پیمان عزیزم مرقومه شریفه ات در باب خودم را در وبلاگت دیدم.این نوشته را در وبلاگم می گذارم امیدوارم که در جواب به نوشته ات آن را در وبلاگت منتشر کنی.
1- من از آنجا که ترا دوست دارم دیدن روی ماهت و شنیدن سخنان گاه و بیگاهت همواره مایه ی انبساط خاطرم بوده است؛ از اینرو از اینکه کامنت مرا خنده آور یافتی بسیار خوشحال شدم.
2- اما در مورد 18 آذری که تو بودی و من نبودم.پیمان عزیز به گمانم حالت خیلی بد است.چرا که اگر به یاد آوری آنروز در دانشکده حقوق با هم سلام و علیک هم کردیم.من روی سکوی کنار بوفه نشسته بودم که آمدی و با هم سلام و علیکی کردیم.اتفاقاً برادر حسین شریعتمداری هم در سرمقاله ای که در مورد تجمع 18 آذر نوشته بود پس از از زدن حرفهایی از همین دست که شما می زنی در انتها اعلام کرده بود که دانشجویی پس از دیدن من- به عنوان روزنامه نگاری که جنگ آمریکا در عراق را عادلانه ترین جنگ تاریخ می خواند- در تماس با کیهان از حضور در چنان تجمعی که من نیز در آن بوده ام احساس شرم کرده است. پیمان عزیز تو که سلام و علیک با من،انسانی با 182 سانتی متر قد و 84 کیلو وزن، را به یاد نمی آوری و حضور بنده در جایی که همه مرا دیده اند را نادیده می انگاری آیا با همین هوش و حواس و دقت و امانت آن همه افتضاح و خیانت را شاهد بوده ای.
3- بنده اطلاع نداشتم که دست راستی ترین محافظه کاران آمریکایی ، که احتمالاً باید همان نومحافظه کاران باشند، در قاموس علوم سیاسی فاشیست خوانده می شوند.انصافاً اولین بار است که می شنوم اکثریت علمای علم سیاست نومحافظه کاران را فاشیست می دانند. پیمان عزیز خواهش می کنم بر اساس منابع معتبر و نظرات علمای اعلام علوم سیاسی جز خودت و نوام چامسکی، که من البته ترا از علمای اعلام علوم سیاسی می دانم، مقاله ای در مورد اینهمانی نومحافظه کاری و فاشیسم بنویسی.مقاله ای درخشان و خواندنی خواهد بود.
4- در مورد مرزبندی با فاشیستهای آمریکایی مطمئنم آنقدر منصفی که انتظار نداشته باشی من هر روز مرزبندی خودم را با این و آن اعلام عمومی کنم،با این حال به خاطر علاقه ای که به تو دارم هر وقت از من بخواهی که مرزبندی خودم را با این و آن مشخص کنم اطاعت امر می کنم.همین جا خدمت شما اعلام می کنم که با فاشیستها در هر کجای عالم که باشند مرزبندی و دشمنی دارم.
5- بحث حق دخالت بشردوستانه و جنگ عادلانه ی ماحصل آن چنانکه بارها گفته ام و نوشته ام ریشه در آرای والزر ، راولز و پوپر دارد.در مورد پوپر می نوانی به بحث جالب پوپر در دفاع از دخالت ناتو در بوسنی مراجعه کنی.در مورد راولز و والزر هم که مرجع بحث مشخص است.این بحث ربطی به آمریکا و غیرآمریکا ندارد.بحثی است که هم در حیطه ی اخلاقی و هم در حیطه ی حقوقی قابل توجه است و اگر به عنوان لیبرالها بخواهیم در افقی درازمدت و نه کوتاه مدت به محقق شدن آرمان جمهوری جمهوریهای کانت مبتنی بر جهانشمولی حقوق بشر چشم داشته باشیم باید این بحث را جدی بگیریم،در مورد آن بحث کنیم واگر اصول کلیش را درست تشخیص دادیم،عیبهایش را بسنجیم و رفع کنیم و نسخه ای عقل پسند و اخلاقی از آن ارائه کنیم.
