تبليغاتX
لیبرالیسم رادیکال

لیبرالیسم رادیکال

لئو اشتراوس                                                         

«سكوت مرد حكیم همواره پر معني است»

انديشه‌هایي درباره ماكياولي

 

لئو اشتراوس در 20 سپتامبر 1988 در كرشن، هسن در آلمان در خانواده اي يهودي متولد شد. پدرش فروشنده بود. از جولاي 1917 تا دسامبر 1918 در طول جنگ جهاني اول به خدمت ارتش پرداخت. در دانشگاه‌هاي  هامبورگ و فرايبورگ فلسفه خواند در 1921 رسانه دكترايش را زيرنظر ارنست كاسيرر به پايان رساند. در دانشگاه فرايبورگ و ماربورگ از ادمرند هرسول و مارتين‌هاي دگر درس‌هاي ي آموخت. در 1933 در پاريس ازدواج كرد. در فاصلة اين سال تا 1934  در انگلستان و فرانسه و با كمك موسسه راكفلر به پژوهش پرداخت در 1937 به آمريكا رفت و در دپارتمان تاريخ دانشگاه كلمبيا به تحقيق پرداخت در فاصله سال‌هاي  1938  تا 1948 در مدرسه جديد پژوهش اجتماعي نيويورك درس مي‌داد. در 1944 شهروند آمريكا شد. از 1949 تا 1968 استاد فلسفه سياسي دانشگاه شيكاگو بود و 18 اكتبر 1973 در گذشت براي لئو اشتراوس فلسفه وسياست لزوما مسيرهاي در هم پيچيده اي داشتند. اشتراوس نيز مانند بسياري از فيلسوفان قرن بيستم احساس مي‌كرد كه پوزيتيوسيم و در وجه كلي تري، فرق نهادن بين واقعيت و ارزش، علم واخلاق، و ... نه تنها غلط است بلكه زيان بار نيز هست. از اين رو اشتراوس منتقد بسيار جدي نسبي گرايي پوزيتیويسم و تجربه گرايي بود.اشتراوس اصولا فیلسوفی سنتگراست.  

او معتقد بود كه فلسفه سياسي جزئي اساسي و بسيار مهم از فلسفه است . وي از بحث‌هاي  سقراط و شاگردانش آموخته بود كه شناخت طبيعت بدون شناختن طبيعت انساني امكان پذير نخواهد بود و از نظر او شناخت طبيعت انساني به فلسفه سياسي ختم مي‌شد.

اشتراوس معتقد بود كه فلسفه مي‌تواند از تاريخ فراتر رود و به حقايق فرا تاريخي دست يابد و هدف فلسفه كسب معرفت راستين ، هميشه معتبر و قطعي و نهايي است. و از آنجا كه فلسفه سياسي «كوششي است براي يافتن حقيقت نهايي درباره بنيادهاي زندگي سياسي .» او همچون افلاطون معتقد بود كه فلسفه سياسي «كوششي است به منظور شناخت راستين ماهيت امور سياسي و نظم سياسي درست و مطلوب» از همين جا مي‌توان به هسته اساسي نقد اشتراوس از فلسفه مدرن پي برد. اشتراوس معتقد است كه فلسفه مدرن دچار نسبي گرايي شده است و بايد با احيا و بازخواني فلسفة كلاسيك به ارزش‌هاي  مطلق و حقايق فرا تاریخي بازگشت اشتراوس به تفاوت ميان پژوهشگر (Scholar) و فيلسوف قائل بود. او خود را يك پژوهشگر مي‌خواند نه يك فيلسوف. او معتقد بود بسياري از كساني كه خود را فيلسوف مي‌خوانند. فيلسوف نيستند بلكه پژوهشگر هستند. از نظر اشتراوس فيلسوفان متفكران شجاعي هستند كه با طرح نظراتشان به گسستي اساسي در فلسفة زمان خود دست مي‌زنند و به پژوهشگران اجازه مي‌دهند تا بتوانند در ذيل لواي افكار آن فيلسوف بينديشند. به طور كلي فلسفه اشتراوس بازخواني و شرح فلسفه كلاسيك يونان با توجه به مشكلات فلسفه مدرن است.

اشتراوس امروز به عنوان پدر نو محافظه كاري شناخته مي‌شود. دو تن از شاگردان معروف او آلن بلوم (Allan Bloom) و هري جافا (Harry V.Jaffa) هستند. اما معروف‌ترين شاگرد او پاول و لفوتيز (Paul Wolfowitz) است. مطمئنا اشتراوس چندان دلبستة دمكراسي نبود اما مهمترين تاثيری كه نومحافظه كاران از او گرفته‌اند  باور به ارزش‌ها و حقايق مطلق و مخالفت با نسبي گرايي و چند فرهنگي گرايي بوده است. كتابهاي اشتراوس به ترتيب سال انتشار چنين اند: فلسفه سياسي هابز، در باب جباريت، تعقيب و آزار و هنر نويسندگي، حق طبيعي و تارخخ ، انديشه‌هایي درباره ماكياولي ، فلسفه سياسي چيست؟

