این هم یک مقاله که اگرچه خیلی محافظه کارانه نوشته شده ولی گمان نمی کنم در این وضع بشود درجایی چاپش کرد تا بعد.
در ستايش راديكاليسم
ظاهراً عده اي گمان مي برند راديكاليسم چيزي از جنس كله خرابي است.از ديد اين افراد راديكالها احتمالاً موجوداتي وحشي درنده خو ، ديوانه و عاشق هستند.گويا راديكالها وقتي با ديواري روبرو مي شوند تنها كاري كه مي كنند كوبيدن سر مبارك به ديوار است.اينها البته توصيف راديكاليسم به آن گونه ايست كه قباي تن لاتها و بزن بهادرها باشد. مسئله اما چنين نيست .راديكاليسم چيست ؟ راديكاليسم چنان كه از سياق واژه برمي آيد به ريشه ها مي پردازد.راديكاليسم حداقل واجد دو ويژگي اساسي است. اول آنكه مخالفت عليه وضع موجود را در بر دارد.دوم آنكه به ريشه ها مي پردازد و خواهان تغييرات بنيادين ، ريشه اي ، اساسي و ساختاري وضع موجود است . از اين حيث راديكال بودن هر انديشه اي تنها با در نظر گرفتن وضع موجود است كه معنا مي يابد، راديكال بودن يا نبودن تنها با توجه به وضع موجود است كه ممدوح است يا مذموم.ابتدا بايد پنداشت خود از وضع موجود را ارائه كنيم و آنگاه سخن گفتن آغاز كنيم. مسئله اين است كه آيا وضع موجود ايرادي اساسي دارد يا نه؟مشكلات ساختاري است يا مي توان با جابجا كردن عده اي و عوض كردن قانوني آنها را رفع كرد؟ اگر راديكاليسم مخالفت عليه وضع موجود و درخواست تغييرات بنيادين و ساختاري است آنگاه آنجا كه وضع موجود مشكلاتي بنيادين و ساختاري داردناديده گرفتن آن مشكلات نشان درايت نيست نشان حماقت است.اينجا اما بسيارند جواناني كه جواني نكرده شيخ شده اند و دوست دارند همه چيز و همه كس را با دور كند به تماشا بنشينند.اين راديكالها نيستند كه اهداف راديكال را برمي گزينند اين وضع موچود است كه راديكالها را پديد مي آورد.آنجا كه وضع موجود با شكلي اسف بار با تمامي ارزشهاي انساني در تضاد بيفتد راديكال بودن ضرورتي اخلاقي – انساني است؛ در چنان وضعي راديكال نبودن در صف ارتجاع بودن است.دو مثال مي زنم : ماندلا در آفريقاي جنوبي و گاندي در هند. در آفريقاي جنوبي ماندلا خواهان افزايش دستمزد سياهان يا تغيير بعضي قوانين تبعيض آميز نبود ماندلا صريحاً سرنگوني رژيم آپارتايد را خواستار بود.اين مسلماً خواستي راديكال بود آيا بايد ماندلا را به خاطر راديكال بودنش سرزنش كنيم و در مذمت او سخن بگوييم؟ گاندي در هند در مصاف با امپراطوري اي كه خورشيد در آن غروب نمي كرد و هند را نگين تاج امپراطوريش مي دانست خواست استقلال را مطرح كرد و از خواسته اش كوتاه هم نيامد و تا پاي جان بر سر آن خواسته ايستاد.آيا خواست استقلال در برابر ابرقدرت زمان خواستي راديكال نبود؟آيا بايد گاندي راديكال را تقبيح كرد؟ تاريخ جهان را راديكالها ساخته اند.ملات خشتهاي ساختمان تمدن كنوني را اهداف راديكال بوده اند. اين دو نمونه نمونه هايي جالب از رهبران راديكالي هستند كه اهداف راديكالشان به روشهاي خشن منجر نشده اند.اهداف راديكال رامي توان با انقلاب محقق كرد يا با رفرم. انقلاب يا رفرم مسئله ي فرم است و نه محتوا ؛ مسئله ي روش است و نه هدف.فرم با توج به شرايط است كه انتخاب مي شود نمي توان ادعا كرد كه رفرم فرمي است كه اتخاذ آن در هر شرايطي ممكن يا مطلوب است. اهداف راديكال را مي توان با شيوه هاي رفرميستي ، غيررفرميستي اما غيرخشونت آميز و شيوه هاي انقلابي برآورده ساخت . معيار انتخاب وضع موجود است و نه احكام كلي و انتزاعي. مذمت راديكاليسم در ايران مذمت تمامي دستاوردهاي تمدن بشري است.در ايران آن كس كه راديكال نيست در صف ارتجاع است.
