تبليغاتX
لیبرالیسم رادیکال

لیبرالیسم رادیکال

روزنامه ی کیهان امروز مطلبی منتشر کرد که لینکش را اینجا می گذارم.در مورد یکی دو نکته ی آن توضیح کوتاهی می دهم.http://kayhannews.ir/860828/14.HTM

مگر دانستن حق مردم نيست؟!

دكتر عليرضا حيدري
مدتي است كه صفحات انديشه سياسي روزنامه اعتماد به قلم كساني سپرده شده است كه در سوابقشان عناد و دشمني با مباني اسلام، اصول انقلاب اسلامي و انديشه ها و آرمانهاي امام راحل (ره) موج مي زند. در حال حاضر مديريت اين صفحات برعهده «س-ق»، «ثـ-ر» و «د - الف» گذاشته شده است كه در اين يادداشت به سوابق، مواضع و انديشه هاي آنان در ضديت با نظام جمهوري اسلامي - از زبان خودشان- اشاره كوتاهي خواهد شد:
«س-ق» دانشجوي دانشگاه تهران است. وي از عوامل اصلي آشوبهاي خرداد سال 82 بوده كه در تاريخ 25 خرداد 82 دستگير و به جرم اقدام عليه امنيت ملي و تحريك به اغتشاش از سوي شعبه 15 دادسراي انقلاب اسلامي به دو سال حبس محكوم گرديد (به نقل از وبلاگ شخصي «س-ق»). «س-ق» در دانشگاه تهران گروهي غير قانوني به نام «دانشجويان ليبرال دانشگاه تهران» راه اندازي نموده و مقالاتش را در نشريه دانشجويي «تلنگر» و وبلاگ شخصي اش به نام «ليبراليسم راديكال» منتشر مي نمايد.
«س-ق» در سوم خرداد 86 مطلبي را در وبلاگ شخصي اش منتشر مي كند و در آن صراحتاً از حمله امريكا به عراق و افغانستان حمايت كرده و مخالفان حمله آمريكا به عراق و افغانستان را به روان پريشي و جنون متصف مي نمايد. وي در اين مقاله مي نويسد:
«اين مقاله صريحاً از جنگهاي عراق و افغانستان به مثابه جنگهايي عادلانه دفاع مي كند. جنگ هاي عراق و افغانستان مرض قلوب مريض، بيماري جانهاي بيمار و پريشاني روان هاي پريشان آمريكاستيزان را تشديد كرده است و از شدت تب آنها را به نوعي جنون سرمستانه كشانده است كه نمونه اش را در كارناوالهاي تفريحي- مبارزاتي ضد جنگ مي توان مشاهده كرد ]![
آمريكا ستيزي واكنشي است هستريك به برتري، چيرگي، پويايي و مبارزه طلبي آمريكا»!!
«س-ق» در بخشي ديگر از اين مقاله مي نويسد:
«جنگ عادلانه، جنگي است كه در دفاع از حقوق انساني بنيادين شهروندان يك جامعه صورت مي گيرد... حمله به افغانستان به لحاظ حقوقي جنگي مجاز و عادلانه محسوب مي شود]![ . جنگ عراق عظيم ترين كوشش براي دفاع از حقوق بشر و گسترش دمكراسي در تاريخ معاصر است. امريكا از حركت مردم عراق به سوي دمكراسي حمايت مي كند، هم با جان سربازانش هم با اموال شهروندانش ]![. آن سرمايه داري خونخوار مورد شماتت، اينك صدها ميليارد دلار براي امنيت و بازسازي عراق در اين كشور خرج كرده است]![ نديدن همه اينها و از تهاجم امپرياليستي آمريكا به ]عراق[ و افغانستان سخن گفتن، بيشتر يك شوخي مسخره است ]![، اين بيانگر سخافت و وقاحت نهفته در عميق ترين لايه هاي روح و روان بيان كنندگان چنين حرفهايي است]![.»
«س-ق» با همكاري «ث-ر»، «ر-الف» و «الف- الف» جلساتي را براي تدوين مانيفست جريان ليبرال دانشجويي برگزار كرده كه در بخشهايي از آن مي نويسد:
«بدنه ليبرال در دانشگاهها نيازمند هويت يابي جديد است. براي اين هويت يابي، پيش از هر چيز بايد به مباني نظري ليبراليسم پرداخت و اصول مشترك را مشخص كرد. اصولي كه موجبات درك مؤمنانه ليبراليسم را از جانب ليبرالها فراهم آورند.» ]به نقل از شماره بهمن 85 نشريه دانشجويي تلنگر[

۱- نکته ی اول آن است که ث-ر یا همان ثمینا رستگاری هرگز در جلساتی برای تدوین مانیفست لیبرال شرکت نداشته است.

