تبليغاتX
لیبرالیسم رادیکال

لیبرالیسم رادیکال

با خبر شدیم که در پی اعتراضات دانشجویی روی داده در دانشگاه مازندران ۱۵ تن از دانشجویان این دانشگاه بر خلاف موازین حقوق بشر و نص قوانین جاری توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند.

ما دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران ضمن اعتراض به نقض حقوق شهروندی دانشجویان نام برده خواستار آزادی هر چه سریع تر آنها هستیم.

اقتدارگرایان اینک برای سرکوب دانشگاه شمشیر را از رو بسته اند ما به آنان نسبت به عواقب اعمال خشن و سرکوبگرانه شان هشدار می دهیم. گویا تسامح و تساهل طیف نظامی-امنیتی حاکم تنها شامل حال سربازان انگلیسی می شود و دانشجویان و زنان و کارگران دیگر شهروندان از عطوفت اقتدارگرایان بی نصیبند.

ما در شرایط کنونی همه ی فعالین دانشجویی را به بیداری و هوشیاری در برابر تحرکات سرکوبگرانه ی اقتدارگرایی دعوت می کنیم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 0:5  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

خلاصه‌اي از كتاب «جامعة باز و دشمنـان آن»/ قسمت دوم

فصل دوم: هراکلیتوس                               

          تا پیش از هراکلیتوس، در یونان به نظریه­ای برنمی­خوریم که از جهت خصلت اصالت تاریخی قابل توجه باشد. مثلاً هومر به عنوان راوی تاریخ اسطوره­ای یونان که تأثیر فراوانی در طرز تفکر یونانیان داشت و بازتاب­دهنده­ی روح یونانی بود  معتقد بود که تاریخ محصول مشیت الهی است، اما قوانین حاکم بر تحول تاریخ به دست خدایان بنا نشده­اند و اساساً تأکید هومر بر عدم وجود وحدت و یگانگی در تاریخ است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 22:13  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

این مصاحبه را با احمد عشقیار ترجمه کردیم و  پیش از این در تحکیم نیوز و تلنگر منتشر شده است.

 

مصاحبه front page با كريستوفر هيچنز

 

F.P.: از شما به خاطر شركت در اين مصاحبه تشكر مي‌كنم. مايلم مصاحبه را با سفر روشنفكرانة شما آغاز كنم. اگر درست بگويم شما زماني يك چپ تروتسكيست بوديد. چه چيزي شما را به چنان موضعي هدايت كرد؟ اغلب گفته مي‌شود كه روحيات فردي و شخصيت ماست كه ما را به داشتن يك نگرش خاص سياسي هدايت مي‌كند. وقتي شما به گذشته مي‌نگريد چنين مسئله‌اي را در مورد خودتان صادق مي‌دانيد؟ كمي راجع به جذب شدنتان به چپ، تروتسكيسم، ايزاك دويچر و... براي ما بگوييد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 0:51  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

1-جمهوری اسلامی در این وضعیت 15 سرباز بریتانیایی را گروگان گرفته است و تازه یکی از آنها را تواب هم کرده است.در این وضعیت این یعنی آژان بیا منو بگیر.به نظر می رسد جمهوری اسلامی عامدانه می کوشد به راه کره شمالی برود.یک مقاله از تیمرمن در همین مورد.http://www.frontpagemag.com/Articles/ReadArticle.asp?ID=27629

2- پرونده ی جمهوری اسلامی و ازبکستان به لطف کشورهای دوست و برادر ناقض حقوق بشر از دستور کار شورای حقوق بشر خارج شد. به هر حال وقتی در شورای حقوق بشر اکثریت با کشورهایی است که حقوق بشر رابه صوت گسترده و سیستماتیک نفی و نقض می کنند انتظار بیش از این هم نباید داشت.مدتهاست که بر سر ناکارآمد بودن سازمان ملل مباحثاتی در جریان است.بنیان این بحثها بحث بر سر جهان شمول بودن پروژه ی مدرنیته از سویی و جهانی شدن ومسئله ی  دولتهای ملی از سویی دیگر است.به گمانم گام بعدی در بسط پروژه ی مدرنیته و روشنگری بحث جمهوری جمهوریها باشد که کانت مطرح کرد و به گمانم در این میان ناگزیر ازگذشتن از مرحله ی نظم نوین جهانی و امپراطوری امپراطوریها باشیم چرا که بسیاری از دولتها و ملتها را جز با زور نمی توان متمدن کرد.

