تبليغاتX
لیبرالیسم رادیکال

لیبرالیسم رادیکال

ظاهرا من کم کم دارم وجهه سوسیال دمکراتیک پیدا می کنم.از شوخی که بگذریم متاسفانه فقدان جریانهای سوسیال دمکرات و حتی "سوسیالیسم دمکراتیک " در ایران ما را مجبور می کند به معرفی فیلسوفان و نظریه پردازانی بپردازیم که شخصا به آنها علاقه ای نداریم.برای جبران مافات یک معرفی کوتاه ار لودویک فون میزس را در اینجا قرار می دهم.این معرفی در آخرین شماره تلنگر چاپ شده است.

لودويگ فون میزس

لودويگ هاينريش ادلر فون ميزس (29 سپتامبر 1881ـ 10 اكتبر 1973) اقتصادداني برجسته بود و برجنبش ليبرتارين نوين تأثيري عظيم گذاشت. او رهبر غیرقابل انكار مكتب اقتصادي اتريشي ناميده مي‏‏شود. نظريه‏هاي او بر اقتصادداناني چون فردريش فون هايك، مري روتارد، هنري هازليت، اسرائيل كيرزنر، ورنون ال. اسميت و جرج را يزمن تأثير گذاشته است.

لودويگ فون میزس در لامبرگ بخشي از امپراتوري اتريش ـ هنگري  متولد شد كه اكنون در اوكراين قرار دارد؛ شهري كه پدرش  به‏ عنوان مهندس ساختمان مشغول  به‏ خدمت بود. ريچارد فون میزس فيزيكدان برادر جوانتر لودويگ بود. كودك دیگر در نوزادي مرد. زماني كه لودويگ و ريچارد كودكان كوچكي بودند، خانواده‏اش  به‏ وين باز گشتند.

در 1900  به‏ دانشگاه وين رفت. تحت تأثير آثار كارل منجر قرار گرفت. پدر او در 1903 درگذشت و در 1906 او دكتراي خود را گرفت.

در فاصله سال‏هاي 1904 تا 1914 در سخنراني‏هايي كه توسط اقتصاددان مشهور اتريشي اوگن فون بوهم ـ باورك برگزار مي‏‏شد شركت داشت. میزس در فاصله سال‏هاي 1913 تا 1934 در دانشگاه وين تدرس مي‏‏كرد و همزمان مشاور اقتصادي اصلي دولت اتريش نيز بود. در 1934 میزس براي دوري از نازي‏ها  به‏ ژنو رفت و تا 1940 در آنجا در مؤسسة مالي مطالعات بين‏المللي تدريس كرد. در 1940 او  به‏ نيويورك مهاجرت كرد و از 1945 تا 1969 اگرچه حقوقي از دانشگاه نمي‏گرفت، پروفسور ميهمان در دانشگاه نيويورك بود. او زندگي خود را از طريق كار اقتصادي تأمين مي‏‏كرد.  به‏ رغم شهرت روزافزونش او شاگردان را آزادانه در منزلش مي‏‏پذيرفت و نامش در دفتر تلفن شهر نيويورك ثبت بود. میزس در 92 سالگي در بيمارستان درگذشت.

كمك‏هاي او  به‏ رشته اقتصاد

او  به‏ طور گسترده‏اي  به‏ عنوان يك ليبرال كلاسيك مي‏‏نوشت و سخنراني مي‏‏كرد و همچنين يكي از رهبران مكتب اقتصادي اتريش بود. او در رسالاتش دربارة اقتصاد،  به‏ آشكارسازي بنيان‏هاي مفهومي پرداخت كه آن را Praueology نام نهاد. علم اعمال انسان. بسياري از آثار او در مورد دو موضوع اقتصادي بودند.

1ـ اقتصاد پولي و تورم.

2ـ تفاوت بين اقتصاد توسط دولت كنترل شده و تجارت آزاد.

میزس مي‏‏گويد پول  به‏ خاطر مطلوبيتش در ابتياع ديگر كالاها مورد تقاضاست و نه  به‏ خاطر خودش و اينكه هر گسترش عرضه پولی،  به‏ استثناي عرضه مسكوكات، موجب ايجاد سيكل‏هاي تجاري رونق و ركود مي‏‏شود. ديگر معاضدت قابل توجه میزس بحث او در اين باب بود كه سوسياليم  به‏ لحاظ اقتصادي  به‏ خاطر مشكل محاسبات اقتصادي مي‏‏بايست شكست بخورد. میزس بيان كرد كه بدون اقتصاد بازار هيچ سيستم قيمت‏گذاري كارآمدي وجود نخواهد داشت چیزی كه او براي دستيابي  به‏ يك تخصيص عقلاني كالاهاي سرمايه‏اي  به‏ بارآورترين استفاده‏شان لازم مي‏‏دانست. سوسياليسم شكست مي‏‏خورد چرا كه براساس گفته فون میزس تقاضا بدون قيمت‏ها قابل محاسبه نيست. اين بحث توسط ديگر پيروان مكتب اتريش مثل فون هايك  به‏ صورت مفصل و مبسوط پرورده شد.