۲- در مورد مسئله ی عراق و افغانستان به نظرم صرفنظر از اینکه چه دولتی در ایران هست حذف صدام و طالبان در همسایگی ما به نفع ایران و مردم ایران بوده است و مگر غیر از این است که دولت جمهوری اسلامی در رتق و فتق امور در این دو کشور با ایالات متحده همکاری کرده است و اکنون در این دو کشور و بخصوص در عراق نزدیکترین متحدان جمهوری اسلامی طی یک فرآیند دموکراتیک به قدرت رسیده اند؟بنده که در سمینار بن شرکت نکردم یا دربغداد با سفیر ایالات متحده جلسه نمی گذارم.

۳- الف-الف را نمی شناسم که کیست اگر آقای امیر اعتمادی باشد ایشان مدتهاست در تهران نیستند قاعدتاً برای جلسه گذاشتن ایشان می بایست در محل حضور فیزیکی داشته باشد.

۴- مشی دانشجویان لیبرال چنانکه بارها  در بیانیه های صادره به آن پرداخته شده است مشی فرهنگی-سیاسی، مسالمت آمیز و مدنیست و فشارها و تحریکها  به انحراف از چنین روشی منجر نخواهد شد.

۵-در مورد گروه غیرقانونی نمی دانم چه بگویم. اطلاعی ندارم که آیا دور هم جمع شدن و کتاب خواندن نیازمند اجازه از حکومت است یا نه.اگر هست مرجعش را مشخص کنند تا برای اخذ مجوز اقدام شود.

۶- به هر حال مطلب کیهان به این شکل و صورت بی سابقه بود و اینکه چه هدفی در پس آن است چندان بر من روشن نیست.  

***********************************************************

 وبلاگ  گفتمان وبلاگ خیلی خیلی خوبیست و منبع بسیار خوبی از مقالات عالیست .حتما به آن سر بزنید.http://goftman.wordpress.com/

***************************************************************

در باب مطلب کیهان دوست خوبم مهرداد بزرگ مطلبی نوشته که خیلی بهتر از مطلب من  است.

http://enzeva16.blogfa.com/post-71.aspx

******************************************************

متاسفانه این تصور در عده ای پدید آمده است که گویا من مدافع حمله ی آمریکا به ایرانم همانطور که مهرداد نیز در پاسخش اشاره کرده است انتهای آن مطلب فوق الذکر را که هم در تلنگر و هم در این وبلاگ در دسترس است در اینجا قرار می دهم تا رفع سو ء تفاهم شود.ضمنا به نظر من اتفاقاْ آن کسانیکه خواهان حمله به ایران هستند تندروهای حاکمیت هستند که می خواهند در پناه حمله ی هوایی آمریکا به ایران تمامی منتقدان را اعدام کنند تا با خیال راحت حکومت کنند والا دلیلی ندارد از یک مسئله ی ساده و قابل حل مثل پرونده هسته ای ایران چنین کلاف سردرگمی بسازند و مدام ایالات متحده را به مبارزه ی نظامی فرابخوانند و بهانه دست طرفداران حمله در آمریکا بدهند.این آن پاراگراف انتهایی آن مطلب است همراه با لینک.     http://radical-liberalism.blogfa.com/post-34.aspx

"دفاع از جنگ‌های افغانستان و عراق به عنوان جنگ‌های عادلانه به معنای دفاع از حمله به ایران نیست. من هر گونه حمله به ایران، چه محدود و چه نامحدود را بر خلاف منافع ملت ایران می‌دانم. چرا که جنبش دموکراسی‌خواهی مردم ایران هنوز این امکان را دارد که گذار به دموکراسی از درون را پیش برد و هر گونه حمله به ایران به معنای اخلال در این روند خواهد بود"

****************************************************************

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 19:49  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

