فخرآور مطلبی در مورد تحکیم نوشته که بیش از هر چیز عقده گشایی است.ظاهرا بعضی ها هیچ وقت خوب نمی شوند.از فخرآور انتظاری نیست اما بازنده در این میان دوستانی هستند که حتی بازنده ی خوبی هم نبودند.ظاهرا بر سر منفعت شخصی با هر کس می توان ائتلاف کرد حتی باسعید حبیبی.به این می گویند اپورتونیسم اصولگرا.دوست عزیز آدم معتبرتری پیدا نکردی از زبان او تحکیم را بزنی؟

فلسفة سياسي هابز، بنيانها و اصول آن
فصل اول
بنيانهاي اخلاقي
هابز سه بار به شكلي نظاممند به فلسفةی سياسي به عنوان شاخهاي از دانش كه از سويي مشتمل بر فلسفةی اخلاق و از سوي ديگر شامل سياست در معناي محدودتر آن است، پرداخته است.
“در مباني قانون” (1640) در بخش دوّم و سوّم از “مباني فلسفه“ ( بخش دوّم. رساله انسان، بخش سوّم، رساله شهروند، (1642)) و در «لوياتان» (1651) در هر سه مورد اين فلسفةی سياسي بر پايه روش و مطالب برگرفته شده از علوم طبيعي بنيان نهاده شده است. روش، روش تجزيهاي ـ تركيبي (compositiveـ(resolutive گاليله است و مطالب از توضيح ماشين وار (Mechanistic) هوای نفس(passion) و بيش از آن ادراك حسي (perception ـ(self وام گرفته شدهاند. بنابراين قابل فهم است كه هركسي راجع به هابز نوشته است، فلسفه ی سياسي او را به عنوان فلسفهاي وابسته به علوم طبيعي، از لحاظ روش ، مطالب يا هر دو، تفسير کرده است. بر مبناي بررسيهاي دقيقتر ثابت ميشود كه اين تفسير، كه در نگاهِ اوّل تصديق صرف يك واقعيت آشكار به نظر ميرسد، به شدت قابل مناقشه است.
تلاش براي به حساب آوردن فلسفةی سياسي به عنوان بخشي از يا ضميمهاي به علوم طبيعي به وسيله ابزارهاي روش علمي پيوسته در آثار هابز موردپرسش، اعتراض و مناقشه قرار گرفته است، چرا كه او به تفاوتهاي بنيادين ميان اين دو زمينه(discipline) ، در مطالب و روش آگاه بود. اعتقاد راسخ او به اينكه فلسفةی سياسي ضرورتاً از علوم طبيعي مستقل است بر مبناي اين آگاهي بنيان نهاده شده است. بنابراين او ميتوانست «رساله ی شهروند» (Decive)، سومين بخش از نظامش، را سالها پيش از دو بخش ديگر كتابش بنويسد و منتشر كند. در توجيه انتشار زود هنگام اين كتاب، او، خود به روشني در پيشگفتار آن اظهار ميكند:
Factum est Ut quae ordine ultima esset, tempore tamen prior
Prodierit; pra escrtim cum eam princiis propriis experientia cognitis innnixam, praecedentibus indigere non viderem.
فلسفة سياسي مستقل از علوم طبيعي است چرا كه اصول آن برگرفته شده از علوم طبيعي نيستند. علاوه بر اين از هيچ علمي برگرفته نشدهاند ولي توسط تجربه فراهم شدهاند. توسط تجربهاي كه هركس در نزد خود دارد يا ميتواند با دقت بالايي به یادآوری و تصور آن بپردازد. اين تجربيات توسط دانش از خودو پرسش از خود به وسيلةی هر كس كشف ميشوند. به عنوان نتيجه شواهد در فلسفه سياسي از جنسي متفاوت از شواهد در علوم طبيعي هستند. از يك سو قابل دركتر هستند:موضوعات و مفاهيم آن همچون موضوعات و مفاهيمي كه بنيان علوم طبيعي را شكل ميدهند براي عموم مردم بيگانه و غريب نيستند و از سوي ديگر مطالعه ی سياست از علوم طبيعي و دشوارتر است. انسانها به واسطه ی سوداهايشان(passion) آن دانش ساده و نا مبهم از هنجارها را كه فلسفه ی سياسي گردآوري ميكند و توسعه ميدهد را دچار ابهام كرده و تحتالشعاع قرار ميدهند. علاوه بر اين، انسان با سوداهايش و سودجويياش موضوع خاص فلسفه سياسي است.
به گفتةی هابز فلسفه سياسي نه تنها مستقل از علوم طبيعي است بلكه فلسفه سياسي يكي از دو بخش اصلي دانس بشري است كه بخش ديگر آن علوم طبيعي است. دانش به دو بخش تقسيم ميشود: علوم طبيعي و فلسفه سياسي. هر طبقه بندي از دانش مبتني بر طبقه بندي هستي است. طبقه بندي علوم توسط هابز بر طبقه بندي موجودات توسط او به موجودات طبيعي و مصنوعي مبتني است. ولي اين طبقه بندي كاملاً با خواستههاي او همخواني ندارد. بيشتر چيزهاي مصنوعي به ويژه تمام ماشينها موضوع علوم طبيعي هستند.
