دولت ملي مدرن ليبرال دمكرات ايجاد كنيم!
روزنامه صداي عدالت نگارش سرمقاله ديروز خود را به «س-ق»، عضو گروهك دانشجويان ليبرال دانشگاه تهران كه پيش از اين در وبلاگش حمله آمريكا به عراق را بزرگترين اقدام تاريخ براي تحقق دمكراسي و حقوق بشر خوانده و خواستار حمله آمريكا به ايران نيز شده بود، سپرد!
در اين سرمقاله ايجاد دولت ملي مدرن ليبرال دمكرات خواسته شده و آمده است:
«بسط دموكراسي به مثابه بسط آزادي منوط به پيدايش و تثبيت دولت ملي مدرن ليبرال است و از پس آن مي توان صفت دموكرات را نيز به آن اضافه كرد!»
آيا تئوريزه كردن ليبرال دمكراسي و حمايت از حمله آمريكا به عراق و... غير از رد پاي دشمن در مطبوعات و رسانه ها چيز ديگري است؟!
این هم از رانت کیهان که نصیب ما شده.سریعا حاضر به فروش اجاره یا هبه کردن این رانت هستیم مشتری نبود؟
۲-نهضت آزادی ایران بیانیه جالبی در مورد بحث سلامت انتخابات و نظارت بین المللی بر آن داده است.
۳-این روزها سه جلدی درباره مجاهدین خلق را خواندم ،نبرد آخرالزمان یوسا ،اندیشه سیاسی معتزله و جریانات بزرگ در عرفان یهودی اثر شولم را.خیلی دوست دارم عبری یاد بگیرم زبان شیرینیست مثل عربی.به لطف آقای محدث-دبیر قرآن علامه حلی-و شبکه های عربی، عربی را کم وبیش می فهمم ولی عبری الفبای خیلی سختی دارد.
۴-دوستان کرد و چپ ما همچنان دربندند و متاسفانه خبر امیدوارکننده ای هم از آزادی آنها نمی رسد.
۵-علیرضا موسوی که پیش از این ۲ ترم از تحصیل محرم شده است دوباره به کمیته انضباطی احضار شده است.علیرضا براستی دانشجوی شجاعیست و اگر آن همشهری دیگریش اندکی از شجاعت او بهره برده بود وضع اصلاحات به اینجا نمی کشید.خواستم بگویم امیدوارم که دوباره حکم نخورد دیدم امیدواری بیهوده است تنها می توانم بگویم در برابر این همه هزینه ای که دانشجویان علامه و امیرکبیر می دهند احساس شرمندگی می کنم.
آزادی در جامعه ناامن
شعبان جعفري: بله اون روز ديگه من دق دليمو سر روزنامهها خالي كردم يعني اينا هي مينوشتن هي من پيغوم براشون مينوشتم ما ديگه هر روز هي اين روزنامهها رو مي خونديم تاحسابي كلافه شديم و اينا و افتاديم تو اين كارا. بعد دو مرتبه يه روزي مينوشتن كه شعبون بي مخ رفته دانشگاه خيلي معذرت ميخوام شما جاي خوارماهستين گفته: "در اين ... خونه رو بايد بست..."
"آخه انتخابات اونوقتا بي زد و خورد نبود هر انتخاباتي كه ميشد هميشه توش يه زد و خوردي بود ديگه.
آره ديگه طرفدارهاي اينورو اونور با هم گرت گيري ميكردن. هر وكيلي ام واسه خودش يه مشت طرفدار داشت ديگه! اون يه عده رو تو خونهاش دعوت ميكرد اين يه عده رو. همين جورابود..."
فاصله ميان 1320 تا 1332 را شايد بتوان دورهاي دانست كه از نظر ميزان آزادي در جامعه در تاريخ معاصر ما بي نظير است. بساط آزادي اما طي كودتاي امريكايي انگليسي 28 مرداد برچيده شد و سفره آزادي پهن نشده توسط مثلث استعمار، استبداد و ارتجاع جمع شد. پيروزي كودتاي 28 مرداد كه با كمترين مقاومت مردمي هم مواجه نشد درسهاي بسياري دارد كه يكي از آنها توجه به نتايج بسط آزادي در جامعه ناامن است كه موجب دلزدگي توده ها از آزادي ميشود.