این مطلب پنج شنبه ی پیش در روزنامه ی اعتماد چاپ شد و اکنون در ادوار در دسترس است.آن را اینجا می گذارم.بحث جالبیست از والزر در مورد حکم اعدام

کشتن جباران 

 

مايکل والزر

 

ترجمه؛ سعيد قاسمي نژاد

 

آيا مي توان هم مخالف مجازات مرگ بود و هم موافق کشتن جباران؟ آري ممکن است. من چنين مي انديشم و موضع خود من همين است. اما اعدام ناشيانه صدام حسين که بيشتر انتقامي وحشيانه مي مانست تا مجازاتي منصفانه اصرار بر هر دو موضع را دشوار ساخته است. با اين احوال به گمان من اين دو ديدگاه اگر چه با هم در تضادند اما ناهماهنگ نيستند. من باور ندارم که دولت مي بايست مردم را براي جنايتشان عليه ديگران، حتي جنايات هولناک، بکشد مگر آن هنگام که با مقاومتي مسلحانه مواجه مي شود يا براي کمک به کساني که مورد حمله قرار گرفته اند. در چنين زماني نيز دولت نمي بايست « در کار کشتن» باشد؛ در اين وضع نيز مسووليت اساسي و اوليه دولت حفاظت از زندگي است. يک جبار اما تنها مرتکب جنايت عليه افراد نمي شود بلکه او به جنايت عليه همبستگي شهروندان دست مي يازد، عليه خير عمومي و عليه بسياري از ايده هاي اجتماع سياسي. به نظر مي رسد اين آن چيزي است که چوبه دار را بر مي افرازد؛ يک جبار جنايتکاري عادي نيست. ترور يک جبار هيچ مشکل اخلاقي يي را پيش پا نمي نهد. ما با حاکمي کاملاً مختار مواجهيم که عملاً در کار ظلم و ستم به شهروندانش است؛

 