در «دخالت‏گري، يك تحليل اقتصادي» (1940) لودويگ فون میزس چنين نوشت:

واژگان معمول زبان سياسي احمقانه هستند. چپ چيست و راست چيست؟ چرا هيتلر بايد راست باشد و استالين، دوست موقت او، چپ؟ چه كسي مرتجع است و چه كسي ترقي‏خواه؟

ارتجاع در برابر يك سياست نابخردانه محكوم نيست و پيشرفت  به‏ سوي آشوب ستودني نيست.  ‏ هيچ چيز نبايد تنها  به‏ خاطر آنكه جديد است، راديكال است يا مد روز است پذيرفته شود. اگر دكتريني كه راست كيش (Orthodox) برآن ايستادگي مي‏‏كند بي‏عيب و مستحكم باشد آنگاه ارتدوكسی (orthodoxy) يك شرنیست. چه كسي ضد كارگر است؟ آن كساني كه مي‏‏خواهند كارگران را  به‏ سطح روسيه نزول دهند يا كساني كه براي كارگران استانداردهاي سرمايه‏دارانة آمريكا را طلب مي‏‏كنند؟ چه كساني ملي‏گرايند؟ آن كساني كه مي‏‏خواهند كشورشان را لگدمال چكمة نازي‏ها كنند يا آن كساني كه كشورشان را مستقل مي‏‏خواهند؟

بعضي از كتاب‏هاي میزس چنين‏اند: عمل انساني، سوسياليسم، ليبراليسم، تئوري پول و اعتبار، بوروكراسي و ذهنيت ضد سرمايه‏دارانه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 18:59  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

۱-     امروز رفتم وزارت راه برای دفاع از پروژه . این پروژه یک راهی است 185 کیلومتری در استان سمنان.اولین پروژه ای است که همه مسئولیتش با خودم است. نکته جالب در جلسه تقابل بین مسئولین محلی و مسئولین وزارت راه بود. مسئولین محلی می خواستند تا می توانند پول بیشتری ، حتی بدون توجیه ، خرج شود و مسئولین وزارت راه می خواستند پول کمتری ، باز هم حتی بدون توجیه ، خرج شود. این سیستم متمرکز اداری-مالی باعث می شود که هر کس احساس کند از این گوشت قربانی پول نفت باید ذره ای را بکند و ببرد

۲ -    من در این فضای وبلاگی تازه واردم.ظاهرا  گذاشتن کامنت به اسم دیگران سرگرمی عد ه ای است. برای پیش گیری از هر گونه سوء تفاهم باید بگویم من نه وقتش را دارم نه حوصله اش را که برای کسی کامنت بگذارم و اگر در جایی به اسم من کامنتی گذاشته شود از جانب من نیست.من کلا یک بار در عمرم کامنت گذاشته ام آن هم در وبلاگ آینده بوده برای گرفتن اجازه چاپ یک مطلب از آقای عبدی.

۳- این هم یک سند از گذشته جنبش دانشجویی.خواندنش خالی از لطف نیست.

حاشية پايين:[ بايگاني است.

]مهر:[ ورود به دفتر محرمانه نخست‌وزير

شماره: 4/1295

تاريخ: 25/5/31

سند شماره 57

]شير و خورشيد[

دانشگاه تهران

شماره: 65/م                                                                   ضميمه دارد

تاريخ: 17/7/1331                                                محرمانه - مستقيم

جناب آقاي نخست‌وزير

پيرو گزارش شفاهي به استحضار خاطر عالي مي‌رساند: روز شنبه گذشته 12 مهرماه كه براي امتحان مسابقه ورودي دانشكده حقوق تعيين شده بود هنگامي كه داوطلبان مي‌خواستند وارد جلسه امتحاني بشوند از ميان آنها عده‌اي شروع به نطق و خطابه كرده و مانع انجام يافتن مسابقه شدند. عده داوطلبان 15۰۰ نفر و تقاضاهايي كه عنوان شد اول اين بود كه از ميان آنها به جاي 300 نفر بايد 750 نفر پذيرفته شوند و بعد به اين صورت درآمد كه اصولاً امتحان مسابقه معني ندارد و دانشكده بايد هر 1500 نفر را در سال اول قبول كند.

