تبليغاتX
لیبرالیسم رادیکال

لیبرالیسم رادیکال

۱- ظاهرا مقاله "آزادی در جامعه ناامن" در روزنامه صدای عدالت منتشر شده است روزنامه وزین کیهان هم که ظاهرا کار بهتری جز پاییدن بنده ندارد امروز در بخش پرسه در مطبوعاتش به نفوذ دشمن در مطبوعات تاخته است و همان آسمان ریسمانهای همیشگی را بافته است.من اطلاعی از چاپ آن مطلب در صدای عدالت نداشتم و تا به حال نمی دانستم چنین روزنامه ای منتشر می شود ولی از چاپ آن مطلب در آن روزنامه خوشحالم.کیهان می نویسد:

دولت ملي مدرن ليبرال دمكرات ايجاد كنيم!
روزنامه صداي عدالت نگارش سرمقاله ديروز خود را به «س-ق»، عضو گروهك دانشجويان ليبرال دانشگاه تهران كه پيش از اين در وبلاگش حمله آمريكا به عراق را بزرگترين اقدام تاريخ براي تحقق دمكراسي و حقوق بشر خوانده و خواستار حمله آمريكا به ايران نيز شده بود، سپرد!
در اين سرمقاله ايجاد دولت ملي مدرن ليبرال دمكرات خواسته شده و آمده است:
«بسط دموكراسي به مثابه بسط آزادي منوط به پيدايش و تثبيت دولت ملي مدرن ليبرال است و از پس آن مي توان صفت دموكرات را نيز به آن اضافه كرد!»
آيا تئوريزه كردن ليبرال دمكراسي و حمايت از حمله آمريكا به عراق و... غير از رد پاي دشمن در مطبوعات و رسانه ها چيز ديگري است؟!

این هم از رانت کیهان که نصیب ما شده.سریعا حاضر به فروش اجاره یا هبه کردن این رانت هستیم مشتری نبود؟

۲-نهضت آزادی ایران بیانیه جالبی در مورد بحث سلامت انتخابات و نظارت بین المللی بر آن داده است.

۳-این روزها سه جلدی درباره مجاهدین خلق را خواندم ،نبرد آخرالزمان یوسا ،اندیشه سیاسی معتزله و جریانات بزرگ در عرفان یهودی اثر شولم را.خیلی دوست دارم عبری یاد بگیرم زبان شیرینیست مثل عربی.به لطف آقای محدث-دبیر قرآن علامه حلی-و شبکه های عربی، عربی را کم وبیش می فهمم ولی عبری الفبای خیلی سختی دارد.

۴-دوستان کرد و چپ ما همچنان دربندند و متاسفانه خبر امیدوارکننده ای هم از آزادی آنها نمی رسد.

۵-علیرضا موسوی که پیش از این ۲ ترم از تحصیل محرم شده است دوباره به کمیته انضباطی احضار شده است.علیرضا براستی دانشجوی شجاعیست و اگر آن همشهری دیگریش اندکی از شجاعت او بهره برده بود وضع  اصلاحات به اینجا نمی کشید.خواستم بگویم امیدوارم که دوباره حکم نخورد دیدم امیدواری بیهوده است تنها می توانم بگویم در برابر این همه هزینه ای که دانشجویان علامه و امیرکبیر می دهند احساس شرمندگی می کنم. 

آزادی در جامعه ناامن

شعبان جعفري: بله اون روز ديگه من دق دليمو سر روزنامه‌ها خالي كردم يعني اينا هي مينوشتن هي من پيغوم براشون ‏مي‌نوشتم ما ديگه هر روز هي اين روزنامه‌ها رو مي خونديم تاحسابي كلافه شديم و اينا و افتاديم تو اين كارا. بعد دو ‏مرتبه يه روزي مينوشتن كه شعبون بي مخ رفته دانشگاه خيلي معذرت مي‌خوام شما جاي خوارماهستين گفته: "در اين ‏‏... خونه رو بايد بست..."‏