3- در سال 85 ، 50 روزنامه نگار ایرانی زندانی شدند.مبارک است.

4-آیا خشونت خانگی ‌یک مقوله ی فرهنگی است و به‌نام تنوع فرهنگ‌ها می‌توان دخالت سیستم حقوقی را از آن مستثنی کرد؟این روزها این سوال در آلمان با حادثه‌ای که هفته گذشته به روزنامه‌ها درز کرد، به ‌یک بحث اجتماعی تبدیل شده‌است. حادثه این بود:‌ یک زن شهروند آلمانی، زاده شده در ‌یک خانواده مراکشی، از همسرش که او را کتک می‌زده، تقاضای طلاق می‌کند. پرونده به دادگاه خانواده در شهر فرانکفورت واگذار می‌شود. خانم قاضی، که نخواسته نامش فاش شود و در روزنامه‌ها فقط با نام کریستا دال از او اسم برده می‌شود، از صدور حکم طلاق فوری خودداری می‌کند و در پاسخ اعتراض زن متقاضی طلاق اظهار می‌دارددر این حوزه فرهنگی تنبیه زن از طرف شوهر امری غیرعادی نیست. بنابراین، این زن متولد آلمان باید موقع ازدواج با ‌یک مرد تربیت شده در مراکش، حساب این‌جا را هم کرده باشد».و در توجیه تصمیم خود به آیه ٣٤ از سوره ٤ قرآن استناد می‌کند.

http://www.radiozamaneh.org/morenews/2007/03/post_633.html

ادامه ی این مقاله را در لینک داده شده می توانید بخوانید نکته ی جالب و تاسف بار در مسئله این است که غربیها خود به برتری اخلاقی خود باور ندارند.نیکفر یک زمانی در آفتاب طی سلسله مقالاتی در باره حقانیت مدرنیته مطلب می نوشت که بسیار خواندنی بود.اخیرا این مسئله ی چندفرهنگی گرایی در میان روشنفکران اروپایی-آمریکایی سخت مورد توجه واقع شده است و ظاهرا نوع جدیدی از لیبرالیسم از دل آن در حال بیرون آمدن است لیبرالیسمی که ریشه در افکار کانت دارد اما تا به حال بسیار مهجور بوده است:لیبرالیسم حق محور به جای لیبرالیسم آزادی محور که به جهان شمول بودن ارزشهای روشنگری و مدرنیته در وجه لیبرالش باور دارد و از اقدامات رادیکال برای بسط آنها دفاع می کند.

5- مهدی خلجی در زمانه از یک ترجمه ی قرآن به زبان انگلیسی به دست یک خانم گزارشی داده است که بسیار خواندنی و البته خنده دار است:

 از مواردی که خانم بختیار در برگردان قرآن نوآوری کرده، آیه‌ای است که بحث درباره آن از دهه‌ها پیش میان روشنفکران دینی درگرفته است؛ آیه سی و چهارم سوره نساء: «و الُلاتی تخافونَ نشوزَهنَّ فعِظوهنَّ و اهجُروهنَّ فی المضاجع و اضربوهنَّ».سرانجام خانم بختیار در یک فرهنگ عربی-انگلیسی(۳) می‌بیند که واژه «ضرب» به معنای «مفارقت کردن» و «ترک کردن» هم آمده است. کلید معما برای مترجم یافت می‌شود. با انتخاب این معادل هم ناسازگاری میان دو آیه از میان می‌رود و هم توجیه قرآنیِ خشونت علیه زنان نفی می‌شود.

واقعا گاهی اوقات آدم مجبور می شود با آخوندها در مورد اینکه هر کسی نباید تفسیر دین کند موافقت کند.خانم محترمی که عربی را درست نمی داند و به گفته ی گزارش نمی تواند عربی صحبت کند و ناگزیر از تاریخ و تطور این زبان نیز بی اطلاع است و باز به گفته ی گزارش صرف و نحو آن را نیز درست نمی داند حرف توی دهان خدا و پیامبرش می گذارد، من نمی فهمم که اگر کسانی با دستورات متن مقدس یک دینی مشکل دارند چه اصراری دارند به تقید به آن دین.این البته مشکل شخص خانم بختیار نیست آقای محقق داماد هم درباره ی شهادت زن فرموده بودند که چون زنان خیلی کارهای مهمی دارند خدا گفته دو زن را فرا بخوانید تا اگر یکی کار داشت آن یکی حتما بیاید.تفسیر از این آبکی تر ممکن است؟