عناصري كه به تحريك پرداخته و اين وضع را پيش آورده بودند و همدستان آنها روزهاي بعد همين نقشه را تعقيب نموده و از انجام شدن امتحانات ورودي دانشكده‌هاي كشاورزي و ادبيات و دامپزشكي نيز ممانعت به عمل آورند و به ايراد نطق‌هاي تحريك‌آميز و انتشار بيانيه‌هاي گوناگون مبادرت نمودند.

دانشگاه از روز دوشنبه 14 مهرماه ورود اين افراد غير دانشجو را به داخل محوطه ممنوع ساخت و مأمورين انتظامي هم با كمال جديت حفظ انتظامات را در خارج محوطه دانشگاه و دانشسراي عالي برعهده گرفتند. ضمناً در جلسات متعددي كه در اين چند روز از آقايان رؤساي دانشكده‌ها تشكيل يافت اين پيشامد مورد بررسي قرار گرفت و نظر جناب عالي داير بر اين كه به مناسبت وضع حساس كنوني متقتضي است حتي‌‌الامكان عده بيشتري از داوطلبان در دانشكده‌ها پذيرفته شوند ابلاغ گرديده مقرر شد آقايان موضوع راب  همكاران خود مطالعه نموده و نظر دانشكده خود را براي اتخاذ تصميم نهايي به شوراي دانشگاه اطلاع دهند.

جلسه شوراي دانشگاه نيز روز گذشته (16 مهرماه) با حضور عموم رؤسا و معاونين و نمايندگان دانشكده‌ها تشكيل يافت و از ساعت نه صبح تا دو ساعت بعدازظهر به مطالعه و بحث پرداخته پيشنهاد دانشكده حقوق را داير به پذيرفتن هشتصد داوطلب (به جاي سيصد نفر) تصويب نموده مقرر داشت اين تصميم و ساير نظريات شورا ضمن اعلاميه‌اي به اطلاع عموم برسد.

اينك با عرض مراتب فوق متن اعلاميه را در ضميمه براي استحضار خاطر عالي تقديم مي‌دارد.

با تقديم احترام قائقه

رئيس دانشگاه ]امضاء: علي‌اكبر سياسي[

]حاشيه راست:[ به عرض رسيده است فرمودند بايگاني شود. 18/7/31

 

۴- حالا که بهروز کریمی زاده همدانشگاهی عزیز پس از دو روز شکنجه شدید آزاد شده است به نظرم این بهترین فرصت است که ایشان با مراجعه به یک وکیل از شکنجه کنندگان شکایت کنند و مطمئنا تمام جریانات دانشجویی هم از ایشان حمایت می کنند.لازم به ذکر است شکنجه های صورت گرفته در مورد فعالان سیاسی عموما شکنجه سفید است و به همین دلیل معمولا با بازداشتهای طولانی مدت همراه است و غیر قابل اثبات هم هست.اما از آنجا که این بار برادران گاف داده اند و بهروز را دو روز بازداشت کرده اند و او را به شدیدترین وضعی هم شکنجه کرده اند مسلما معقول نیست که این شکنجه سفید بوده باشد چون شکنجه سفید شدید مسلما در دو روز اتفاق نمی افتد و بهروز عزیز این مبارز جان بر کف جنبش دانشجویی  مسلما هنوز آثار و علایم آن شکنجه های شدید را بر تن دارد و این خود بهترین مدرک و بهروز خود شاهد زنده این ماجراست.باید از این فرصت استفاده کرد و شکنجه کنندگان را در جهان رسوا کرد.امیدوارم بهروز این برگ زرین در مبارزه برای آزادی و برابری را هم به دیگر برگهای زین کارنامه اش بیفزاید و مظلومیت دانشجویان ایرانی را به جهانیان نشان دهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 19:58  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

یکی از چیزهایی که من در وبلاگها از آن متنفرم همین بخش نظرخواهیست که تمام گند و کثافت وجود آدمهایی را که میخواهی گند و کثافت وجودشان را نبینی به رخ می کشد.اخیرا دیده بودم که پسر سردار توانچه چیزی نوشته و هر آنچه لایق خودش و جریان سردارزادگان رادیکال است به نشریه تلنگر نسبت داده است. نخواستم چیزی بگویم اما دیدم  این سردارزاده که در حالیکه تا نطفه ریشه در وضعیت موجود دارد  با عنوان علیه وضعیت موجود می نویسد ول کن ماجرا نیست و خزعبلات عبادی-سیاسیش را در بخش نظرخواهی این وبلاگ درج کرده است.بنابراین باید چند نکته را به همه سردارزادگان سهمیه ای که علیرغم ضریب هوشی در حد پنیرشان جای فرزندان شهروندان تحت ستم را در دانشگاهها گرفته اند متذکر شوم:

۱- من نه امیر عباس فخرآور را دیده ام نه او را لیبرال می دانم.