زندان هايش انباشته است، دژخيمانش در کار شکنجه اند، جوخه هاي مرگش در گوشه و کنار کشور پرسه مي زنند و ماموران مالياتش باجگيراني ظالمند. جبار در جنگي به راستي واقعي با رعايايش است - و نه در جنگي مجازي و استعاري - و ترور او يک عمل جنگي مشروع است. کشتن ستمگر عملي شرافتمندانه است و چنان قاتلاني عموماً نيکنامند. حال همان مستبد را تصور کنيد که سرنگون شده است، اينک او يک زنداني جنگي است و نمي توان او را به سادگي کشت. آيا نبايد او را به خاطر جنايت هايش به دادگاهي سپرد تا اگر محکوم شد به صورتي عادلانه و انساني مجازات شود؟ اينک او ناتوان است و محبوس؛ در زندان گرفتار است. چرا مي بايست با او به گونه يي متفاوت از ديگر زندانيان رفتار کرد؟ من ابتدا اين پرسش را با در نظر گرفتن پادشاهاني چون چارلز اول و لويي شانزدهم مطرح کردم؛ شاهاني که بر اثر انقلاب سرنگون شدند و توسط دشمنان انقلابي شان مورد محاکمه قرار گرفتند. در فرانسه ژاکوبن ها خواهان اعدام لويي بدون محاکمه علني بودند چرا که از نظر آنان لويي يک شهروند فرانسوي نبود بلکه او يک «دشمن مردم» بود که حتي از درون زندان نيز به تهديد مردم مي پرداخت. رهبران ژيروندن ها - که شايد بتوان آنها را چپ ميانه انقلاب فرانسه دانست - اصرار داشتند که لويي، همشهري لويي کاپه، متهم به استبداد و خيانت است و مي بايست همچون هر متهم ديگري در دادگاه محاکمه شود و اگر به خيانت محکوم شد بايد بسان تمامي خائنان اعدام شود. مجازات مرگ از پيش وجود داشت و برگزاري دادگاه از نظر ژيروندن ها اثباتي بر اين مدعا بود که لويي هم شهروندي است که به هيچ وجه فراتر از ديگران نيست و دليلي ندارد که او را از مجازات معاف کرد. لويي مدعي بود که بر اساس حق الهي حکمراني مي کند، پس مي بايست به پيشگاه يک دادگاه انساني آورده مي شد. او مدعي بود قانوناً گزندناپذير است، پس مي بايست توسط مردم محاکمه مي شد. او مدعي بود که نابسودني است پس مي بايست توسط جلادي دولتي اعدام مي شد. تام پين انقلابي جهان وطن که در آن زمان عضو مجلس ملي بود مخالف مجازات مرگ بود. پين پيشنهاد کرد لويي پس از محاکمه به امريکا تبعيد شود؛ جايي که بتواند باقي عمرش را به عنوان ساعت ساز در فيلادلفياي جمهوريخواه بگذراند. اين پيشنهاد چون پاياني عالي براي داستان محاکمه بود اما فقط و فقط اگر لويي آن را مي پذيرفت، براي بازگشت دوباره به قدرت نقشه نمي کشيد و شهروندان مي توانستند او را مشغول تعمير ساعت ها ببينند يا راجع به آن بخوانند. آيا تبعيد يک پادشاه بي اراده و پشيمان به پادشاهي پايان مي داد؟ شايد نه، اما کشتن پادشاه نيز چنين نکرد. با وجود اعدام لويي پادشاهان از پس شکست انقلاب بازگشتند؛ همان گونه که به رغم سوگند کرامول مبني بر قطع سر پادشاه با تاج بر سرش، پادشاهان از پس اعدام چارلز بازآمدند. اما سلطنت ديگر آنگونه که آنان مي شناختند بازنگشت. اعدام پادشاه پاياني بر ادعاي حق الهي پادشاهان بود، حال آنکه احتمالاً تبعيد نمي توانست چنين باشد (چرا که پيش از آن نيز پادشاهاني تبعيد شده بودند) و اين در نظر من دليلي محکم براي انجام محاکمه و اعدام است. پادشاهان اعدام شدند چرا که مجرمان عادي نيز اعدام مي شدند. در عراق، صدام کشته شد چرا که مجازات مرگ از پيش قانوني و به شکلي گسترده پذيرفته شده بود. بنابراين با وضعيت بغرنج تري مواجهيم تا آن وضعيتي که من از آن آغازيدم. من خواهان الغاي مجازات اعدامم اما نمي خواهم الغاي مجازات اعدام را با نجات جباران آماج استهزا قرار دهم. اجازه دهيد آن کس که با الغاي مجازات اعدام نجات مي يابد کسي مانند من و شما باشد، کسي که هرگز داراي قدرت مطلقه نبوده است، کسي که هرگز حاکمي ستمگر و خونخوار نبوده است. ولي آيا آن گاه که ما چنين حاکم خونخوار و ستمگري را مي کشيم رفتار او را سرمشق خود قرار نمي دهيم؟ من فکر مي کنم که محاکمه تفاوتي حياتي را منجر مي شود. قربانيان او هرگز فرصتي براي حضور در دادگاه را نيافتند، به يک معني محاکمه البته محاکمه يي نمايشي است. حکم از پيش مشخص است (چرا که جرم ها جاي ترديدي باقي نمي گذارند) با اين حال در دادگاه جبار خطاب به ملت سخن مي گويد، رفتار خود را به هر نحو که بخواهد توجيه مي کند و وکلايش حداقل فرصت محاجه و مجادله با شاهدان را دارند. در نهايت آن هنگام که جبار محکوم شود اعدام مي شود چرا که تنها اعدامش مي تواند پاياني قطعي را براي حکمراني جبارانه رقم زند، تنها اعدام است که فرجامي را که باهماد سياسي نيازمند آن است فراهم مي سازد. اما اکنون تصور کنيد که مجازات اعدام از پيش لغو شده باشد؛آيا من هنوز موافق اعدام يک جبار خواهم بود؟ گمان نمي کنم چنين وضعي هرگز پيش آيد چرا که آن گونه جباران که ما مي شناسيم هرگز بدون مجازات اعدام حکومت نمي کنند. يک دولت استبدادي همواره در کشتن است. بنابراين احتمالاً دولتي که پيوسته در کار کشتن نباشد نمي تواند استبدادي باشد. اگر چنين باشد آن گاه اعدام جبار مي بايست آخرين اعدام باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 0:3  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

 

 