تاريخ فلسفه سياسي، شهر و انسان، نقد اسپينوزا بر مذهب، سقراط و اريستوفان، ليبراليسم: قديم وجديد، گفتارهاي سقراطي گزنفون، سقراط گزنفون.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 23:53  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

فلسفه سیاسی هابز اولین تلاش منحصرا مدرن برای ارائه یك پاسخ بی تناقض و جامع به پرسش از زندگی درست انسان است كه در عین حال پرسش از ساماندهی درست جامعه نیز هست. شاید در آموزه های هابز هیچ جزیی نباشد كه نتوان ردپای آن را در آثار پیشینیان او یافت و شاید عده ای از آنها از بعضی جهات كمتر از هابز در بند سنت ها بودند ولی آن اجزا كه پیش از هابز به طور جداگانه پدید آمده بودند یگانگی مدرن واضحشان را تنها در فلسفه هابز یافتند و هیچ یك از پیشگامان هابز نكوشیدند گسستی كاملا مشخص از سنت را آنگونه كه لازمه پاسخ مدرن به پرسش از زندگی درست انسان است سامان دهند. هابز اولین كسی بود كه لازم بودن این جست وجو را احساس كرد و در یافتن پاسخ خود، یعنی یك دانش جدید درباره انسان و دولت موفق شد. تمامی اندیشه های سیاسی و اخلاقی بعدی آشكارا یا تلویحا بر مبنای این دكترین جدید بنا شده اند. برای نشان دادن اهمیت سیاسی آن، باید بر این واقعیت تاكید كرد كه آرمان تمدن مدرن در هر دو حالت توسعه بورژوای سرمایه دارانه و جنبش سوسیالیستی به شكلی عمیق، واضح و با صمیمیتی كه پیش از او و تا به امروز انجام نشده است توسط هابز بنیان نهاده و توضیح داده شده است. برای نشان دادن تاثیر فلسفی آن باید اشاره كرد كه فلسفه اخلاق، نه فقط فلسفه اخلاق را سیونالیستی عقل گرایانه قرن هجدهم، بلكه فلسفه اخلاق روسو، كانت و هگل نیز بدون كارهای هابز امكان پذیر نبودند اما از همه مهم تر اگر گفت وگو و توضیح درباره هدف و كمال زندگی وظیفه اساسی و مهم فلسفه باشد، فلسفه سیاسی هابز به عنوان یك پاسخ بنیادین به پرسش از زندگی درست انسان نه فقط برای فلسفه سیاسی، یعنی یك شاخه از دانش در میان دیگر شاخه ها، بلكه برای كل فلسفه مدرن اهمیت فراوانی دارد.
تقریبا همگان پذیرفته اند كه نظرات هابز نقطه عطفی در تاریخ حق طبیعی و تئوری دولت بوده است ولی این نكته كه اهمیت دستاوردهای هابز بسیار بیشتر است اغلب مورد توجه واقع نشده است.
این عدم اقرار و قدردانی اگرچه به نظر پارادوكسیكال برسد، اما تا حدودی به خاطر تاثیر خود هابز است. بنابه ادعای خود هابز، دستاوردهای او در فلسفه سیاسی با به كاربردن روشی جدید ممكن شد، روشی كه به وسیله آن گالیله فیزیك را به علم ارتقا داد. در توافق با این روش كه تجزیه ای- تركیبی نامیده می شود resolotive-compositive واقعیت های سیاسی داده شده مثل عادلانه بودن یا ناعادلانه بودن بحث برانگیز یك عمل سیاسی خاص یا مفهوم رایج عدالت به طور كلی و یا خود دولت به عنوان پیش شرط اولیه بحث از عدالت یك واقعیت سیاسی در حد كمال Par excellence تحلیل می شوند، به اجزایشان یعنی اراده های فردی فروكاسته می شوند و آنگاه روند معكوسconverso itinere از آن اجزا آغاز می شود و امكان و لزوم وجود یك «اراده جمعی» طی یك رابطه منطقی آشكار evidentissima connexion بسط داده و پرورده می شود و آنچه در ابتدا كلی غیرعقلانی بود عقلانی می شود. بنابراین به نظر می رسد محتویات ویژه فلسفه سیاسی هابز تقدم مطلق فرد بر دولت، تصور و برداشت از فرد به عنوان موجودی خویشكام و خودخواه، مفهوم رابطه بین حالت طبیعی و دولت به عنوان آنتی تز آن و در نهایت تصور از خود دولت به عنوان لویاتان لازمه روش هابز بودند. با توجه به اینكه این روش در انتها دست آخر، تنها به عنوان تقلید و سرمشق گیری از بنیانگذاری فیزیك نوین توسط گالیله به كار رفت از این منظر دستاورد هابز هر قدر هم عظیم باشد در مقایسه با بنیانگذاری علوم مدرن توسط گالیله و دكارت دست دوم محسوب می شود.
به رغم اهمیت فلسفه سیاسی هابز، اهمیت جهانی جهانشمول آن تا مدت ها مورد تصدیق قرار نگرفت. طبق گفته خود هابز، روش به عنوان مشخصه مهم نظریه سیاسی او به حساب آورده شده است حال مشخص شده كه روش نه تنها یگانه ویژگی نظریه سیاسی او نیست بلكه مهم ترین آنها نیز نیست. دقیقا براساس پنداشت از روش برآیند تركیبی و نه به وسیله پنداشت روش اصالت ماهیتی ارسطو پرسش از هدف و چند و چون اراده فردی و اراده انسان در وضع طبیعی، به مسئله مهمی برای بسط واقعی عینی ایده دولت تبدیل شد و پاسخ به این پرسش مهم از قبل توسط روش معین نشده است. همانطور كه مجادله روسو علیه هابز به خوبی ثابت می كند، تناقضی میان دو ادعا باقی می ماند یكی می گوید انسان دارای طبعی نیك به شكلی دقیق تر، بی گناه است و دیگری ادعا می كند انسان دارای طبعی شر درنده است. بنابراین اخذ نظر اخیر توسط هابز، كه بدون آن فلسفه سیاسی اش تمام ویژگی هایش را از دست می دهدباید خاستگاه دیگری غیر از روش داشته باشد و در نتیجه، فلسفه سیاسی هابز باید خاستگاهی بی واسطه تر و عینی تر داشته باشد. این خاستگاه نه خاستگاه روش و فرم بلكه خاستگاه مطالب فلسفه سیاسی هابز در كجا باید جست وجو شود