6- در مورد آنچه بی سوادی طیف دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران خوانده ای الحمدلله کارنامه و آثار منتشره آنان معین و مشخص است،آثاری که در نشریات دانشجویی،سایتهای اینترنتی و روزنامه های کثیرالانتشار منتشر شده است.دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران مورد اتهامات بسیاری قرار گرفته اند اما بدخواه ترین دشمنانشان نیز آنان را بی سواد اعلام نکرده اند،قاعدتاً از تو که روزگاری با آنان همراه بوده ای ایراد اتهامی چنین کمال بی انصافیست.
7- در مورد اینکه من و دانشجویان لیبرال را پادوی آمریکا خوانده ای کیهان حسین شریعتمداری نیز این اتهام را به من زده بود که البته جنابعالی پارا فراتر گذاشت ای و دانشجویان لیبرال را نیز پادوی آمریکا خوانده ای.به اینکه نه فقط همسو با کیهان که فراتر از کیهان چنین اتهاماتی می زنی کاری ندارم اما از آنجا که با حسین شریعتمداری در مورد من هم نظری شما را به جوابی که به ایشان دادم ارجاع می دهم.هر وقت حسین شریعتمداری حسن ظن شما به دانشجویان لیبرال را نیز پیدا کرد دانشجویان لیبرال پاسخ هردوی شما را با هم خواهند داد.
8- در مورد پادویی تحکیم تا جایی که به یاد دارم در سال 81 به خاطر سکولار و لیبرال بودن از انجمن اسلامی دانشگاه تهران اخراج و لغو عضویت شده ام.از آن پس نیز نه برای پیوستن به انجمن اسلامی و نه برای حضور در شورای مرکزی تحکیم تلاشی نکرده ام و تا جایی که به خاطر می آورم ،پیمان عزیزم این تو بوده ای که چنین می کردی.من هرگز به خاطر تلاشت چنین اتهامات و دشنامهایی را نثار تو نمی کنم ؛ تو چگونه مرا پادوی تشکیلاتی می دانی که هرگزچنان تلاشهایی که تو کردی را برای حضور در آن نکرده ام.ارتباط دانشجویان لیبرال به عنوان یک حلقه فکری با تحکیم ارنباطی مبتنی بر کمک همراه با انتقاد است. دانشجویان لیبرال در دوران ارتباطشان با تحکیم ارتباط مثبتی با آن داشته اند که نمونه اش مرزبندی تحکیم با چپ غیردموکراتیک و دفاع تحکیم از ایده ها و آرمانهای لیبرالیست.اگر همکاری در برگزاری تجمع برای اعتراض به نقض حقوق بشر و دفاع از دموکراسی و حقوق بشررا پادویی تحکیم می دانی هر جور راحتی بیندیش.
9- در مورد اینکه تحکیمیان از تجمع باشکوه 18 آذر اعلام برائت کرده اند ما البته در تماس با تک تک اعضای تحکیم عکس این را شنیدیم و من در سایتهای نزدیک به تحکیم عکس آن را دیدم.اگر جز این است اسنادش را نشان بده، آن وقت می توان و باید آنها را به خاطر تذبذبشان من باب اعلام برائت از یک اقدام درست و قابل دفاع سرزنش کرد.
10-در مورد اینکه در تجمع 18 آذر سرود ای ایران خوانده نشد من از آنجا که بر خلاف گفته شما از ابتدای تجمع حاضر بودم شهادت می دهم که آغاز رسمی برنامه با سرود ای ایران بود که از بلندگو پخش شد وهمه دانشجویان نیز با آن همراهی کردند و آن را خواندند. در مورد قطع شدن آن هم تا جایی که من مطلعم ماجرا از این قرار بود که دوستانی که مسئول سیستم صوتی بودند در هنگامی که مراسم هنوز رسماً آغاز نشده بود و جمعیت اندک بود اقدام به پخش آن کردند به آن دوستان گفته شد که این سرود ملی یک کشور است ودرست نیست که برای جمع کردن دانشجویان بصورت مداوم آن را پخش کنند و از ارج و قرب آن بکاهند.من نمی دانم که چنین اقدامی خیانت به وطن و اهانت به سرود ای ایران است یا نه ظاهرا جنابعالی و دوستانتان منصب رسمی و ملی تشخیص خیانت به وطن و اهانت به سرود ای ایران را در اختیار خود می دانید. اگر آنچه رخ داده مصداق خیانت به وطن و اهانت به سرود ای ایران است بفرمایید تا خدمت دوستان دانشجویان لیبرال عرض کنم که از این به بعد شرط حضورشان در هر تجمعی را این قرار دهند که در آن تجمع سرود ای ایران می بایست وقت و بیوقت پخش شود.من فقط نگران آنم که استفاده بیجا ، وقت و بیوقت و مداوم از آن سرود ملی - میهنی موجب وهن آن سرود و بی ارج و قرب شدن آن شود ولی از آنجا که شما و دوستانتان شورای خودخوانده نگهبان سرود ای ایران هستید امر شما مطاع است، امر بفرمایید اجابت می کنیم. در مورد تجزیه طلبی هم که تمامی سخنرانان کرد اعلام کردند تجزیه طلب نیستند،من دلیلی نمی بینم پیشاپیش اعلام کنم که دروغ می گویند و تجزیه طلبند.شما ظاهراً دلایلی دارید که ما نداریم.