طی هفته های اخیر فعالین دانشجویی ، روزهای سختی را از سر گذراند. بازداشتها و احضارهای مکرر به دادگاه انقلاب، کمیته های ی انضباطی و نهادهای امنیتی خارج دانشگاه، تنها بخشی از فشاری است که جنبش دانشجویی در آستانه ی 16 آذر متحمل می شود. این فشارها البته تاوان کنش اعتراضی فعالین دانشجویی نسبت به اقدامات ناقض حقوق بشر حکومت بوده است. حاکمیت بنیادگرا در واکنش به این اعتراضات دانشجویی همانگونه که انتظار می رفت به جای تغییر رویه های ضد حقوق بشری خود به سرکوب گسترده ی نیروهای فعال در جنبش دانشجویی مبادرت کرده است. 

در این میان و در حالی که سهم دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت از سرکوبهای اخیر بیشتر از همه بوده است، متاسفانه برخی افراد و گروهها در این شرایط سخت، این تشکل مستقل دانشجویی را آماج انتقادات یا به عبارت بهترحملات غیر سازنده و بعضا خارج از شئون اخلاقی ، ساخته اند.

در شرایطی که دانشگاه روزهای بسیار سختی را می گذراند و عموم فعالین دانشجویی و حتی اساتید از هر سو تحت فشارند، عده ای معدود که گویا در هر شرایطی تنها دغدغه ی شان کسب هژمونی در جنبش دانشجویی است، قصد ندارند دست از توهم پروری، فحاشی و دروغ پردازی بردارند.

دانشجویان لیبرال دانشگاهها تهران ضمن تاکید بر استقلال خود از دفتر تحکیم وحدت و با حفظ موضع ائتلاف و انتقاد نسبت به این تشکل دانشجویی، فشارهای امنیتی اخیر بر این تشکل مستقل را محکوم نموده و همچنین کلیه ی منتقدین و مخالفین این تشکل دانشجویی را از هر طیف که هستند به رعایت ادب، اخلاق و انصاف دعوت می نمایند.

ما ضمنا اعتراض شدید خود را نسبت به بازداشت آقایان علی عزیزی و علی نیکونسبتی از چهره های فعال و قابل احترام جنبش دانشجویی اعلام می کنیم و خصوصا از فعالیتهای یکی دو سال اخیر علی نیکونسبتی در دفاع از حقوق دانشجویان زندانی و محروم از تحصیل تقدیر می نماییم.

دانشجویان لیبرال ضمن اعلام حمایت از اعتراضات دانشجویی در دانشگاههای شاهرود و اصفهان نسبت به اعمال فشار بر دانشجویان این دانشگاهها هشدار می دهند و همچنین فشارهای وارده بر دانشجویان کرد و  بازداشت سه تن از انان به علاوه ی بازداشت دانشجویان اهوازی را نیز محکوم می کنند.

دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران با تکرار در خواست آزادی همه ی دانشجویان زندانی و بازداشت شده، همچنین اعتراض شدید خود را نسبت به نوع عملکرد مستبدانه ی روسای دانشگاههای علامه طبا طبایی و پلی تکنیک اعلام می کنند. متاسفانه عملکرد روسای این دو دانشگاه نه تنها هم شان این دو دانشگاه مهم و بزرگ کشور نبوده بلکه تنها یادآور نحوه ی برخورد نیروهای سرکوبگر دوران رایش با دانشجویان و استادان مخالف با فاشیسم بوده است. ما از وزارت علوم می خواهیم هر چه سریعتر به خواست 1000 دانشجوی دانشگاه علامه مبنی بر عزل رییس این دانشگاه ترتیب اثر دهد .

در پایان دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران همه ی طیفهای فعال در جنبش دانشجویی را به اتحاد بر سر خواست حداقلی  تحقق آزادیهای آکادمیک و تلاش برای استقلال دانشگاه از دخالتهای حکومت دعوت می کنند. نباید گذاشت چراغ علم و اندیشه در دانشگاه به خاموشی گراید و در ظلمات جهل،علف هرز استالینیسم و بنیادگرایی دینی رشد یابد.