پژوهش ها دو پاسخ مختلف به این پرسش داده اند. پاسخ بدیهی، كه ساختار فلسفه سیاسی هابز خودش ما را به آن هدایت می كند، این است كه هابز معنای واقعی هدف و چند و چون اراده فردی را از روانشناسی مكانیستیك كه در سیستم او بر فلسفه سیاسی اش مقدم است استنباط می كند. این روانشناسی همانقدر كه در وجه سلبی اش آزادی اراده را نفی می كند در وجه ایجابی اش این ادعا كه انسان تحت تمامی شرایط به وسیله انطباعات حسی اش و عكس العمل های غیر ارادی به آن احساسات مثل میل یا شور عمل می كند تا با خروش، را تایید می كند. اكنون مشاهده اینكه این روانشناسی به هیچ وجه فرضی لازم برای فلسفه سیاسی هابز نیست چندان دشوار نیست، ویژگی های نظریه هابز انكار اینكه دگر دوستی امری طبیعی است، اینكه انسان طبعی درنده دارد و اینكه وضعیت طبیعی عبارت است از جنگ همه علیه همه می توانند با پیش فرضی اختیارگرایانه نیز حفظ شوند. علاوه بر این، این دیدگاه بدبینانه درباره طبیعت انسانی پیش از آنكه او كمترین تصوری درباره روانشناسی مكانیستیك داشته باشد در ذهن او جای گرفته بود. این ملاحظات و ملاحظات همانند آن و. دیلتای را به جست وجوی سرچشمه مطالب فلسفه سیاسی هابز، نه در روانشناسی علمی نوین ولی در شكل سنتی آن، هدایت كرد. طبق گفته دیلتای علم تنها «شكلی كه انسان شناسی امروز پیدا كرده است را معین كرد برگزید و تا جایی كه به مطالب مربوط است آنها اساسشان را در توصیفات، طبقه بندی ها و تعاریفی می یابند كه متعلق به عصر پیشین هستند.» دیلتای سپس به تعقیب ردپای این مصالح در آثار كلاسیك می پردازد. او اهمیت ویژه ای به این مطلب می دهد كه هابز در بخش بنیادین فلسفه سیاسی، نظریه شور، بسیار وامدار رواقیون است. ما در اینجا نمی توانیم درباره تحلیل دیلتای از مطالب هابز بیشتر بحث كنیم با این حال یك نكته باید مورد توجه قرار گیرد و ذكر شود. دیلتای به بررسی نظریه شور در رساله انسان Dehomine می پردازد كه تحت تاثیر رواقیگری بود او چیزی درباره نظریه شوری كه هابز در كتاب مبانی قانون Element of law پرورده است ذكر نمی كند نظریه ای كه به هیچ وجه نشانی از رواقیگری ندارد و علاوه بر آن با جزئیاتی بسیار بیشتر از آنچه كه در قطعه قرینه در رساله شهروند آمده است پرورده شده است. اصولا باید اظهار شود دیلتای هرگز بررسی نكرد كه آیا نظریات سنتی ای كه در نوشته های هابز تكرار می شوند واقعا اجزای جدایی ناپذیر فلسفه سیاسی هابز هستند یا اینكه آنها چیزی بیش از پسمانده های سنتی نیستند كه هابز در اصل آن را رد كرده است ولی نتوانسته خود را همواره از دست آنها رها سازد و به طور كامل آن را دور بیندازد. دیلتای هرگز نخواست این پرسش را از خود بپرسد چرا كه او مخالفت سازمان یافته و صریح هابز با كلیت سنت كه هم شامل رواقیگری و هم اپیكوریسم می شود را به اندازه كافی جدی نگرفت. آیا او مطالب فلسفه سیاسی هابز را با مطالب فلسفه سیاسی سنتی مقایسه كرده بود و دیده بود كه تزها و مفاهیم سنتی در فلسفه سیاسی هابز معانی ای كاملا غیرسنتی می یابند برای ادامه دادن به مثالی كه پیش از این نقد شد مفهوم رواقی شو ر زمانی كه توسط فیلسوفانی برگرفته می شود كه به طور سیستماتیك امكان سعادت واقعی beutitudo را نفی می كنند و معكوس شور دیگر برایشان وضعیت آرامش نیست باید به طور اساسی تعدیل شود.
اگر اهمیت هابز بخواهد به طور شایسته مورد تصدیق قرار گیرد شرایط ضروری این است كه تفاوت های اساسی میان مطالب فلسفه سیاسی هابز، به معنای نگرش اخلاقی مشخصی كه روش فكر كردن هابز را مشخص می كند با رویكرد كلاسیك و مسیحی درك شود. رویكرد اخلاقی ای كه شالوده فلسفه سیاسی هابز است از اصول علم مدرن مستقل است و حداقل به این معنی مفهومی پیشا علمی است ولی در همان حال به طور مشخصی مدرن است و آدمی تمایل دارد كه بگوید جزء عمیق ترین لایه های ذهن مدرن است كه عمیق ترین و اصیل ترین بیانش را در فلسفه سیاسی هابز می یابد.
از طرف دیگر این اندیشه بسیار زود و از همان ابتدا، در زیرسنت كلاسیك و مسیحی پنهان شد و این پنهان شدگی پیش از هابز بیشتر بود تا پس از هابز و پس از او این امر به طور خاص توسط روانشناسی مكانیستیك، كه هابز خود در را به سوی آن گشوده بود، انجام گرفت و در نهایت توسط جامعه شناسی. به هر حال هابز در لحظه خلاقه ای كه سنن الهیاتی و كلاسیك به لرزه افتاده بودند و سنت علم مدرن هنوز شكل نگرفته و مستقر نشده بود فلسفه پردازی كرد. در این زمان او و فقط او بود كه پرسش های بنیادین درباره زندگی خوب و ساماندهی درست جامعه را مطرح كرد. این لحظه برای تمام عصری كه در حال آمدن بود سرنوشت ساز بود. لحظه ای بود كه در آن بنیان ها نهاده شدند، بنیان هایی كه فلسفه سیاسی روی آن گسترش یافت. این همان لحظه ای است كه برای درك كامل اندیشه مدرن باید از آن آغاز كرد. این شالوده هرگز آنچنان كه در آن زمان آشكار بود آشكار نبوده است. این ساختمان كه هابز توسط الهام آن لحظه خاص به پی ریزی آن راه برد آغاز كرد به رشد و گسترش و تا آن زمان كه پابرجا ایستاد آن شالوده را پنهان كرد، به عبارت دیگر تا زمانی كه پایداری آن همچنان مورد باور بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 14:7  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