آزادي شريفترين ارزش انساني است اما امنيت حياتيترين نياز انسان در اجتماع است اگر بخواهيم سه ارزش اساسي آزادي، عدالت و امنيت را ارزشگذاري كنيم بايد بگوييم كه ميان اين سه ارزش يك رابطه طولي برقرار است كه ابتدا امنيت سپس آزادي و پس از آن عدالت قرار ميگيرد. مهمترين، اساسي ترين و در رواياتي به نسبه قابل توجه تنها علت شكل گيري حكومت تامين امنيت است. انسانها از بخشهايي از آزادي خويش ميگذرند و آن را به حكومت واميگذارند تا امنيت آنان را تامين كند. فرآيند دموكراتيزاسيون در غرب پس از تشكيل و تحكيم و تثبيت دولت مدرن ملي آغاز گشت. تحكيم دولت ملي و نهادهاي زير مجموعه آن باعث شد كه دولت بعنوان تنها نهادي كه اجازه اعمال قدرت را دارد مطرح شود في الواقع دولت به عنوان تنها منبع قدرت مطرح شد و ديگر منابعي كه مدعي قدرت بودند سركوب شدند. اين سركوب و اين واقعه بر اثر كارآمدي نهاد دولت ملي نهادينه شد و تك منبعي بودن قدرت به رسميت شناخته شد. در طي فرايند دمكراتيزاسيون اولا قدرت تبديل به اقتدار شد يعني دولت تبديل به نهاد داراي اقتدار شد و ثانيا در مرحله بعد پس از شكل گرفتن ذهنيت دمكراتيك عينيت دمكراتيك پديدار شد يعني دولت مجبور به محدودسازي حوزه اقتدارش شد بدون آنكه در حوزههاي مهمي چون تامين امنيت و ... آن را با ديگري شريك شود. يعني دولت كمكم اقتدارش در حوزههايي چون فرهنگ، مطبوعات، خانواده و ... را به خود مردم واگذار كرد كه موجب تقويت نهادهاي مدني و شكلگيري جامعه مدني شد و از سوي ديگر در حوزههايي چون تأمين امنيت داخلي و خارجي با اقتدار بيشتري به حكومت پرداخت. با تسامح مي توان چنين گفت که به دليل طي چنين فرآيندي بسط آزادي موجب پديدآمدن بحران جدي و ساختارشکن امنيتي در غرب نشد.
در ايران سابقه ي دولت مدرن ملي به عصر رضاخان بازميگردد. رضاخان كوشيد با سركوب شديد دولت را به عنوان تنها منبع قدرت مطرح كند و تا حد زيادي هم موفق بود چراكه ميكوشيد با نوسازي و افزايش كارآمدي دولت به نهادينه كردن تك منبعي بودن قدرت در ايران بپردازد. رضاخان اما با بسط بي رويه حوزه اعمال قدرت موجب ناكارا بودن تلاشهاي خود شد. نكته دوم كه تلاش رضاخان براي نهادينه كردن تك منبعي شدن قدرت را تضعيف ميكرد نبود ذهنيت مدرن در جامعه بود و رضاخان نيز به دليل قرائت سطحي خود از نظريه دولت مدرن ملي و در بعد وسيعتر آن مدرنيته به اين نكته توجه نداشت. نكته سوم هم زمينههاي تاريخي در عصر قاجاريه بود كه قدرت را چند منبعي كرده بود. شهريور 20 و سقوط رضاخان موجب شد كه منابع قدرت كه سركوب شده بودند دوباره سربرآورند در دوره مورد نظر ما كه فاصله 12 ساله 32-20 است ما شاهد تعدد منابع قدرت هستيم. كه مهمترين منابع قدرت رقيب عبارتند از: اول روحانيون، دوم دربار، سوم سفارتخانه هاي دول خارجي و چهارم فئودالها اين 4 دسته به اين معنا منبع قدرت هستند كه آشكارا در حوزه امنيت نقش ايفا ميكنند. ممكن است كساني ايراد بگيرند و گمان كنند كه در يك جامعه دمكراتيك نيز احزاب يا طبقات اجتماعي يا نيروهاي اجتماعي نيز به عنوان منابع قدرت عمل ميكنند. اين ايراد ايراد صحيحي نيست چراكه در يك جامعه دمكراتيك نيروهاي فوق در حوزه اقتدار دولت كه تأمين امنيت است دخالت نميكنند يعني يك حزب يا طبقه اجتماعي براي تامين يا سلب امنيت كسي، خود وارد عمل نميشود. بلكه مشروعيت دولت را به رسميت ميشناسد و آن را به چالش نميطلبد ولي در دوره32-20 ماچنين چيزي را شاهد نيستيم بلكه شاهد آنيم كه اين گروهها در حوزه امنيت مشروعيت دولت را به چالش ميطلبند. قتل آشكار مخالفان عقيدتي و سياسي و مضروب ساختن آنان از جمله نمونههاي چنين عملكردي است. بسط آزادي در چنين جامعه ناامني نه بسط آزادي براي انديشمندان و عموم مردم كه بسط آزادي براي اراذل، اوباش، انسانهاي خودسر قدرت طلب و متعصبين بيمنطق است. بسط دموکراسي به مثابه بسط آزادي منوط به پيدايش و تثبيت دولت ملي مدرن ليبرال است و از پس آن مي توان صفت دموکرات را نيز به آن اضافه کرد. نکته ي بعدي اما درسي است که سياستمداران عصر ملي شدن صنعت نفت از شکست مشروطه نياموختند و آن اينکه اگر چه هدف سياست کسب قدرت است اما کارويژه اصلي دولت ايجاد امنيت است.آنگاه که اين نکته از يادها مي رود سياست ورزي به سياست بازي تبديل مي شود و از دل آن چائوس نه زئوس حکيم که زئوس خداوندگار آذرخش سر بر مي آورد و بساط سياست را به کلي جمع مي کند. شايد بتوان گفت که امنيت نبايد بر آزادي مقدم باشد اما نمي توان گفت که امنيت بر آزادي مقدم نيست.آزادي در جامعه ي ناامن آزادي ناآزادي است.