6- مصاحبه ی دوست گرامی آقای اصلاحچی را خواندم و بسیار مشعوف شدم، مخصوصا آنجا که می فرمایند:

همانطور که در پاسخ قبل اشاره کردم این ذهنیت عمدتا در قشر خرده بورژوازی وجود دارد که تا پیش از این به عنوان پایگاه جنبشی دوم خرداد عمل می کردند اما زمانی که اپورتونیسم سیاسی و ضعف عملیاتی دوم خردادی ها در برابر محافظه کاران اشکار شد این قشر که هیچ قالب دیگری برای مبارزه نمی بیند و اصولا به لحاظ پایگاه طبقاتی فی نفسه توانائی هدایت یک مبارزه اجتماعی پیگیر را ندارد نگاهش به سمت خارج متمایل گردیده و رو به پنجره منتظر رژه منجیان امریکائی است.

واقعا این دوست عزیز از کجا فهمیده که خرده بورژوازی پایگاه جنبشی دوم خرداد بوده است کدام آمار و پیمایش جز باد معده ی بعضی دوستان عزیز چنین حرفهایی را تایید می کند؟ظاهرا چون بعضیها فکر می کنند خرده بورژوازی فحش است طرفداران کسانی که آز آنها خوشمان نمی آید ناگزیر خرده بورژوا هستند.

7- این هم قطعه ای است از آدورنو در اخلاق صغیر با ترجمه ی حمید فرازنده:

ارتباط ما با پدرانمان دستخوش تحولي غمناك و تاريك شده است. فقدان استطاعت مالي موجب از بين رفتن صلابت و صولت آنان شد. ما در مقابل بديهيات آنان از خود مقاومت نشان داده بوديم ـ در مقابل آن متانت و وقاري كه همواره در كمين بود تا در برابر فرزنداني كه كمتر حاضر مي‏شدند از حق خود چشم‏پوشي كنند، تبديل به قهر و غضب شود. اما امروز با نسلي رودررویيم كه داعية جوان بودن دارد و با اين همه در تمام واكنش‏هايش به‏طرزي تحمل‏ناپذير محتاطانه‏تر از والدين خود عمل مي‏كند؛ نسلي كه نيروي خودكامگي عبوسانه و تزلزل‏ناپذيرش را بدون آنكه تن به‏هرگونه درگيري دهد، از اين تسليم‏شدگي و فراغت خاطرش گرفته است. شايد آدميان در تمام دوره‏هاي تاريخ اين را احساس كرده‏اند كه با روبه كاهش گذاشتن توانِ فيزيكي پدر و مادران‏شان، نسل والدين بي‏ضرر و فاقد قدرت مي‏شود، و اين در حالي است كه نسل خودشان نيز از سوي نسل جوان در معرض تهديد قرار گرفته است: در جامعه‏اي كه به‏بخش‏هاي متخاصم تقسيم شده است، ارتباط بين نسل‏ها از نوع رقابت است؛ رقابتي كه در پشت آن اقتدارطلبي عريان نهفته است. اما امروز اين ارتباط آغاز به‏پس‏رفت به‏سوي موقعيتي كرده است كه از سنت پدركشي الهام گرفته است، و نه از عقده‏ي اديپ. يكي از وحشيگري‏هاي نمادين نازي‏ها كشتن اشخاص مسن بود. حال و هواي حاكم برآن روزها امروز موجب مي‏شود كه با پدران و مادران‏مان براساس درك متقابل، ارتباطي معقول ـ هرچند به‏تأخير افتاده برقرار كنيم؛ از همان نوع ارتباطي كه بين محكومان رايج است...

8- و یک شعر از اوسیپ ماندلشتام:

به کسی باز مگو                                        

هر آنچه دیده ای فراموش کن

پرنده را پیرمرد را زندان را

یا هر چیز دیگر را

یا گرفتارت می کنند

همین که لب بجنبانی

روز که فرا رسید

برگ سوزنی کوچکی را بلرزان...