در امتناع «چپ راديكال»       سعید قاسمی نژاد

1ـ چپ و اسلام سياسي(قرائت بنیادگرانه) در ايران دچار اينهماني گفتماني هستند. هر دو  يك چيز را مي‏خواهند و هر دو به يك سو مي‏روند. مسلئه تنها اين است كه چه كسي مي‏بايست مجري اين برنامه باشد. چپ و اسلام سياسي هر دو تكليف مدارند و دشمن حق. يكي بر تكليف الهي تاكيد مي‏كند و يكي بر تكليف تاريخي. چپ و اسلام سياسي هر دو معتقدند كه آرمانها بر انسان‏ها مقدمند نه تنها مي‏توان انسان‏ها را درپاي آرمانها قرباني كرد بلكه مي‏بايست چنين كرد. چپ و اسلام سياسي هر دو دشمن دنياي آزاد، خواهان اخلال در نظم جهاني و بحران آفريني در عرصة بين‏المللي هستند.

چپ و اسلام سياسي هر دو دشمن اقتصاد آزاد هستند و هر دو مدافع اقتصاد دولتي و بسط يد بي‏حد دولت در عرصه اقتصاد و سيطره دولت بر اموال مردم هستند. چپ و اسلام سياسي هر دو دشمن دمكراسي‏اند و شكل حكومت مورد علاقه‏شان حكومتي توتاليتر است. چپ و اسلام سیاسی هر دو مدعي‏اند مشروعيتشان را نه از خواست مردم كه از مشيت الهي يا ضرورت تاريخي اخذ مي‏كنند. چپ و اسلام سياسي هيچ يك قائل به وجود حقوق بنيادين براي هر انساني به صرف انسان بودن نيستند. چپ و اسلام سياسي هر دو فرديت را تحقير مي‏كنند و اصالتي براي آن قائل نيستند. چپ و اسلام سياسي هر دو دشمن منافع ملي‏اند و آن را پوچ و بی معنا می دانند.چپ و اسلام سياسي هر دو اخلاق را در پاي ايدئولوژي قرباني مي‏كنند. مشابهت‏هاي بسيار ديگري را نيز مي‏توان ميان چپ و اسلام سياسي يافت.

2ـ راديكال بودن در تقابل با يك وضعيت خاص است كه معني مي‏يابد. هيچ كس در خلأ راديكال نيست. انديشه‏اي مي‏تواند در وضعيتي راديكال باشد و در وضعيتي ديگر ارتجاعي. راديكاليسم لزوماً واجد ارزش نيست. راديكاليسم از سويي به معناي عليه وضع موجود بودن است و از سويي به معناي مقابله ريشه‏اي با آن.