 16آذر امسال می بایست نماد و نمود همبستگی دانشجویان در دفاع از کیان و حرمت دانشگاه باشد. نباید گذاشت فشارهای حاکمیت و تبلیغات مسموم و اعمال غیر اخلاقی عده ای معدود - که رفتارهایشان هر روز بیش از پیش سئوال برانگیز و مشکوک می شود- در همبستگی و عزم راسخ دانشجویان برای برگزاری یک 16 آذر با شکوه خللی وارد کند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 11:11  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

۱-از آنجا که ظاهراْ ضعف مزاجی اخیر ما ربط وثیقی به آینده ی لیبرالیسم در ایراندارد و بعضی دوستان از پایین بودن فشار ما در دیدار با دکتر یزدی افق تاریک آینده ی لیبرالها را برداشت کرده اند ما از امروز طی یک مبارزه ی خونین طبقاتی به بدن مبارک دستور داده ایم که عادت بورژوایی ضعف مزاجی را کنار نهاده و با استفاده از روش دیالکتیکی ضعف را به قوت تبدیل کند . این مبارزه ی طبقاتی در حال پیشرفت است و ما فعلاْ در نوک پیکان تکامل قرار داریم البته می بایست مراقب خود باشیم که نوک پیکان به ما داخل نشود چرا که تمامی گروههایی که تا به حال در نوک پیکان تکامل قرار داشته اند به دلیل تیزی نوک پیکان پس از مدتی دچار مشکل شده اند نمونه اش مجاهدین خلق و حزب کمونیست کارگری که دومی دچار پارگی اساسی شده و چند تکه گشته است.علی ایحال تصمیم داریم نتیجه مبارزه ی طبقاتی با ضعف مزاجی را در جلسه ی هیئت اجرایی که به صورت گسترده ای برگزار می شود مثل نشریه ی مرحوم خاک به شکل گسترده ای توزیع کنیم و از همین نقطه-نوک پیکان تکامل- اعلام می کنیم ما به عنوان انسان طراز نوین طبقه ی خودمان و شرکا تا پیروزی نهایی انقلاب جهانی در صف مقدم مبارزه حضور  داریم .

رونوشت به دفتر سیاسی

رونوشت به هیئت اجرایی

۲-این روزها بیشتر در مورد ویژگیهای نبرد آخرزمان در مسیحیت / اسلام و اساطیر نوردیک می خوانم.خیلی دلم می خواهد در این مورد چیزی بنویسم یا در مورد روندی که منجر به پیدایش ایده ی ملکوت خداوند در مسیحیت شد منتها در این وضعیت شلم شوربا به نظرم فضا خیلی مهیا نیست یرای بحث در مورد این مسائل.

۳-در مورد تجمعات دانشجویی هنوز همان نظر را دارم منتها اگر دوستانی فکر می کنند این نشان ناامیدیست ما از همین جا اعلام می کنیم که بر اثر تجمعات دانشجویی حکومت ظرف یک ماه آینده سرنگون می شود.ما بسیار خوشحال می باشیم نقطه سر خط.

یک مصاحبه ای با دکتر آجودانی از نشریه ی تلاش را اینجا می گذارم.جالب است

ايران در سالهای 1285 تا 1320

 

 

امروز كه من و شما با هم صحبت مي‌كنيم، كم كم جامعة ايران با انقلابي كه در ايران صورت گرفت، تكان شديدي خورده است، مصيبت تاريخي كه بر سرما آمد و ارتجاع تاريخي‌اي كه سربركشيد و پيكره ملت ايران را در چنبره خود گرفت، باعث شده كه ما با يك نوع بازانديشي و تفكر نسبت به تاريخ خود نگاه كنيم.

 

تا آنجا كه به رضاشاه مربوط مي‌شود، دفتر كارنامه او صفحات بسيار درخشاني دارد كه مي‌توان با توجه به اين صفحات از انتقادات بسيار اصولي و مهمي كه براو و كارنامه او وارد است، نترسيد. با نقد اصولي اين كارنامه اهميت اصولي آن بيشتر به چشم خواهد آمد.