۹- داستانک از حبیب فرحزادی:

آخرين شب

وقتي دوباره به اتاق خواب برگشتي، ديدي داره با تفنگت بازي مي‏‏كنه. گفتي: «مواظب باش عزيزم! » و از او شنيدي: بي‏خيال بابا … راستي زنت چه جور زنيه؟!» گفتي: «تو به اون چه كار داري؟!» خنديد و گفت: «مي‏ترسم اگه بفهمه چه كارايي كه نمي‏كني، بزنه بكشت!» گفتي: «نترس، مي‏دونه ولي عرضه شو نداره … تازه كي رو مي‏‏خواد بفرسته منو بكشه؟!» موذيانه گفت: «مثلاً من!» كنارش خوابيدي و دستت را روي سينه‏اش گذاشتي و با قهقهه گفتي: «آخه كدوم احمقي يه زن رو اجير مي‏‏كنه تا يه مرد رو بكشه؟!» ولي آخرين حرفش قبل از شليك گلوله  به‏ سرت اين بود كه: «زن تو»

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 15:42  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

خلاصه‌اي از كتاب «جامعة باز و دشمنـان آن»/ قسمت اول

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 15:14  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

این مصاحبه را با دکتر مهرداد مشایخی برای تحکیم نیوز انجام دادم.

دومین مصاحبه از مجموعه مصاحبه های "دموکراسی در خاور میانه" به گفتگو با دکتر مهرداد مشایخی استاد دانشگاه ، از فعالان جمهوریخواه اختصاص دارد.با تشکر فراوان از ایشان به خاطر پاسخ های مستدلشان و به امید اینکه دانشجویان داخل کشور بتوانند بیش از این از دانش و تجربه ی ایشان استفاده کنند.

 

1 ـ آيا همان گونه كه مي توان از دموكراسي بمثابه روش سخن گفت مي توان از ارزش ها و فرهنگ دموكراتيك نيز سخن گفت يا اين كه دموكراسي روشي است كه با دستگاه هاي ارزشي متفاوت و متناقض سازگار است؟

000

رابطه ميان يك نظام سياسي دموكراتيك و فرهنگ دموكراتيك موضوع بحث هاي فراواني در ميان پژوهشگران بوده است. در رويكردهاي متعلق به چند دهه پيش معمولاً فرهنگ دموكراتيك را زمينه ساز نظام دموكراتيك فرض مي كردند. شايد بارزترين نمونه اين رويكرد را مي توان در «فرهنگ مدني» وربا (Verba) و آلموند (Almond) مشاهده كرد. ديگران نيز با تاكيد بر مفاهيمي نظير ارزش هاي پروتستاني، فردگرائي، عقلانيت، تساهل و پذيرش كثرت گرائي در ميان نخبگان (Polyarchy)، اين ارتباط را توضيح مي دادند. امروز، ولي چنين ارتباط مستقيم و خطي ميان اين دو جنبه مورد پرسش است. ولي توافقي عمومي بر سر اين امر وجود دارد كه يك نظام دموكراتيك، در شكل پيشرفته و تحكيم يافته اش، مي بايد با گونه اي از فرهنگ و ارزش هاي دموكراتيك همراه و همساز شود. ولي اين دو بُعد دموكراسي (روش اداره حكومت و فرهنگ)، در تمامي مراحل دموكراتيك سازي (democratization) الزاماً در هماهنگي بسر نمي برند و يكي مي تواند نسبت به ديگري تقدم و يا تأخر داشته باشد. همان طور كه رابرت دال اشاره مي كند در پاره اي از كشورها فرهنگ ليبرال دموكراتيك زمينه ساز نظام دموكراتيك و همچنين توسعه اقتصادي بوده است (ايالات متحده، انگليس، استراليا، كشورهاي اسكانديناوي).

در بسياري از كشورها، با نظام سياسي اقتدارگرا، توسعه اقتصادي و نوگرائي زمينه ساز تحولات دموكراتيك و متعاقباً، تقويت فرهنگ دموكراتيك شده است (كره جنوبي و تايوان).

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 15:6  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

این مطلب را در شماره ی بهمن تلنگر و تحکیم نیوز منتشر کردم.