3ـ با توجه به بندهاي يك و دو اصطلاحي تحت عنوان چپ راديكال در تقابل با وضعيت ايران فاقد معني است اما در تقابل با وضعيت بين‏المللي مطمئناً مي‏توان از چپ راديكال سخن گفت. از همين روست كه مثلث استراتژيك كوبا، ايران ونزوئلا تشكيل مي‏شود و روشنفكران چپ بن لادن را تطهير مي‏كنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 13:26  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

زن ستیزی و عقده های فروخورده جنسی          سعید قاسمی نژاد

 

 

در گفتمان رسمی تنها مرد شیعه اثنی عشری معتقد به نظریه ولایت مطلقه فقیه است که انسان محسوب می شود.دیگران یا انسان نیستند یا نیمه انسانند.در گفتمان رسمی زنان نیمه انسان محسوب می شوند.به همین دلیل انواع و اقسام تبعیضها چه در قانون و چه در عرف علیه زنان اعمال می شود.در این سرزمین چنین رویه ای رویه حاکم است و تبعیض و ستم علیه زنان عادت مالوفی است که  سنتهای متعفن ریشه دار و  قدرت حاکم را به عنوان پشتیبان خود می بیند. اما هجوم اخیر به حقوق زنان از جانب الیگارشی حاکم حتی از این رویه حاکم نیز فراتر می رود و صریحا بیانگر نوعی زن ستیزی روان نژندانه است که تنها می تواند در عقده های فروخورده جنسی عاملان آن ریشه داشته باشد. نگاهی به طرح اخیر در مورد سهمیه بندی جنسیتی در این زمینه جالب توجه است.

 

« در حالي که بر اساس آمارهاي اعلام شده، دختران با اختصاص 65 در صد صندلي دانشگاه ها، هم چنان روند رو به رشد ورود خود به آموزش عالي را ادامه مي دهند، رسانه هاي کشور خبر داده اند که گروهي از اعضاي مجلس طرحي را به مجلس هفتم ارائه کرده اند که بر اساس آن، سازمان سنجش با سهميه بندي جنسيتي در کنکور بايد محدوديت هايي را براي ورود دختران به دانشگاه اعمال کند. به گفته ارائه کنندگان اين طرح در صورت تصويب آن در مجلس"وزارت علوم و دانشگاه آزاد اسلامي ملزم خواهند شد كه اجراي تعادل پذيرش براساس جنسيت را اعلام كنند"، و در عمل با اعمال محدوديت براي دختران در سهميه رشته هاي مختلف کنکور روند رو به رشد ورود دختران به دانشگاه را متوقف کنند. »         روز- شهرام رفیع زاده

چنین طرحی به هر بهانه ای که باشد نقض صریح حقوق بشر است. محروم کردن عده ای از حق تحصیل به دلیل جنسیتشان بیانگر آن است که طراحان چنین طرحی از گنداب متعفن ارتجاع تغذیه می کنند اما مساله فراتر از اینهاست ؛ مساله این است که این آلات مردانگی نسبت به موفقیت زنان و برتری آنان در حوزه علمی حسادت می کنند. مساله همان 65 درصد است. زن ستیزان همواره ادعا می کنند که فرودستی زنان از جنس فرودستی طبیعی است اینک اما آن 65 درصد چونان پتکی بر سر آن آلات مردانگی می خورد و افسرده شان می کند. بنابراین کسانیکه مدتهاست عقل را تعطیل کرده اند و در پی غریزه روانند پاسخی غریزی به این موقعیت می دهند :« نمی گذاریم داخل شوید!!»

نگاهی به دلایل اقامه شده از سوی طراحان این طرح نیز جالب است :

«انوشيروان محسني بندچي از جمله طراحان اين طرح درباره انگيزه خود و برخي از همکارانش در ارائه چنين طرحي، گفته "برخي از رشته‌ها مردانه است و طبيعي است وزارت علوم و تحقيقات از دانشجويان مرد در اين رشته‌هاي خاص استفاده مي‌كند و در رشته‌هاي زنانه نيز همين اتفاق رخ خواهد داد". زادعلي طهماسبي يکي ديگر از طراحان سهميه بندي جنسيتي در کنکور به روزنامه تهران‌امروز، گفته "وقتي دختران بدون اجازه پدر و همسر خود نمي‌توانند كار كنند و به شهرهاي دور بروند، ‌تخصص آنها به حال مملكت هيچ تاثيري ندارد".»

تقسیم علم به علمهای مردانه و زنانه یکی از جدیدترین کشفیات دانشمندان میهن آریایی-اسلامی است ظاهرا هر چیزی طبعی دارد و علوم نیز از این قاعده مستثنی نیستند بعضی طبع زنانه دارند بعضی طبع مردانه اما متاسفانه  معلوم نیست چرا جهان متمدن و توسعه یافته که خاستگاه علوم جدید است به توصیه این علمای اعلام توجهی نمی کند.مورد دوم بامزه تر است یعنی چون حقوق زنان توسط مردان نقض می شود و به آنها اجازه کار داده نمی شود باید تبعیض دیگری بر آنان روا داشت و آنان را از حق تحصیل نیز محروم کرد به این می گویند استدلال یک مرد شریف عادل صاحب صلاحیت قانونگذاری در میهن آریایی- اسلامی. اما صبر کنید استدلالهای بامزه تر هنوز باقیست.