 

يكي از خواسته‌هاي انقلاب مشروطه ايجاد يك حكومت مقتدر مركزي بود. اين مجلس‌هايي كه ما از آن نام مي‌بريم، نتوانستند حكومت مقتدر مركزي بوجود آورند. هرچه از مجلس اول مي‌گذريم و به طرف مجلس‌هاي بعدي مي‌آئيم، ضرورت ايجاد يك حكومت قدرتمند مركزي روز به روز در هوا و فضاي ايران بيشتر تنفس مي‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 16:5  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

13 آبان سالروز اشغال سفارت آمریکا در تهران و سر آغاز 444 روز گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی توسط نیرو های موسوم به خط امام است. اکنون با گذشت قریب به سه دهه از این واقعه ی تلخ با فرو نشستن غبار احساسات و سرد شدن تنور «شعار های انقلابی»، می توان به باز خوانی این حادثه ی مهم تاریخی پرداخت. مسلما هر گونه باز خوانی حوادث تاریخی اگر به نیت مچ گیری و تسویه حساب سیاسی صورت گیرد نه تنها مفید نخواهد بود، بلکه مقصود اصلی را در لا به لای مجادلات روزمره ی سیاسی به بوته ی نسیان خواهد سپرد. دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران، لازم می دانند، فارغ از مجادلات روزمره ی سیاسی بین طیفهای مختلف اپوزیسیون و حکومت، با محور قرار دادن منافع ملی، و ارزشهای جهانشمول لیبرالی، به تحلیل این حادثه و پیامدهای آن مبادرت کنند.

1-   به لحاظ حقوقی و بر اساس موازین مصرح حقوق بین الملل در عهدنامه های وین- مربوط به حقوق دیپلماتیک و کنسولی-  اقدام دانشجویان معروف به خط امام در اشغال سفارتخانه و گروگانگیری کارکنان و دیپلماتها، عملی مخالف تمامی موازین مسلم حقوق بین الملل بوده است. حتی در صورت پذیرفتن ادعای این دانشجویان مبنی بر دخالت امریکا در امور داخلی ایران، اشغال سفارت به لحاظ حقوقی باز هم توجیه ناپذیراست. دولتها در چنین شرایطی از حق «قطع رابطه » برخوردارند. ولی هیچ دولت و گروهی در هیج شرایطی حق تعرض به سفارتخانه های دول دیگر را ندارد.

2-   دانشجویان پیرو خط امام وگروههای متعدد سیاسی که از اقدام آنان حمایت کردند- طیفی از حزب توده و مجاهدین خلق گرفته تا جناح چپ اپوزیسیون ملی مذهبی- بهانه ی این اقدام را دخالتهای سیاسی و کارنامه ی منفی آمریکا در ایران اعلام می کردند. اگر چه عملکرد و نقش امریکا در ایران طی سالهای پیش از انقلاب محل بحث فراوان است – بحثی که متاسفانه به دلیل وجود جو سانسور و ارعاب و فقدان آزادی بیان سالهاست که یکجانبه و یک طرفه پیش می رود- اما همچنان جای این پرسش باقی است که چرا کسانی که اینگونه از حضور آمریکا در ایران بر آشفته بودند هیچگاه از نقش مخرب و خانمان برانداز کشوری مانند روسیه(که در آن زمان اتحاد جماهیر شوروی و تحت حاکمیت حزب کمونیست بود) به ستوه نیامدند؟ آیا جز این است که مسئله ی اصلی این افراد نه منافع ملی که چیز دیگری بوده است؟

3-   به لحاظ تئوریک پشتوانه ی اصلی این قبیل اقدامات ایده ی منحط و خسارت خیز امپریالیسم ستیزی بوده است. ایده ای که مارکسیستهای آن را پروریدند و انقلابیون بنیادگرا به بهترین وجه ممکن آن را به کار بستند. به راستی از 30 سال امپریالیسم ستیزی چه چیزی عاید ملت ایران شده است؟ چرا کشورهایی که خود زمانی پرچمدار این ایده بودند اکنون یا به جایی در موزه ی تاریخ پیوسته اند یا با سرعتی باور نکردنی مسیر انحطاط و عقب ماندگی را می پیمایند. نه تنها حکومت ایران که برخی روشنفکران ایرانی نیز باید بار دیگر در مبانی این ایده تامل کنند.

