش یکی از شخصیتهای بسیار محترم  از بزرگان  ملی مذهبی بود که بدون هیچ دلیل منطقی ای با استدلالهایی از جنس استدلالهای موسوی لاری چنین درخواستی را محکوم می کرد و نظارت بین المللی را معادل نظارت آمریکا  می گرفت. در این بحبوحه به نظر می رسد کلیت اپوزیسیون در ایران در یک موقعیت انفعالی به سر می برند.شرکت اصلاح طلبان پیشرو در انتخابات،ثبت نام نکردن ملی مذهبی ها و تحریم انتخابات توسط جبهه ملی هیچ یک اقدام مشخصی را برای تغییر وضع موجود پیشنهاد نمی کند. در این میان ظاهرا همه منتظرند قیمت نفت پایین بیاید یا تحریمها موثر واقع شود تا وضعیتی مثل سال 75-76 حاصل شود و اپوزیسیون بتواند اثرگذار شود اما مسئله این است که چنین اپوزیسیون باری به هرجهتی در آن موقعیت چقدر می تواند اثرگذارباشد؟در این میان البته از قضا سرکنگبین صفرا فزوده و بخش وسیعی از اپوزیسیون نیرویش را مصروف مقابله با جنگی می کند که چندان جدی و قریب الوقوع نمی نماید و اگر رویه حرفهای قشنگ را بزداییم این بخش از اپوزیسیون هیچ گونه اقدامی برای فشار آوردن به حکومت برای سازش سامان نمی دهد بلکه تمامی فشار را به جامعه جهانی وارد می آورد تا خواسته های حکومت ایران را بپذیرد و با آن بسازد که البته کوششی بیهوده است و ظاهرا تنها به قصدثبت در تاریخ صورت      می گیرد. از این لحاظ باید عرق ملی این بخش از اپوزیسون را ستود که مدام توسری خوردن از هموطنان حاکم بر میهن آریایی  اسلامی را به هر چیزدیگر ترجیح می دهد و جلوی مرد غریبه نامحرم کبودی پای چشم را ناشی از شدت فشار دادن چشمش به شیشه تلسکوپ در هنگام رصد کردن نشانه های تمدن در کهکشان را ه شیری به قصد برقرار کردن گفتگوی تمدنها با تمدنهای فضایی اعلام می دارد  .

به هر حال این انتخابات نیز تمام می شود و این فرصتها نیز از بین می روند.ایرادی ندارد ما مردمانی باری به هرجهت و استادان سوزاندن فرصتهاییم .اگر وضع چنین است از قوت دشمن نیست از ضعف ماست. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 15:10  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

۱-این روزها یک امتحان داشتم و سخت مشغول کار پایان نامه هستم تا اگر بتوانم در همین ترم آن را تمام کنم.

۲-اصلاح طلبان در بدمخمصه ای گرفتارند جز شرکت در انتخابات افقی پیش رو ندارند و در انتخابات هم نمی گذارند شرکت کنند.ردصلاحیت گسترده همچنان باقی خواهد بود و احتمالا  تعدادی از نزدیکان کروبی با رایزنی تأیید می شوند.مجلس اصولا به نظرم خیلی مهم نیست تمامی کارکردهای مجلس در ساختار نظام به سرعت قابل انتقال به نهادهای دیگر است جز بحث تأیید و رد کابینه.به گمانم این انتخابات باعث شود که خاتمی از آمدن برای ریاست جمهوری پشیمان شود.اما حکومت بسیار اشتباه می کند بستن تمامی روزنه ها و ناامید کردن مردم از اصلاح تدریجی به هر حال در آینده اثرات سوئ خودش را نشان خواهد داد.

۳-وضعیت غزه خیلی مایه تاسف است.غزه به نظرم نماد و نمود شعارزدگیست.جماعتی که از تأمین آب و برق و سوخت خود عاجزند و برای تأمین آن محتاج اسرائیلند جز به نابودی طرف مقابل به چیز دیگر رضایت نمی دهند.کسانی با رأی مردم بالا آمدند ولی حالا با هیچ وسیله ای حاضر به پایین رفتن نیستند و یک میلیون نفر را گروگان گرفته اند.متاسفانه سیاستمداران فلسطین در هر دو جناح بی کفایتند. اگر قرار است کسی را نابود کرد ابتدا بهتر است برای زنده ماندن به او محتاج نبود یا شاید حماس گمان می کند اسرائیل را نابود می کند و صنایع و امکانات موجود در آنجا را مصادره می کند و به همین دلیل نیازی نمی بیند که ابتدا نیازهای اولیه مردم را مستقل از اسرائیل تأمین کند.

۴-روزبه را آزاد کردند ولی محمد را گرفته اند.برای محمد خیلی ناراحتم خودش را برای کنکور آماده می کرد و ایکاش همان مرید مراد می ماند لا اقل تا وقتی که کنکورش را بدهد و در فوق لیسانس پذیرفته شود.در بازداشت دانشجویان چپ پوشش خبری از جانب رسانه های غیر چپ خیلی خوب بود.من بعضی وقتها که می بینم دوستان چپ مدعیند رسانه ها خبرهای آنها را پوشش نمی دهند متأسف می شوم.نکته جالب مصاحبه های تقریبا هر شبه این دوستان با صدای آمریکاست.به هر حال ادعای اعتقاد به حقوق بشر باید با عمل به آن همراه باشد و بازداشت دانشجویان چپ آزمونی بود که بسیاری از گروهها و رسانه های لیبرال از این آزمون سربلند بیرون آمده اند.

۵-روزهای سرد زمستان 86 را در حالی سپری می‌کنیم، که سرمای آن را بهتر از هر کس، فعالان سیاسی و اجتماعی اعم از دانشجویی، کارگری و سایر آزادی‌خواهان شجاع‌دل تحمل می‌کنند. این روزها، گوش‌هایمان به شنیدن اخبار ناگوار عادت کرده‌اند؛ از دستگیری یا احضار فعالان حوزه زنان، دانشجویان، کارگران و... تا مرگ یکی از آنها زیر فشار زندانبانان ناجوانمرد. در این اوضاع و احوال آشفته، خبر دل‌نشینی از خطه همیشه سبز گیلان، جان‌مان را جلا بخشید. خبر کوتاه بود و مختصر: اعلام موجودیت حلقه لیبرال‌های گیلان.

 دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران این رویداد خجسته را به فال نیک گرفته و ضمن تبریک این اقدام تحسین‌برانگیز به کلیه فعالان سیاسی و خصوصا دوستان عزیزمان در حلقه لیبرال‌های گیلان، برای این عزیزان در ادامه راه خود، دل‌هایی امیدوار و قدم‌هایی استوار و مستحکم آرزو می‌کنند.

 

                                                             دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 17:53  توسط سعید قاسمی نژاد  |