11-در مورد مسئله اقوام شما خود در جریان دشواریهای نظری در برخورد با این مسئله هستید،از سویی نظرات مرا می دانید،نظرات جمع دانشجویان لیبرال را نیز می دانید ،اگر فراموش کرده اید چند نسخه از مانیفست دانشجویان لیبرال برای اظهار نظر و راهنمایی گرفتن نزد مبارز آزادیخواه مهندس کوروش زعیم هست. بگیرید و مطالعه بفرمایید.من شما را برای جبهه ملی و ملی گرایان دلسوزتر از ایشان و نسبت به خطر تجزیه طلبی حساس تر از ایشان نمی دانم.اگر ایشان را برای اظهار نظر محق و صالح می دانید، بروید و بپرسید که آیا آنچه ما به عنوان نظر رسمی خود در آن مانیفست آورده ایم موید تجزیه طلبی هست یا خیر.در مورد تجمع 18 آذر و به طور کلی بحث اقوام من نظرات خود را پس از فرو نشستن گرد وغبار این فتنه ای که به پا کرده ای در فضایی آرام و منطقی مکتوب خواهم کرد اما علی ایحال چند نکته را تذکر می دهم.اول آنکه اگر ماادامه دهنده راه کوروش کبیریم که هستیم، آن بزرگمرد اگر امروز می دید کسانی ادعای پیروی از چون اویی، که دین وزبان و فرهنگ خود را به اقوام شکست خورده در جنگ نیز تحمیل نمی کرد، را دارند اما حاضر به تحمل صدای هموطنان کرد از قوم ماد نژاد آریایی در یک تجمع غیر تجزیه طلبانه در دفاع از حقوق بشر نیز نیستند چه می گفت.دوم آنکه کردها به هر حال هستند و اگر نادیده بگیریمشان آب نمی شوند و در زمین فرو نمی روند،هر زمان که بهار آزادی فرا برسد گردباد خواسته های آنان نیز بلند خواهد شد.یا گروههای دموکراسیخواه از اکنون باب گفتگو،تعامل و مذاکره را با آنان باز می کنند تا گروههای دموکرات،لیبرال و غیرتجزیه طلب را در آنان تقویت کنند یا گردباد خواسته های آنا ما را با خود خواهد برد.آن گردباد ما را به کجا خواهد برد؟ یا آنان بر ما فائق خواهند آمد و از ایران جدا خواهند شد.یا ما آنان را به شدت سرکوب خواهیم کرد و بر آنان فائق خواهیم آمد. در آن صورت احتمالاً قدرتهای جهانی به خاطر نسل کشی و جنایت علیه بشریت همان بلایی را بر سر ایران خواهند آورد که بر سر یوگسلاوی آوردند.اگر هم چنین نشود چگونه می توان بر مناره های برپاشده از جمجمه های هزاران تن حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر را بنیان نهاد؟راه یکپارچگی ایران از تفاهم و گفتگو می گذرد، گفتگو کردن هم یقیناً به این معنی نیست که هر چه من بگویم طرف مقابل بپذیرد. چنین گفتگوهایی تنها در سلولهای ساواک و واواک امکان پذیر است.