«برخي از اين نمايندگان ضمن اشاره به هزينه يک ميليون ششصد هزار توماني سالانه به ازاي هر دانشجو در دانشگاه هاي دولتي، گفته اند: "دختران هر چه قدر هم تحصيل‌كرده باشند، با توجه به شرايط فرهنگي و اجتماعي، نمي‌توانند در همه جاي اين كشور خدمت كرده و مشغول به كار شوند و اين به معناي هدر رفتن بيت‌المال است". يکي ديگر از دلايل طرحان سهميه بندي جنسيتي در کنکور دانشگاه، "بالا رفتن سن ازدواج و افزايش طلاق" ذکر شده است. آنها گفته اند که "افزايش تعداد فارغ‌التحصيلان دختر در دانشگاه‌ها نسبت به پسرها، سن ازدواج و آمار طلاق را افزايش داده است". "قداست خانواده" و "ارکان خانواده" يکي ديگر از مواردي است که به نظر طراحان سهميه بندي جنسيتي با ورود دختران به دانشگاه مورد تهديد قرار گرفته است. »

ظاهراً عده ای گمان می کنند بیت المال ارث پدرشان است ، این عده برای اینکه از اشتباه در آیند نیازی به تبارشناسی خودشان ندارند و تنها کافیست به پدران محترمشان بنگرند تا دریابند که آنان جز جهل چیز دیگری برایشان به ارث نگذاشته اند و آنان این قصرهای فرعونی و گنجهای قارونی را با بالا کشیدن بیت المال صاحب شده اند. اموال عمومی متعلق به همه شهروندان است و نیمی از این شهروندان زن هستند آیا درک این نکته اینقدر دشوار است؟ اما حضرات در ادامه حسابی نقاب از چهره بر می دارند و حرف دلشان را می زنند. مساله این است که زن تحصیل کرده خود را به عنوان ماشین جوجه کشی  نمی نگرد ، برای ازدواج معیارهایی دارد و به اولین پسری که شاشش کف کرده باشد جواب بله نمی دهد. ظاهراً عده ای باور دارند که قداست خانواده بنیانش بر خریت است و در صورت کمبود خریت ارکان خانواده به لرزه می افتند.تنها توصیه ای که به این عده می شود کرد این است که فقط به خودتان توجه نکنید آن وقت می بینید که قداست خانواده لزوما در گروی خریت نیست. اما هنوز هم هست اندکی صبر کنید.

«برخي از مقامات دولتي اما به دفاع از سهميه بندي حنسيتي پرداخته اند. کامران باقري لنکراني، وزير بهداشت دليل اجراي سهميه بندي در دانشگاه هاي علو پزشکي را کمبود خوابگاه ذکر کرده است. مسعود صالحي رييس دانشگاه علوم پزشکي زاهدان، گفته که افزايش دالنشجويان دختر مشکلاتي در نقل و انتقال براي دانشگاه ها ايجاد مي کند. ابراهيم مکانيکي رييس دانشگاه پزشکي بابل گفته که افزايش دانشجويان دختر مانع از توزيع درست امکانات مي شود. باقر لاريجاني رييس دانشگاه علوم پزکي تهران نيز گفته "بسياري ازدختران فارغ التحصيل در گروه علوم پزشکي پس از تحصيل فعاليت خدمات رساني درماني خود را رها مي کنند، برخي مواقع نيزدختران به دليل بعضي محدوديت ها نمي توانند در مناطق محروم به ارائه خدمات بپردازند". محمد جواد زاهدي رييس دانشگاه علوم پزشکي کرمان نيز ضمن دفاع از سهميه يندي جنسيتي که در اين دانشگاه نيز به اجرا گذاشته شده، گفته: "بايد بپذيريم هنوز در برخي مناطق دور افتاده ممکن است به دليل برخي مسائل نتوان پزشک زن براي ارائه خدمات پزشکي فرستاد در حاليکه مردم آن منطقه نيز جزيي از مردم کشور هستند و بايد از خدمات يک پزشک بهره مند شوند".»

وزیر با کفایت بهداشت پس از اعلام خبر کشف داروی ایدزبا شجاعت اعلام می کند که چون دولت نمی تواند خوابگاه بسازد بنابراین اجازه نمی دهیم دختران از یک حدی بیشتر وارد دانشگاه شوند به این می گویند دلیل قانع کننده و دشمن شکن و بیانگر کفایت و درایت دولت کریمه.

حقوق زن حقوق بشر است و این جمله در ایران و خاور میانه بیش از هر جا معنا دارد. اول اینکه جنبش زنان چنان پتانسیل عظیمی دارد که بسط پروژه مدرنیته در ایران جز با برخاستن وبه راه افتادن این غول خفته ممکن نخواهد بود. زنان اگر برخیزند قلعه های ارتجاع را در هم خواهند کوبید.دوم آنکه دفاع از حقوق زنان ایضاح مفهوم انسان است و ایضاح مفهوم انسان شرط لازم مسلط شدن گفتمان حقوق بشر و پیش و بیش از آن گفتمان اومانیستی به عنوان جانمایه بسط پروژه مدرنیته است. در نهایت اینکه نه تنها باید با تبعیض علیه زنان مخالفت کرد بلکه به دلیل ستمهای روداشته شده بر آنان باید خواهان واگذاری امتیازاتی به آنان یا به اصطلاح اعمال تبعیض مثبت در باب آنان شد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 16:1  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

امتحانم تمام شد.بدترین امتحان دوره فوق لیسانسم بکد.امیدوارم نیفتم ولی به هر حال گند زد به معدلم.