۲-پیمان عارف را دیده ام و او را لیبرال می دانم.

۳- ظاهرا شما جز نوچگی راه دیگری برای زیستن نمی شناسید یک روز در بسیج پلی تکنیک نوچه مصباح و یک روز در ارتجاع رادیکال نوچه حکمت مرحوم؟ سعی کنید بزرگ شوید چند روزی انقلاب جهانی را به تاخیر بیندازید و چند تایی کتاب بخوانید تا متوجه شوید که در دنیا آدمهای مهمتری از زرافشان و سازگارا و جوادی و فخرآور هم زیسته اند.برای شروع دنیای سوفی بد نیست اگر خیلی به نظرتان سخت می رسد در مجموعه کتابهای منتشر شده توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان حتما چیزی که به کارتان بیاید پیدا خواهید کرد. 

۴- لطف کنید تا وقتی بزرگ نشدید و از این وضعیت پارانوییک شیزوییک خارج نشدید مزاحم نشوید.

***************************************************************

خواندم که همدانشگاهی گرامی بهروز کریمی زاده بعد از گم شدن پیدا شده . امیدوارم همه دانشگاهیانی که توسط نیروهای امنیتی دستگیر می شوند اینقدر سریع آزاد شوند.

این هم یک معرفی از درک ورهوف اشتات که یک سایت مربوط به او در پیوندها معرفی شده است.در این سایت علاوه بر مقالات عالی می توانید یک مرامنامه نیز بیابید که در صورت تمایل می توانید آن را امضا کنید.مقاله زیر از شماره آخر نشریه تلنگر است و نوسط احسان رمضانیان ترجمه شده است.

درک ورهوف اشتات                               ترجمه: احسان رمضانيان

درک ورهوف اشتات (متولد 1955)، تئوريسين ليبرال بلژيكي (پيرو رالز) و برادر نخست‏وزير  بلژيك، «گاي ورهوف اشتات» است. كتاب «ليبراليسم انساني» Het men selijk liberalisme او براي سياستمداران احزاب ليبرال بلژيك و همچنين حزب دموكرات 66 هلند الهام بخش است. او از ليبراليسم در برابر  حملاتي كه از جانب مخالفان جهاني سازي صورت مي‏‏پذيرد، دفاع مي‏‏كند، با ذكر اين مطلب كه ليبراليسم  به‏ همكاري و اشتراك مساعي نظر دارد (يا بايد نظر داشته باشد) و آن سياست‏هاي جديد مخالف اصول ليبراليسم نيست. او كتاب‏هاي «دفاعيه‏اي براي فردگرائي» Pleidooi voor het individulisme و «موج فمينيستي سوم» De derde feministische golf را  به‏ رشته تحرير در آورد. اين كتاب مصاحبه‏هائي اختصاصي با «ايان هيرسي علي»، «ارشاد سنجي»، «نعیمه ال بزاز»، «ناهید سليم»، «نماطاهر» و «ياسمين علاس» را شامل مي‏‏شود. او همچنين رئيس گروه «ليبرال‏ها» ـ يك گروه فكري مستقل در جنبش ليبرالي ـ است. اعضاي اين گروه ليبراليسم را  به‏ مثابة يك جنبش مترقي كه از آزادي فردي، عدالت و حقوق بشر  حمايت مي‏‏كند، در نظر دارند.

«ليبرال‏ها» در برابر محافظه‏كاري كوته‏نظرانه كه مرتبط با اقتصاد اجتماعي، موضوعات بومي و اخلاقي و مورد پشتيباني احزاب منشعب و كوچك است، واكنش نشان مي‏‏دهد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 12:41  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

اولین مطلب این وبلاگ را اختصاص می دهم به مصاحبه ای که برای تحکیم نیوز با فرخ نگهدار انجام داده ام.

فعلا یک امتحان دارم. در مرز جنونم.

با سلام

دلیل اصلی طرح این پرسشها از حضرتعالی این است که چپ در ایران دوباره در حال پا گرفتن است اما متاسفانه به جای تجدید نظر در گذشته، دوباره به همان قرائت لنینیستی از سوسیالیسم رجوع کرده است . با توجه به اینکه شما خود را "چپ دمکرات و جمهوریخواه "می دانید  بسیار لطف خواهید کرد اگر در روشن شدن زوایایی از این بحث که هم اکنون در درون جنبش دانشجویی ایران در جریان است کمک نمایید..