‏"آخه انتخابات اونوقتا بي زد و خورد نبود هر انتخاباتي كه ميشد هميشه توش يه زد و خوردي بود ديگه.
آره ديگه طرفدارهاي اينورو اونور با هم گرت گيري مي‌كردن. هر وكيلي ام واسه خودش يه مشت طرفدار داشت ديگه! ‏اون يه عده رو تو خونه‌اش دعوت مي‌كرد اين يه عده رو. همين جورابود..." ‏

فاصله ميان 1320 تا 1332 را شايد بتوان دوره‌اي دانست كه از نظر ميزان آزادي در جامعه در تاريخ معاصر ما بي ‏نظير است. بساط آزادي اما طي كودتاي امريكايي انگليسي 28 مرداد برچيده شد و سفره آزادي پهن نشده توسط مثلث ‏استعمار، استبداد و ارتجاع جمع شد. پيروزي كودتاي 28 مرداد كه با كمترين مقاومت مردمي هم مواجه نشد درسهاي ‏بسياري دارد كه يكي از آنها توجه به نتايج بسط آزادي در جامعه ناامن است كه موجب دلزدگي توده ها از آزادي ‏مي‌شود.

آزادي شريف‌ترين ارزش انساني است اما امنيت حياتي‌ترين نياز انسان در اجتماع است اگر بخواهيم سه ارزش اساسي ‏آزادي، عدالت و امنيت را ارزشگذاري كنيم بايد بگوييم كه ميان اين سه ارزش يك رابطه طولي برقرار است كه ابتدا ‏امنيت سپس آزادي و پس از آن عدالت قرار مي‌گيرد. مهمترين، اساسي ترين و در رواياتي به نسبه قابل توجه تنها علت ‏شكل گيري حكومت تامين امنيت است. انسانها از بخشهايي از آزادي خويش مي‌گذرند و آن را به حكومت وامي‌گذارند تا ‏امنيت آنان را تامين كند. فرآيند دموكراتيزاسيون در غرب پس از تشكيل و تحكيم و تثبيت دولت مدرن ملي آغاز گشت. ‏تحكيم دولت ملي و نهادهاي زير مجموعه آن باعث شد كه دولت بعنوان تنها نهادي كه اجازه اعمال قدرت را دارد مطرح ‏شود في الواقع دولت به عنوان تنها منبع قدرت مطرح شد و ديگر منابعي كه مدعي قدرت بودند سركوب شدند. اين ‏سركوب و اين واقعه بر اثر كارآمدي نهاد دولت ملي نهادينه شد و تك منبعي بودن قدرت به رسميت شناخته شد. در طي ‏فرايند دمكراتيزاسيون اولا قدرت تبديل به اقتدار شد يعني دولت تبديل به نهاد داراي اقتدار شد و ثانيا در مرحله بعد پس ‏از شكل گرفتن ذهنيت دمكراتيك عينيت دمكراتيك پديدار شد يعني دولت مجبور به محدودسازي حوزه اقتدارش شد بدون ‏آنكه در حوزه‌هاي مهمي چون تامين امنيت و ... آن را با ديگري شريك شود. يعني دولت كم‌كم اقتدارش در حوزه‌هايي ‏چون فرهنگ، مطبوعات، خانواده و ... را به خود مردم واگذار كرد كه موجب تقويت نهادهاي مدني و شكل‌گيري جامعه ‏مدني شد و از سوي ديگر در حوزه‌هايي چون تأمين امنيت داخلي و خارجي با اقتدار بيشتري به حكومت پرداخت. با ‏تسامح مي توان چنين گفت که به دليل طي چنين فرآيندي بسط آزادي موجب پديد‌آمدن بحران جدي و ساختارشکن امنيتي ‏در غرب نشد. ‏