نبرد با بنیادگرایی در دو جبهه عراق ولبنان به شدت ادامه دارد.وضعیت لبنان خیلی بامزه است طرف می خواهد به زور به بقیه وحدت کند و در این راه ترور می کند وخشونت می ورزد.برای ما ایرانیها این جور وحدت کردن امری آشناست گیرم که برای دیگران نباشد.نکته جالب در لبنان ائتلاف حزب کمونیست لبنان و حزب الله است،که هر دو در دشمنی با حقوق بشر و جهان آزاد و متمدن با هم توافق دارند حالا مهم نیست که یکی در نظر دیگری نجس محسوب می شود.

******************************************************

این مصاحبه ایست که با دکتر مازیار بهروز برای تحکیم نیوز کرده ام.

 

س :به طور خلاصه،سوسیال دمکراسی چیست؟                                                          

 ازدیدگاه سیاست حزبی ، در محیطی که دمکراسی سیاسی رایج است  و سکولاریسم به عنوان یک هنجار پذیرفته شده است ; سوسیال دمکراسی از طریق ابزارهای دمکراتیک به دفاع از عدالت اجتماعی می پردازد . سوسیال دمکراسی به معنای استفاده از اهرمهای یک جامعه از نظر سیاسی دمکراتیک برای افزایش عدالت اجتماعی در درون سیتم اقتصاد سرمایه دارانه است.

ج :از چشم انداز فرهنگی ، سوسیال دمکراسی به معنای پذیرش بعضی بعضی اصلاحات اجتماعی- سیاسی کلیدی است که تعبیرخود را در آن ارزشهای سیاسی و اجتماعی  یافته است که در ترکیب شدن دمکراسی سیاسی با عدالت اجتماعی در جامعه مفروض بازتاب می یابند.این ارزش و پذیرش فرهنگی ممکن است  برآمده از بسیاری یا همه گروهها  و طبقات اجتماعی یک جامعه باشد.

س : سوسیال دمکراسی ریشه در اندیشه های چه متفکرانی دارد؟                                      

ج:  سوسیال دمکراسی در اندیشه های همه آنانی که در بالا ذکر شدند و بسیاری دیگر ریشه دارد.تعدادی از افراد ذکر شده درباره نکات زیادی با یکدیگر دچار اختلافند و بعضی ارزشهای مشترک دارند. در ابتدای قرن بیستم ، سوسیال دمکراسی هنوز بسیار ایدئولوژیک بود ، ولی در انتهای قرن بیستم از خصلت ایدئولوژیک آن بسیار کاسته شد.بنابراین برای درک سوسیال دمکراسی ما نه تنها نیازمند نگریستن به نظریه پردازان آنیم بلکه می بایست عملکردها ، کمبودها و دستاوردهای آن در طول صد سال گذشته را نیز مورد توجه قرار داد.

س: ریشه های تاریخی سوسیال دمکراسی در ایران کدام است؟                                          

ج:  سوسیال دمکراسی در ایران با  بیداری ایرانیان و آغاز به درک مدرنیته و جهان مدرن توسط آنان آغاز می شود.بنا براین انقلاب مشروطه (1909-1905) می تواند به عنوان مرحله آغازین جنبش در ایران در نظر گرفته  شود.

س:   آیا ما در ایران نظریه پرداز یا حزب سوسیال دمکراتی داشته ایم؟                                

ج:   پیش از 1920 ،امین رسول زاده ، در دهه 1920 ، حزب سوسیالیست ایران تحت رهبری سلیمان میرزا اسکندری ، در دهه 1930 ، افراد در ارتبا ط با 53 نفر ، در دهه 1950 و 1960 ، نیروی سوم تحت رهبری خلیل ملکی .

                                                                                                                                                 س :  با توجه به اینکه تقریبا تا مدتهاهیچ اثری از پدران سوسیال دمکراسی در ایران ترجمه نشده بوده است منابع نظری سوسیال دمکراسی ایرانی چیست؟       

ج: نوشته های افراد ذکر شده در بالا منبع مناسبی است ، همچنین در ایران بین و انقلاب ، یرواند آبراهامیان مروری اجمالی عرضه می دارد.همایون کاتوزیان به طور مفصلی درباره خلیل ملکی نوشته است.خسرو شاکر کتابی درباره تاریخ آغازین سوسیال دمکراسی در ایران منتشرکرده است.