1-    به طور خلاصه،سوسیال دمکراسی چیست؟

2-   سوسیال دمکراسی ریشه در اندیشه های چه متفکرانی دارد؟

سوسیال دمکراسی امروزی بیشتر به اندیشه های کدام متفکران شبیه است؟برنشتاین ، کائوتسکی ،گیدنز.....؟

3-   ریشه های تاریخی سوسیال دمکراسی در ایران کدام است؟

4-   آیا ما در ایران نظریه پرداز یا حزب سوسیال دمکراتی داشته ایم؟

5-   با توجه به اینکه تقریبا تا مدتهاهیچ اثری از پدران سوسیال دمکراسی در ایران ترجمه نشده بوده است منابع نظری سوسیال دمکراسی ایرانی چیست؟

6-  نسبت سوسیال دمکراسی و مذهب چیست؟آیا سوسیال دمکراسی مذهبی ممکن است؟

7-  با توجه به فرومایگی فرهنگی و طبع مذهبی اقشار فرودست در ایران سوسیال دمکراسی در ایران چه آینده ای دارد و اصولا پایگاه طبقاتی سوسیال دمکراتها در ایران کجاست؟

8-  به گمان شما به چه دلیل برآمدن دوباره چپ درجنبش دانشجویی  ایران نه در شکلی سوسیال دمکراتیک بلکه با همان صورت غیر دمکراتیک آن- و با متهم کردن اپوزیسیون  چپ دمکرات فعلی به خیانت و تجدید نظر – رخ داده است؟

                                                                                       با تشکر

 

دوست نادیده سعید قاسمی نژاد

بعد از عرض سلام. نامه ات را روز 16 دسامبر دریافت کردم. از تاخیر معذرت می خواهم. منتظر شب تعطیل بودم که وقت کنم بنویسم. در این نامه که امشب برایت می فرستم فقط به سوال های اول و دوم می پردازم. اگر عمری جاری و فرصت باقی ماند سعی می کنم  نامه های دیگری هم در پاسخ دیگر سوال ها بنویسم

در مورد سوسیال دموکراسی منابع به زبان انگلیسی بسیار گسترده است. تمام کتاب های درسی در زمینه contemporary political thought مفصل مطلب دارند. اگر تعاریف خلاصه و تاریخچه سوسیال دموکراسی خواسته باشی از جمله می توانی به کتاب:

The Cambridge History of Twentieth-Century Political Thought، فصل دهم، مراجعه کنی. اگر منابع فارسی خواسته باشی دکتر حسین بشریه تالیفات مفید دارد.

قبل از همه توجه داشته باشیم که در زمینه سیر و سلوک و باز نویسی تاریخ اندیشه سیاسی نه یک برداشت که هزاران برداشت و کلاسه بندی وجود دارد. طراحی هر تحلیل خود یک نوع کار سیاسی و در آمیخته با نوعی تلاش برای تاثیرگذاری بر روندهای سیاسی است. از این نظر هر روایت مشتریان خود را دارد. بهترین راه این است که بیشترین روایات خوانده شود تا بهترین شرایط برای تولید یک برداشت مستقل فراهم گردد. به آنچه در زیر می نویسم اصلا اعتماد نکن. زیرا این ها همه برداشت های من است از سیر تحول. با مطالعه بیشتر درخواهی یافت که این روایت و زوایای آن یکی از بیشمار برداشت هایی است که تا کنون نوشته شده اند.

بالاخره حواستان جمع باشد که من این مطالب را کاملا از محفوظات خود نوشته ام. لذا تضمینی نیست که همه چیز کاملا دقیق باشد. این هم بهانه ایست که اگر جایی به اشتباه قلم گردیده بود، تذکر دهید و ممنونم سازید.

 

 

ملخص سوسیال دموکراسی از آغاز تا امروز

 

1. پیشینه و ارکان نظری

سوسیال دموکراسی نام دیدگاه ها و سمت گیری عمومی بیشتر احزاب سیاسی متکی بر طبقه کارگر در نیمه دوم قرن نوزدهم در اروپاست. بعد از انترناسیونال اول که در سال 1864 تشکیل شد، احزاب کارگری در اروپا در کشورهای مختلف تشکیل شد و هرکدام خود را شاخه ای از همان "انترناسیونال" تلقی می کرد و حزب مستقلی در کشورها وجود نداشت.

اندیشه های مارکس و انگلس اندیشه غالب بر این انترناسیونال و جنبش کارگری پایه اجتماعی آن بود.