12-در مورد پهلوی طلب بودن آن هم از نوع محمدرضاشاهیش و وصل کردن ما به شکنجه گاههای ساواک به تو تبریک می گویم این نکته ای بود که حتی کیهان شریعتمداری هم با تمام فتانت و ذکاوت و درایتش در رطب و یابس بافتن موفق به یافتن آن نشده بود،شاید به خاطر آشنایی دیرینه ات با پهلوی طلبهای واقعی – می دانی که منظور بدی ندارم من همواره ارتباطات گسترده و روابط عمومی خوبت را که از آن بی بهره ام تحسین می کردم و می کنم- نیمه پنهانی از من را یافته ای که نه تنها حسین شریعتمداری که خودم نیز متفتن آن نبوده ام.در این مورد عرض خاصی ندارم فقط به جنابعالی تبریک می گویم.
13-اما در مورد اینکه خودت و دوستانت را معادل جبهه ملی گرفته ای.من چون شما و دوستانت را معادل جبهه ملی نمی دانستم گمان نمی بردم که امر اینگونه بر حضرتعالی مشتبه شود و آنچه گفته ام را به جبهه ملی ببندی.علی ایحال در آن کامنت، که چه خوب بود اگر در کنار نقدت به آن آنرا هم می آوردی ، صحبت از دوستان ملی گرا شده بود،اتفاقاً پهلوی طلبها هم خود را ملی گرا می خوانند، که قاعدتاً با توجه به فضای نوشته نجات بهرامی عزیز پیشاپیش به صفت کسانیکه در مورد تجمع 18آذر اظهاراتی کرده بودند که بوی فاشیسم از آن به مشام می رسید مقید شده بود.گمان نمی کردم آن کامنت را آنگونه بخوانی که خودت را در هیئت لیبرالهای اصیل ملی و مصدقی ببینی و من را در هیئت نوه و نتیجه معنوی دژخیمان ساواک.من برای جبهه ملی احترامی ویژه قائلم و درشت گوییها و تندخوییهای جماعتی اندک از احترام من و دانشجویان لیبرال به چهره ها و جبهه ملی اندکی نمی کاهد و این ارتباطی به نقدهای ما به کارنامه آن جبهه ندارد که تنها دیکته نانوشته غلط ندارد و با این حال کارنامه جبهه ملی در میان گروههای سیاسی کمترین غلط را دارد.
14-در مورد معجون ادعاهای بی ربطت در مورد نومحافظه کاران و بولتون و حق دخالت بشردوستانه و تجزیه طلبی و خدمتگزاری من و دانشجویان لیبرال به آمریکا براستی متأسفم که از تو همان اتهاماتی را در مورد خودم می شنوم که از کیهان و نهادهای امنیتی وبه خدای عز و جل قسم همصدایی تو با آنان چنان دلم را به درد می آورد که هیچ مرهمی درمان آن نمی کند که من همواره تو را دوستی قدیمی و همرزمی دیرین می یافتم.
15-در مورد فحاشی به تو ،بگو کجا به تو فحاشی کرده بودم تا عذرخواهی کنم. من البته القابی چون پادو ،وابسته به آمریکا،خادم بی مزد و مواجب و ... را که به من داده ای به حساب لطف تو به خودم می گذارم.
16-در مورد تهدیدت به افشاگری و نشستنم در خانه شیشه ای و از این حرفها،به نظرم اگر از کسی باید ترسید آن جریده درنده دریده ایست که پیوسته در این چند وقت هر چه خواسته نوشته است، هر چه در چنته داشته رو کرده و هر تیر که در ترکش داشته انداخته.دوست عزیزم آنقدرها هم ترسناک نیستی که از تو بترسم چه اصراری داری چهره دوست داشتنی خود را شبیه هیولاها بنمایانی.به هر حال هر چه از دوست رسد نیکوست ،هر چه دل تنگت می خواهد بگو. من به آن تعدیها و اهانتها که به تو وحقوق حقه ات شده است آگاهم و هزینه هایی که داده ای را ارج می نهم؛ اگر افشاگری علیه من اندکی از دردهایت کم می کندو روان پریشان از رنجهای بسیار و جانکاهت را سامان می بخشد بگذار چنین باشد.