تمامی چپها با افتخار اعلام میکنند که چپند. تمامی روشنفکران دینی سرشان را بالا می‏‏گیرند و می گویند روشنفکر دینی هستند. تمامی ملی گراها با غرور از ملی گرا بودنشان صحبت میکنند. تمامی بنیادگراها نعره می‏کشند که بنیادگرایند،... اما عموم لیبرال‏های ایرانی برای اینکه اعلام کنند لیبرالند اول ده بار دور و بر خودشان را نگاه می‏کنند و با سری فرو افتاده و نگاهی رو به زمین، با حالتی شرمگینانه با صدایی که به سختی شنیده می‏شود اعتراف می‏کنند که لیبرالند این است لیبرال ایرانی موجودی شرمنده در ایران ظاهراً هر کس که چیز دیگری نیست گمان می‏کند لیبرال است. در ایران ظاهراً هر کس که معتقد است همه باید با هم دوست باشند و توی سر هم نزنند لیبرال محسوب می‏شود. در حالیکه چنین فردی در بهترین حالت کدخدا و دربدترین حالت موجودی بی‏هویت است. لیبرال ایرانی گمان می‏کند لیبرال بودن همان باری به هر جهت بودن است، همه را راضی نگاهداشتن نظری نداشتن و فاقد اصول بودن. لیبرال ایرانی ظاهراً گمان می‏کند لیبرال بودن تعهد آور نیست و او هر چه می‏خواهد دل تنگش می‏تواند بکند و اساساً اگر تا حدودی معتقد است که لیبرال است به این دلیل است که روح بزرگش در چارچوب هیچ مکتبی نمی‏گنجد  واز آنجا که گمان می‏کند لیبرالیسم هیچ چارچوبی ندارد گمان می‏کند که می‏تواند لیبرال باشد. چرا چنین است و چرا نباید چنین باشد؟

1ـ لیبرالیسم مکتبی است با تاریخ، معنا و مبانی  مشخص، با فیلسوفان و نوشته‏های کلاسیک مشخص. این آثار در ایران یا خوانده نمی‏شوند یا درست خوانده نمی‏شوند و بعنوان یک کلیت منسجم درک نمی‏شوند.

2ـ لیبرالیسم مکتب راهنمای عمل است، اصول موضوعه مشخص، روشهای تحلیل مشخص، آرمانهای مشخص و ... دارد. ما هم اخلاق لیبرال داریم، هم الهیات لیبرال. هم سیاست لیبرال، هم اقتصاد لیبرال و .... اینکه مکتبی نسبت به نقد و انتقاد درونی روا داری دارد به این معنا نیست که ان مکتب محوطه بی‏دروپیکری است که هیچ مرزبندی‏ای با هیچ اندیشه‏ای ندارد. لیبرالیسم در ایران مکتب راهنمای عمل شناخته نمی‏شود. و برا اثر تجربیات تلخ تاریخی عده‏ای به صورت غریزی به این نتیجه رسیده‏اند که اساساً مشکلات تاریخی ما در نیم‏قرن اخیر در پیروی ما از مکاتب راهنمای عمل ریشه داشته‏اند به این عده باید گفت که مشکلات تاریخی ما ریشه در همین کشف و شهودی‏های غریزی، گریز از عقلا نیت و دلدادگیهای مقلدانه دارند نه مفهوم «مکتب راهنمای عمل».

3ـ دکتر عبدالکریم سروش شاید از آنجا که در آن برهة زمانی خاص نمی‏توانست به صراحت از اسلام سیاسی سخن بگوید اغتشاشی در مفهوم ایدئولوژی ایجاد کرد که امروز گریبان ما را گرفته است. عده‏ای با دستاویز قرار دادن مفهوم مغشوش ایدئولوژی در آثار سروش هر مکتبی را که دارای باید و نباید باشد  ایدئولوژیک می‏خوانند و مقصودشان از ایدئولوژیک هم شیطانی بودن و توتالیتر بودن آن مکتب است و از آنجا نتیجه می‏گیرند که لیبرالیسم نمی‏بایست  باید و نبایدی داشته باشد. اما لیبرالیسم اصول و روشهایی به شما ارائه می‏کند که می‏بایست باید و نبایدها را بر آن اساس تشخیص داد با بازیهای کلامی نمی‏توان از زیر این باید و نبایدها در رفت. یک مکتب ممکن است منطقه فراغ گسترده تری داشته باشد یا قطعیتهای ایجابی‏اش کمتر باشد این به معنای نداشتن «باید و نباید» نیست. اباحه گری لیبرالیستی نیز مبنای مشخصی دارد و تابع هوسهای افراد نیست.

بدنه لیبرال در دانشگاهها نیازمند هویت یابی جدید است.برای این هویت یابی پیش از هر چیز باید به مبانی نظری لیبرالیسم پرداخت و اصول مشترک را مشخص کرد.اصولی که موجبات درک مومنانه لیبرالیسم را از جانب لیبرالها فراهم آورند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 13:34  توسط سعید قاسمی نژاد  |