هیچ مدل سیاسی معین که بتواند جایگزین سرمایه داری شود هنوز تدوین نشده بود. اما تمام رهبران انترناسیونال مخالف سرمایه داری بودند و از مالکیت اجتماعی بر وسایل تولید حمایت می کردند. اما معلوم نبود که شکل معین این نوع "مالکیت اجتماعی" چیست؟ مالکیت دولتی است یا چیز دیگری. به خصوص آنارشیست ها هم در این انترناسیونال بودند و می گفتند که به هیچ وجه نباید مالکیت دولتی بشود و دولت باید اصلا منحل شود.

اما انترناسیونال اول دیری نپائید. سال 1867 انترناسیونال دوم تشکیل شد و از پی آن احزاب کارگری در کشورهای مختلف اروپا شکل گرفت. از این به بعد گرچه همه سوسیال دموکرات ها متحدند، اما در هر کشور به تدریج تشکیلات جداگانه شکل می گیرد و در سطح همان کشور سازمانگری و رهبری طبقه کارگر را بر عهده می گیرند. این انترناسیونال تا 1914 طول کشید.

از 1901 به بعد زمانی که لنین در حزب سوسیال دموکرات روسیه کتاب "چه باید کرد" را نوشت جریان دیگری در نهضت سوسیال دموکراسی اروپا شروع به شکل گیری کرد. این جریان به تدریج این تئوری را تدوین کرد که طبقه کارگر بین المللی باید برای سرنگون کردن بورژوازی، یعنی طبقه سرمایه دار، دست به انقلاب سیاسی بزند و این انقلاب تنها باید تحت رهبری حزب طبقه کارگر باشد. در سال های بعد لنین تاکید کرد که وقتی حزب سیاسی طبقه کارگر حکومت را در دست می گیرد باید دیکتاتوری بر قرار کند و به ضرب این دیکتاتوری مالکیت خصوصی را منحل کند و تمام وسایل تولید را دولتی کند. یادآوری کنم که لنین می گفت دیکتاتوری طبقه کارگر "موقتی" است و صرفا برای خلع ید از سرمایه داران. وقتی وسایل تولید دولتی شد دولت هم "رو به زوال" میرود.

در مقابل این نظریات در اروپا، به ویژه در اطریش، (بروننشتین) در آلمان (کائوتسکی) در انگلستان (فابیان ها) و در خود روسیه (پلخانف) گرایش دیگری را برای خلع ید از سرمایه داری پیش کشیدند. این بحث ها در از 1901 در انترناسیونال دوم شروع شد و تا 1914 ادامه یافت. در این سال انترناسیونال دوم متلاشی شد. چون احزاب سوسیال دموکرات در کشورهای مختلف اروپا به حمایت از دولت های کشورهای خود برخاستند و از طبقه کارگر دعوت کردند که در جنگ علیه کشورهای دیگر شرکت کنند. به فاصله یکی دو سال احزابی که تا آن زمان، هنوز البته ظاهرا، "یک حزب بین المللی" تلقی می شدند به "دشمنان" هم بدل شدند. لذا انترناسیونال پاشید.

باید دقت داشت که در آن زمان اصلا از لحاظ نظری احزاب سوسیال دموکرات همگی خود را مارکسیست و طرفدار لغو مالکیت خصوصی و سپردن حکومت به طبقه کارگر می دانستند. اما یک جریان می گفت این کار بدون انقلاب و اعمال قهر و برقراری دیکتاتوری امکان پذیر نیست و جریان دیگر می گفت چون طبقه کارگر "اکثریت" جامعه را تشکیل می دهد، اگر آزادی سیاسی و حق رای همگانی و انتخابات آزاد تضمین شود می توان از طریق انتخابات هم طبقه کارگر را به حاکمیت رساند و با وضع قوانین در پارلمان وسایل تولید را ملی (دولتی) کرد. تاکید می کنم که در بحث اول قرن بیستم هیچ بحث بنیادین در رد "بازار" و دولتی کردن سیستم توزیع وجود نداشت. اعتقاد عمومی مارکسیست ها این بود که "ارزش اضافی" در جریان تولید تولید می شود و نه در جریان مبادله. تنها پس از تشکیل دولت شوروی است که مساله تناقض بازار با ماکیت دولتی محرز می شود. دولت شوروی طولی نکشید که حمله خود را به بازار شروع کرد و طی یک دوره طولانی سرانجام پس از کالکتیویزاسیون تولید کشاورزی در 1940 تقریبا، و به طور کامل برچیده شد. برعکس در گرایش اروپایی سوسیال دموکراسی هیچ گاه نظریه ای که هدف آن برچیدن بازار باشد شکل نگرفت. نظریات تئوریسین های سوسیال دموکراسی در اروپای غربی بیشتر معطوف به "کنترل بازار" و یا "تعدیل بازار" یا "رفع نارسائی های بازار" بود.