در ايران سابقه ي دولت مدرن ملي به عصر رضاخان بازمي‌گردد. رضاخان كوشيد با سركوب شديد دولت را به عنوان ‏تنها منبع قدرت مطرح كند و تا حد زيادي هم موفق بود چراكه مي‌كوشيد با نوسازي و افزايش كارآمدي دولت به نهادينه ‏كردن تك منبعي بودن قدرت در ايران بپردازد. رضاخان اما با بسط بي رويه حوزه اعمال قدرت موجب ناكارا بودن ‏تلاشهاي خود شد. نكته دوم كه تلاش رضاخان براي نهادينه كردن تك منبعي شدن قدرت را تضعيف مي‌كرد نبود ذهنيت ‏مدرن در جامعه بود و رضاخان نيز به دليل قرائت سطحي خود از نظريه دولت مدرن ملي و در بعد وسيعتر آن مدرنيته ‏به اين نكته توجه نداشت. نكته سوم هم زمينه‌هاي تاريخي در عصر قاجاريه بود كه قدرت را چند منبعي كرده بود. ‏شهريور 20 و سقوط رضاخان موجب شد كه منابع قدرت كه سركوب شده بودند دوباره سربرآورند در دوره مورد نظر ‏ما كه فاصله 12 ساله 32-20 است ما شاهد تعدد منابع قدرت هستيم. كه مهمترين منابع قدرت رقيب عبارتند از: اول ‏روحانيون، دوم دربار، سوم سفارتخانه هاي دول خارجي و چهارم فئودالها اين 4 دسته به اين معنا منبع قدرت هستند كه ‏آشكارا در حوزه امنيت نقش ايفا مي‌كنند. ممكن است كساني ايراد بگيرند و گمان كنند كه در يك جامعه دمكراتيك نيز ‏احزاب يا طبقات ‌اجتماعي يا نيروهاي اجتماعي نيز به عنوان منابع قدرت عمل مي‌كنند. اين ايراد ايراد صحيحي نيست ‏چراكه در يك جامعه دمكراتيك نيروهاي فوق در حوزه اقتدار دولت كه تأمين امنيت است دخالت نمي‌كنند يعني يك حزب ‏يا طبقه اجتماعي براي تامين يا سلب امنيت كسي، ‌خود وارد عمل نمي‌شود. بلكه مشروعيت دولت را به رسميت ‏مي‌شناسد و آن را به چالش نمي‌طلبد ولي در دوره32-20 ماچنين چيزي را شاهد نيستيم بلكه شاهد آنيم كه اين گروهها ‏در حوزه امنيت مشروعيت دولت را به چالش مي‌طلبند. قتل آشكار مخالفان عقيدتي و سياسي و مضروب ساختن آنان از ‏جمله نمونه‌هاي چنين عملكردي است. بسط آزادي در چنين جامعه ناامني نه بسط آزادي براي انديشمندان و عموم مردم ‏كه بسط آزادي براي اراذل، اوباش، ‌انسانهاي خودسر قدرت طلب و متعصبين بي‌منطق است. بسط دموکراسي به مثابه ‏بسط آزادي منوط به پيدايش و تثبيت دولت ملي مدرن ليبرال است و از پس آن مي توان صفت دموکرات را نيز به آن ‏اضافه کرد. نکته ي بعدي اما درسي است که سياستمداران عصر ملي شدن صنعت نفت از شکست مشروطه نياموختند و ‏آن اينکه اگر چه هدف سياست کسب قدرت است اما کارويژه اصلي دولت ايجاد امنيت است.آنگاه که اين نکته از يادها ‏مي رود سياست ورزي به سياست بازي تبديل مي شود و از دل آن چائوس نه زئوس حکيم که زئوس خداوندگار آذرخش ‏سر بر مي آورد و بساط سياست را به کلي جمع مي کند. شايد بتوان گفت که امنيت نبايد بر آزادي مقدم باشد اما نمي توان ‏گفت که امنيت بر آزادي مقدم نيست.آزادي در جامعه ي ناامن آزادي ناآزادي است.‏

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 17:22  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

 

ادامه بده رفیق! تو هنوز مسئله داری

در آخرین روزهایی که تهران را به قصد کردستان ترک می کردم به خواهرم گفتم می خواهم مادرم را ببینم. خواهرم گفت او راضی به این کار نمی شود. گفته بود :«غلط نکنم این محسن از همان کمونیستهایی است که امام گفته است، اگر اینطور باشد عاقش می کنم».