17-اما پیمان عزیزم اتهام زدن به این و آن کردار نیکی نیست بدتر اما آن است که چنین کرداری به عادت و رویه معمول کسی بدل شود.آخر این چه روالیست که در پیش گرفته ای؟یک روز وقتی علی نیکو نسبتی در زندان است به او انگ اطلاعاتی بودن می زنی،روزی همگام و همنوا با کیهان و یالثارات چند دانشجوی دربند کرد را که در سخنرانیشان علناً و صریحاً اعلام کرده اند تجزیه طلب نیستند،به اصرارتجزیه طلب می خوانی.دگر روزی بهاره هدایت با آن کارنامه روشن را هدایت خیانت می خوانی و به این بهانه که چگونه در روز تجمع توانسته به دانشگاه تهران بیاید اطلاعاتیش می نامی و امروز مرا پادو،خادم و وابسته به آمریکا می خوانی و تهدید به افشاگریهای بیشتر می کنی.فردا نوبت کیست؟به خدای محمد قسم، آرزو داشتم دو چشمم کور می شد و تو را اینگونه نمی دیدم که نه بر سر پیمانی می مانی و نه صلاح و صواب خودت را می دانی.به خدای علی قسم آرزو داشتم دو گوشم کر می شد و آوای تو را چنین نمی شنیدم که به آوای بازجوها می ماند چنانکه گویی بازجو در گوشت می خواند. بر توسن هلاکت می تازی و اندوخته سلامت می بازی . چنانت می بینم چونان بره ای که از گرگ درنده ای بگریزد، از حق به سوی باطل و از راست به سوی دروغ می گریزی.من تو را دوست دارم و دلسوز توام و این چیزی نیست که ندانی. حق دوستی را نگه دار و دست از این سخنان بیهوده بردار.من همواره رفاقت را والاتر از سیاست نشانده ام و چه بسا به خاطر آن بسیار جاها در قضاوت از جاده عدالت منحرف شده باشم.تو خود بوده ای ، دیده ای و می دانی که من چقدر در برابر دیگران در دفاع از تو سینه سپر کرده ام،اما نمی دانی امشب چه دقایق سختی بر من گذشت وقتی به من زنگ می زدند و به طعنه نوشته تو را برایم می خواندند که مرا پادو و خادم و وابسته به آمریکا خوانده بودی و در جایگاه بازجوهای ساواک نشانده بودی.من قصد تو نکرده بودم که اگر گرده بودم نام تو را می بردم،ایکاش تو نیز اینگونه نامنصفانه قصد من نکرده بودی و اگر که کردی آن را در همان گوشه وبلاگ نجات بهرامی عزیز متوقف می کردی که از همانجا آمده بود و کاش در همانجا می ماند.حالا که گذشت.چیزی گفتی که کاش نمی گفتی و چیزی شنیدی که کاش نمی شنیدی که من خود را در جبهه تو می دانم و تو را در جبهه خود. دشمنی ما دشمنان را شاد می کند و دوستی ما خانه دل دوستان را آباد.من از جانب خود این بحث را خاتمه یافته تلقی می کنم و هر چه مرا بگویی اگر چه زشت ترین دشنامهایی باشد که در ذهن نگنجد تو را پاسخی نخواهم داد.اما دوستانه،صمیمانه و عاجزانه تو را انذار و اخطار می دهم که از زدن اتهامات امنیتی بی پایه و اساس به دانشجویان لیبرال دست بردار که اینجا دیگر مسئله جان و آسایش و امنیت من نیست که بخواهی آن را به خطر بیندازی و من هیچ نگویم. اینان فرزندان پاک این آب و خاکند و من اجازه نخواهم داد با نوشته هایت برای آنان پرونده بسازی و آنان را به دست جلادان دژخیم بسپاری و روانه زندان کنی. امیدوارم چنین نکنی که اگر چنین کنی پاسخی درست و درشت خواهی شنید و اگر نکنی همچنان دوستی قدیمی و همرزمی دیرین خواهی بود که به گمانم چنین رویه ای هم برای این دنیای هردوی ما بهتر است و هم برای آن دنیای هر دوی ما .
پ.ن۱: نیلوفر گلکار فعال زنان و دانشجوی لیبرال دیروز به دادگاه رفت.نیلوفر دانشجویی شجاع لیبرالی مومن و زنی آگاه است.امیدوارم حکمی عادلانه دریافت کند.
پ.ن۲: مهدی اللهیاری دوست داشتنی با آن چشمهای همیشه خندانش و علاقه شدیدش به برنجکاری و کویر لوت بازداشت شده است.امیدوارم هر چ سریعتر آزاد شود.
پ.ن۳:پیمان به مطلب من پاسخی داده که لینکش را می گذارم.http://tajadod.blogfa.com/post-156.aspx