دو باره تاکید می کنم که تمام نحله های سوسیال دموکراسی، چه روسی و چه در اروپای غربی، همگی خود را شارح به حق نظریات مارکس می فهمیدند. اما در مدل اقتصادی که باید جایگزین سرمایه داری شود یکی به طرف دولتی کردن تمام وسایل تولید و مبادله رفت و دیگری در آن زمان سپردن وسایل عمده تولید را دولتی می خواست و می خواست وسایل مبادله (بازار) از بین نرود، بلکه دولت در مکانیسم آن مداخله و تعدیل کند. از نظر سیاسی گرایش روسی خواهان انقلاب قهری و استقرار دیکتاتوری بود. گرایش اروپایی عمدتا خواهان بسط حق رای همگانی و تضمین آزادی انتخابات و تصویب قوانین ضد سرمایه داری در پارلمان بود.

یکی از تعابیر از وجه تسمیه سوسیال دموکراسی برای جریانات کارگری اواسط قرن نوزدهم این است که پس از انقلاب امریکا و انقلاب کبیر فرانسه که آمال اصلی آن برقراری دموکراسی بود و به همین دلیل انقلابات دموکراتیک نامیده می شدند، رهبران جنبش کارگری اروپا تاکید و تمایل داشتند که از آن انقلاب ها فراتر روند و با همگانی کردن وسایل تولید انقلاب دموکراتیک را به پایان برسانند (یا تکمیل کنند). از این روی عنوان سوسیال دموکراسی برای معرفی خصلت، ماهیت و اهداف جنبش کارگری رواج یافت. در آن زمان به هیچ وجه انگیزه این نام گذاری این نبود که تاکید شود آن سوسیال دموکراسی، به اصول لیبرال دموکراسی و آزادی های فردی وفادار است. در آن زمان هیچ نظریه دیگری (مثل لنینیسم) که ناقض اصول دموکراسی باشد هنوز پرورده نشده بود.   

 

2. درک از ماهیت انسان و رابطه آن با جامعه

اندیشه سیاسی در طول قرون همواره به دو نحله بنیادین تقسیم شده بوده است. درک یک گرایش از ماهیت انسان و سلوک آن با نوعی ارزیابی منفی نسبت به رفتار فرد با هم نوعان درآمیخته بوده است و درک گرایش دیگر از رفتار فرد در قبال هم نوعان توام با خوش بینی و اعتماد بوده است.

در نظریات توماس هابس به روشنی می توان دید که چگونه درک او از انسان، انسانی که هیچ زوری جلو دار او نیست، یعنی وقتی آزاد آزاد است، تا چه حد منفی است. در مقابل وقتی به نوشته های روسو مراجعه می کنی می بینی که او درک کاملا متفاوتی با هابس دارد. روسو با شور و شوقی وصف ناپذیر از امکان خودحاکمیتی مردم و سلوک و تعاون داوطلبانه آنان با یک دیگر صحبت می کند. حدود صد سال بعد مارکس و انگلس تئوری هایی را تولید می کنند که سراپا اعتماد به انسان و حسن رفتار او با هم نوعان، در شرایطی است که قهر دولتی برچیده شده باشد و مالکیت خصوصی برچیده شده باشد. آنها با اشاره به دوران "کمون اولیه" اشاره می کنند که انسان ها بدون ولع و به بهترین وجه با یکدیگر همزیستی داشته اند. آنها همه جنگ ها و غارت گری ها را ناشی از مالکیت خصوصی می بینند.

نه فقط درک آدام اسمیت از ماهیت انسان، که همه رشته های علوم اقتصادی، تمام تحقیقات و تئوری های مربوطه مبتنی بر یک اصل اساسی است: نفع شخصی محرک اصلی تمام فعالیت های تولیدی بشر است. این اصل در اقتصاد به همان اندازه مقدس است که اصل اقلیدس در هندسه مسطحه.

به این ترتیب، طی قرن نوزدهم میلادی در اروپا، بر اساس دو تحلیل از ماهیت انسان، دو دیدگاه و دو طرز فکر متفاوت در زمینه تئوری های مربوط به علوم انسانی شکل گرفت.

یک طرز فکر تا به آخر مدافع فرد بود و تامین آزادی کامل فرد را در اقتصاد را بهترین وضعیت برای تامین سعادت جمع، رقابت و رو در رویی با رقیبان را نیروی محرکه برای پیشرفت تلقی می کرد.