چه واکنشی داشتی؟

برایم خیلی تکان دهنده بود. اما چه می شد کرد؟ قرن ما قرن مبارزه میان ایدئولوژیها بود و انسانها را به راهی می برد که همه ی ارزشها را قربانی عقاید هم بکنند.(بخشی از مصاحبه ی حمید شوکت با محسن رضوانی رهبر سازمان انقلابی حزب توده)

                                                   ***

چهار دفتر نگاهی از درون به جنبش چپ ایران که به همت حمید شوکت تدوین و چاپ شده است را می توان "اثری منحصر به فرد" نه تنها در تاریخ نگاری شفاهی ایران، بلکه در تاریخ نگاری جنبش چپ ایران دانست، که می تواند الگویی شایسته برای دیگران باشد. دیگرانی که تنها تاریخ نگاران و نویسندگان تاریخ نیستند بلکه مصاحبه شوندگان و تاریخ سازان را نیز شامل می شود.

 اگر چه سهم اصلی در آفرینش این مجموعه آثار ارزشمند تاریخی با حمید شوکت بوده است، اما باید به شجاعت رهبران سازمان انقلابی و حزب رنجبران نیز اشاره کرد.رهبرانی که مصاحبه را پذیرفتند، نشستند و گفتگو کردند، خود و دیگران را نقد کردند- گیریم که نقدی ناتمام- و اشتباهاتشان را پذیرفتند- گیریم که نه تمام- . اکنون ما از تاریخچه ی آن دو سازمان و حزب تا حدود زیادی مطلعیم، این اما نکته ایست که در مورد بسیاری دیگر از احزاب و گروههای چپ صادق نیست و صدالبته فضل آن شجاعت در نقد خود را نمی توان یکسره به بلا اثر شدن و نابودی آن سازمان و حزب نسبت داد.

کتابهای شوکت تنها از جنس گپ و گفت نیست و این همان چیزیست که آن را از دیگر کتاب تاریخ شفاهی متمایز می سازدحمید شوکت، کاملا به موضوع مصاحبه احاطه دارد و طی مصاحبه و از خلال سئوالات و واکنشها یش به پاسخها می توان این را متوجه شد

شوکت به تحقیق دقیق در مورد موضوع مصاحبه پرداخته است. چنانکه خود می گوید:

" نقد منابع ضروزت کار تاریخی است... این روش یعنی برخورد نقادانه به اجزاء تاریخ یک حرکت سیاسی از آغاز تا پایان گفتگو جریان داشته است و در طول گفتگوهای بعدی با اطلاعاتی تازه و نقد و ارزیابی آنچه بیان شده، دنبال می شود. در نهایت نیز هنگام مکتوب کردن متن گفتگو ها از صافی ویرایش و خواندنی کردن آنچه عنوان شده است می گذرد تا روایتی هم تاریخی و هم داستانی به خود بگیرد"

کتاب اول گفتگو با مهدی خانبابا تهرانی است- فعال سیاسی که از جوانی تا به امروز در صحنه ی درگیریهای سیاسی ایران حاضر بوده است- خانبابا تهرانی با جریانها و افراد مختلفی همچون کیانوری، رجوی و سازمان انقلابی حزب توده همکاری داشته است. او انتخاب اول شوکت بوده است شوکت خود دلیل این انتخاب را چنین بیان می کند:

" تهرانی حافظه ای دقیق دارد  و ناظری نکته بین است و با توجه به جو آن روز گار ، هراس در بازگویی تجربیاتش نداشت. اقدامی که بر خلاف معیارها و ارزشهای پذیرفته شده بود و از این بابت شجاعتی ستودنی شمرده می شود. انتخاب او برایم از  منظری دیگر نیز اهمیت داشت. تهرانی غیر ایدئولوژیک ترین فرد سیاسی است که می شناسم و می دانیم که جهان ایدئولوژیک ، چهانی بسته و محدود است. و همین ویژگی یعنی فارغ بودن از فضای تنگ و بسته ی ایدئولوژیک بود که باعث می شد بی محابا به نقد خطاها و کمبودهایی بپردازد که دیگرا نیز شاید کم و بیش بر آن واقف بودند اما شهامت بیانش را نداشتند"

کتاب دوم این مجموعه به گمان بسیاری جذابترین کتاب این مجموعه است. ایرج کشکولی نماد و نمونه ای کامل از مبارز رمانتیک چپگراست در گقته های او صداقت،شجاعت و سادگی عشیرگی به وضوح نمایان است.