4-   حفظ منافع ملی مهمترین کارویژه ی دولت در عرصه ی بین المللی است. سیاست خارجی ایدئولوژیک و یوتوپیا محور نه تنها هیچ حاصلی در بر ندارد بلکه تنها می تواند بخشی مهم از چرخه ی عقب ماندگی اقتصادی و سیاسی باشد. به راستی چرا ایران که زمانی مهمترین قدرت منطقه بود کارش که به جایی کشید که اکنون حتی کشورهای کوچک و ذره ای حاشیه ی خلیج فارس به خاک آن طمع بسته اند؟ آیا جز این است که وضعیت اسفناک کنونی در نتیجه ی ضعف مفرط دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی و حاکمیت نگرشهای غرب ستیز و انزوا گرایانه بر ذهنیت تصمیم گیران اصلی کشور است؟

5-    حادثه ی 13 آبان و به دنبال آن 444 روز گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی به غیر از نتایج مصیبت باری که در عرصه ی بین المللی برای منافع ملی ایران داشت در عرصه ی داخلی نیز بهترین محمل و بستر را جهت حاکمیت ارتجاعی ترین نیروهای حاضر در صحنه ی سیاسی کشور مهیا کرد. این حادثه مقدمه و در واقع زمینه ساز سالهای سیاه اختناق و کشتار در دهه ی 60 بود. بنیادگرایان سوار بر اسب چوبین آمریکا ستیزی جامعه ی ایران را که فریفته ی یوتوپیاهای ایدئولوژیک – چه اسلامی و چه مارکسیستی- بود به سوی نا کجا آباد وحشت و خشونت بردند. در این میان اما در حالی که قاطبه ی اپوزیسیون ایرانی از اقدام دانشجویان خط امام حمایت کرده بودند. باید از نقش ممتاز سیاستمداران لیبرالی نظیر مهدی بازرگان و همفکرانش که با درک خطر، به سهم خود در مقابله ی هر چند نا موفق با آن کوشیدند تقدیر کرد.

6-   باید از این تجربه آموخت. باید آموخت که حرکت بر امواج احساسات انقلابی جز خسارت بر خسارت نمی افزاید. باید آموخت که دشمنی با آمریکا و سیاستهای انزواگرایانه به سود هیچ ملتی نیست- چیزی که «ویت کنگها» آموختند اما هنوز بخشی از اپوزیسیون ایرانی نیاموخته است- ایران برای بازگشت به مدار توسعه و آبادانی محتاج ارتباط سالم با دنیای آزاد و همه ی کشورهای بزرگ صنعتی از جمله ایالات متحده ی آمریکاست. تصور پیشرفت بدون رابطه ی دوستانه با آمریکا و غرب تنها یک دروغ یا اشتباه بزرگ است.

7-   غرب نیز باید بداند وجود یک ایران دموکراتیک ،توسعه یافته، مقتدر و یکپارچه در منطقه ی خاورمیانه به نفع همه دنیا و مهمترین عامل برقراری صلح و ثبات در منطقه خواهد بود. ایران دموکراتیک و هماهنگ با موازین و ارزشهای دنیای آزاد نه تنها به حاکمیت بنیادگرایان «نه» خواهد گفت بلکه به مهمترین کانون مقابله با بنیادگرایی و تروریسم در خاورمیانه تبدیل خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 16:53  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

 

 

 

براي گذار به دموكراسي پنج روش متفاوت ذكر مي شود:

1-      اصلاحات گام به گام از درون

2-      انقلاب آرام(مخملي)

3-      انقلاب

4-      كودتا

5-      دخالت خارجي

 

در اين مقاله تنها به بررسي روش اول پرداخته مي شود و چهار روش ديگر مورد بحث قرار نمي گيرند.پرسش كانوني در اين نوشتار اين است كه چه نوع اصلاحات گام به گامي منجر به گذار به دموكراسي مي شود و چه شرايطي براي امكان پذير شدن گذار به دم.كراسي از طريق اصلاحات گام به گام مورد نياز است. پاسخ به اين پرسش در گروي پاسخ ما به اين پرسش است كه دموكراسي چيست و چه هنگام مي توان اعلام كرد كه گذار به دموكراسي رخ داده است.در مورد دموكراسي سخن بسيار است . در اينجا اما مي كوشيم رويكردي واقعگرايانه و نه كمال گرا نسبت به دموكراسي داشته باشيم و با توجه به شرايط تاريخيمان پنج شرط حداقلي را به عنوان معيار دموكراتيك بودن يك حكومت معرفي مي كنيم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 16:16  توسط سعید قاسمی نژاد  |