(پیشینه های اقتصادی – اجتماعی جنبش مشروطیت و انکشاف سوسیال دمکراسی در آن عهد)

س: نسبت سوسیال دمکراسی و مذهب چیست؟آیا سوسیال دمکراسی مذهبی ممکن است؟

ج:   سوسیال دمکراسی از اساس جنبشی سکولار است و همواره بوده است. افراد مذهبی سکولار ممکن است سوسیال دمکرات باشند و سوسیال دمکراسی ممکن است بر جنبش های مذهبی تأثیر بگذارد. ولی این واقعیت همچنان باقی است که در متن جهان اسلامی ، پیش از قرار گرفتن در جایگاه قضاوت در باب دیگر جنبه های رابطه سوسیال دمکراسی و مذهب ؛ در وهله اول می بایست جریانی مذهبی در نظر گرفته شود که دمکراسی و سکولاریسم را پذیرفته باشد.با این وجود این واقعیت باقی می ماند که در کشورهای اروپایی احزاب سیاسی ا خاستگاه مذهبی ، وجوهی از ارزشها و فرهنگ سوسیال دمکراتیک را پذیرفته اند.

      س: با توجه به فرومایگی فرهنگی و طبع مذهبی اقشار فرودست در ایران سوسیال دمکراسی در ایران چه آینده ای دارد و اصولا پایگاه طبقاتی سوسیال دمکراتها در ایران کجاست؟        

 ج: [ پیش از پاسخ دادن به این پرسش ، فراموش نکنیم که سکولاریسم به معنای  دین ستیزی  یا  لا مذهبی  نیست ؛ سکولاریسم  ممکن است مفهوم ذکر شده را داشته باشد ولی معنای واقعی آن پذیرش جدایی بین دین و دولت است. بنا بر این یک نفر می تواند هم مذهبی و هم سکولار باشد.]

از دیدگاه من ، پایگاه اجتماعی سوسیال دمکراسی طبقه متوسط جدید و کارگران شهری است. درست است که بسیاری از ایرانیان فقیر و مذهبی هستند ولی این مسئله را سخت تر می کند و نه غیر ممکن.آشکارا، پیش از آنکه حتی بتوان راجع به سوسیال دمکراسی در ایران سخن گفت ما نیازمندیم که به بحث در باب دمکراسی و راههای رسیدن به آن بپردازیم. با استقرار دمکراسی سیاسی در ایران است که خط مشی سوسیال دمکراتیک معنا می یابد.

Question: In brief what is social democracy?

 

From party politics point of view S/D advocating social justice through democratic means in an environment where political democracy is prevalent and secularism is accepted as norm.  S/D means using the levers of a politically democratic society to increase social justice within a capitalist economic system.

 

From a cultural perspective, it means the acceptance of some key socio-political reforms which has translated into social and political values reflected in combining political democracy with social justice in a given society.  This cultural value and acceptance may come form many or all social classes and groups in a society.

 

Q: In whose ideas is S/D rooted?

 

It is rooted in the ideas of all those mentioned (Bernstein, Kautsky) and much more.  Some of the mentioned names differed on many points with each other and shared some values.  In the beginning of the 20th century, S/D was still very ideological, but by the end of the century it has become much less.  Hence, to understand S/D one needs not only look at its theorists but also at its practice, shortcoming, and achievements during the past 100 years or so.

 

Q: What are historical roots of Social Democracy in Iran?

 

It began in Iran as Iranians awakened and began to understand modernity and modern world, hence the Constitutional Revolution of 1905-09 may be considered the beginning phase of the movement in Iran.

 

Q: Has there been a theorist of S/D in Iran?

 

Before 1920s, Amin Rasulzadeh, in 1920s, the Socialist Party of Iran under Soleyman Mirza Eskandari; in 1930s, elements associated with the “Group of 53”, in 1950s and 1960s, the Third force under Khalil Maleki.

 

Q: What are the sources of S/D in Iran?

 

The writings of the above mentioned is a good source; also in his Iran between two Revolutions, Ervand Abrahamian ptovides an overview; Homayun Katuzian has written extensively on Khalil Maleki; Khosrow Shakeri has just published a book on early history of S/D in Iran (which is available in Persian in Iran).

 

Q: What is the relationship between S/D and religion?  Is religious S/D meaningful?

 

S/D is inherently a secular movement and it has always been.  Secular religious people may be social democrats and ideas of social democracy may influence religious movements.  But the fact remains that in the context of the Islamic world, one has to see a first see a religious movement which has accepted democracy and secularism before one can be in a position to judge other aspects of the relationship between S/D and religion.  Nevertheless, it remains a fact that in European countries, political parties which are religious oriented but secular and democratic, have accepted aspects of social democratic culture and values.

 

Q: In light of cultural impoverishment and religious leaning of lower classes in Iran, what kind of a future is there for S/D? What is the class/social base of S/D in Iran?

 

[Before I answer the question, let us not forget that secularism does not mean anti-religion or non-religious; secularism may mean the mentioned concept but it really means the acceptance of separation between religion and state.  Therefore, a person may be religious and secular.]

 

In my view, the social base of S/D is modern middle class and urban working people.  It is true that many Iranians are impoverished and religious, but that makes one’s job more difficult and not impossible.  Clearly before we even talk about S/D in Iran we need to discuss democracy and how it can be achieved.  It is with establishment of political democracy that politics of S/D can find meaning.

 

MB

 

 

 

                                                                                      

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:11  توسط سعید قاسمی نژاد  |