شاید یکی از جالب ترین بخشهای آن کتاب، خاطرات کشکولی  از ماجرای" انقلاب فرهنگی چین" باشد:

" ما را برای دیدن فیلمهای انقلابی به سینما می بردند، یک مرتبه در وسط فیلم علی کاییدی چهار محالی از جا بر می خاست و شعار «مائوجوشی ،ون جوری» سر می داد. بقیه هم مجبور می شدند بر خیزند و شعار دهند. ظهرها هنگام استراحت ، یک مرتبه می دیدی چوب بزرگی گذاشته روی شانه اش و در حیات بزرگ هتل می گردد، اگر علتش را می پرسیدی می گفت می خواهم «خسته بشوم» به خیال خود می خواست به طبقه ی کارگر نزدیک شود"

محسن رضوانی خاطره ی جالبی از خود کشکولی تعریف می کند:

" یکی از روزها دیدم ایرج بیش از یک ساعت است که بدون کمک مترجم با سر بازی حرف می زند... نزدیک رفتم دیدم ایرج مرتب می گوید: «مائوجوشی ،ون جوری» «مائوجوشی ،ون جوری» یعنی زنده باد اندیشه ی مائوتسه دون، زنده باد اندیشه ی مائو تسه دون و آن سرباز نیز همین را تکرار می کرد"

کتاب سوم مصاحبه با کوروش لاشایی است. کوروش لاشایی چهره ی برجسته ی سازمان انقلابی حزب توده بود که در بازگشت به ایران در زندان شاه در عقایدش تجدیدنظر کرد و به مشاور علم تبدیل شد .

دکتر عباس میلانی در مورد این کتاب می گوید:

"گفتگوی شوکت با کوروش لاشایی گامی است ستودنی در جهت اصلاح این روایت استبدادی و توتالیتر از تاریخ ، انگار برای نخستین بار بخشی از جنبش چپ بر آن شده است که با صبر و ادب ، فارغ از پیش داوری و بغض، ذهنیت کسانی را که زمانی در درستی مشی سیاسی چپ کردند بکاود"

کتاب چهارم اما مصاحبه با محسن رضوانی است. رهبر همیشگی و بلامنازع سازمان انقلابی حزب توده و حزب رنجبران بود. کسی که ویژگی بارزش قدرت سازماندهی او در حزب بود: "مدلی کوچک از استالین"

شوکت در مصاحبه با رضوانی موضعی تهاجمی تر از دیگر مصاحبه ها دارد. پرسشها را چند باره می پرسد.گاه گاه حتی در لفافه به رضوانی اعلام می کند که "راست نمی گوید یا همه چیز را نمی گوید"

در طول مطالعه ی کتاب گاه به نظر می رسد که حق با شوکت است و رضوانی گاهی سعی در کتمان واقعیت دارد.آنجاست که باید به او گفت:

"ادامه بده رفیق ! تو هنوز مسئله داری"

ماجرای رهبران حزب رنجبران به راستی داستانی رنج آور است. داستان زندگی لاشایی ، کشکولی و رضوانی، داستان شکستهای پی در پی است. داستان شکستهای پیاپی است و تلاش و تمنا در راه یافتن توجیهی برای آن شکستها و روحیه دادن به خویش.

مصاحبه با رضوانی مدتها در ارشاد به انتظار مجوز ماند و سرانجام نیز به شرط" نقد برخی از سخنان رضوانی در پانوشتها" مجوز گرفته است. حکایت خاطرات رضوانی هم خود گوشه ای از حکایت غم انگیز "نشر" در ایران است.کتاب را بخرید شاید فردا کشتیبان را سیاست دگر آید و این کتاب به چاپهای بعدی نرسد. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:22  توسط سعید قاسمی نژاد  |