طرز فکر دیگر جامعه را مسوول اصلی تامین سعادت فرد و تیمار دار او می شناخت و معتقد بود که با تعاون و مشارکت همگان می توان برای تک تک افراد بهترین شرایط ممکن برای رشد و بهره گیری از مواهب موجود فراهم کرد.

این دو نظریه در سطح اندیشه سیاسی تئوریزه شده و به عنوان لیبرالیسم و سوسیالیسم شناخته شده است. جمع گرایی و تکیه بر روح تعاون طلب نهاده شده در وجود انسان، شعر سعدی، تکیه گاه اصلی نظریات سوسیالیستی و فردگرایی و تکیه بر شور و عزم فرد برای پیشرفت و رسیدن به آرزوها و آمال ها تکیه گاه اصلی همه نظریات لیبرالیستی است.

 

3. اوج و حضیض محبوبیت سوسیالیسم

فاصله میان شروع جنگ اول تا شروع جنگ دوم جهانی (از 1914 تا 1939) بدترین دوران سوسیال دموکراسی بوده است. در اوایل این دوران سوسیال دموکراسی به سوسیال ناسیونالیسم لغزید و در پایان این دوران تزلزل سوسیال دموکراسی در پیکار با ناسیونال سوسیالیسم خیلی به سرعت آن را از صحنه سیاست اروپا محو کرد.

با این حال شکست نازیسم و فاشیسم به یک باره جهش بسیار عظیمی به سود اندیشه های سوسیالیستی – از هر دو نحله – پدید آورد. در اواخر دهه 1940 تا اوایل دهه 1950 کمونیست ها و سوسیال دموکرات ها قوی ترین احزاب سیاسی تمام اروپا هستند. اندیشه سوسیالیسم و طبقه کارگر در اوج قدرت است و اقتصاد و سیاست و فرهنگ اروپا گاه، مثل فرانسه، بیشتر سوسیالیستی است یا سرمایه داری.

حتی در جبهه سرمایه داری نیز تئوریسین های نامدار و تاریخ ساز هم چون جان مینارد کینز، نظریاتی عرضه می کنند که توسط عموم دولت های سرمایه داری به کار بسته می شوند. این نظریات عملا در سطح گسترده دارای فصول مشترک فراوان با نظریات سوسیالیستی و خواهان مداخله فعال دولت در سطح اقتصاد کلان است. نظریه دولت رفاه در همین دوران است که پرورده شده و در تمام اقتصادهای سرمایه داری به کار بسته می شود. احزاب سوسیال دموکرات پرچم دار اصلی تاسیس دولت رفاه بوده اند. در این سال ها امریکا به راه دیگر میرود. سنت ها و راه حل های سوسیالیستی در سرمایه داری امریکا تقریبا غایب ماند. گرایش ضد کمونیسم گرایش اصلی و آماده گیری برای جنگ سرد به عنصر اصلی سیاست در ایالات متحده امریکا تبدیل شد.

دهه 1960 اوج چرخش به چپ در اروپاست. در این سال ها جنبش های توده ای قدرت مند با تمایل به افزایش تصدی دولت در اقتصاد، موافق محول کردن مسوولیت بیشتر به جامعه، به مالیات دهندگان، به منظور تامین حمایت بیشتر از زندگی هر فرد، شکل می گیرد.

در تمام سال های دهه 50 تا 70 جنبش های ضد سرمایه داری رادیکال با عناصر نیرومند سوسیالیستی در آن اکثر کشورهای رشد یابنده را در می نوردد. در هند، چین، آسیای جنوب شرقی، در افریقای سیاه و در کشورهای عربی، در امریکای لاتین تمایل به انقلاب و تمایل به رودررویی با غرب و سرمایه داری به تمایل غالب در درون جامعه بدل می شود. حکومت های طرفدار غرب در این کشورها به وسعت پایگاه و احترام اجتماعی خود را ازدست می دهند.

از اواسط دهه 1970 روند روبه گسترش استقبال از ایده های سوسیالیستی ابتدا در اروپا، و سپس در جاهای دیگر ابتدا متوقف شده و سپس با چالش های سنگین نظری مواجه می شود. در عرصه سیاسی "سوسیالیسم موجود" با نقض حقوق بشر و بی ارزش کردن حیثیت فرد مورد انتقاد روزافرون روشنفکران قرار گرفته و احزاب سوسیال دموکرات، حتی احزاب کمونیست اروپای غربی به انتقاد روزافزون از اتحاد شوروی پرداخته و "اردوگاه سوسیالیستی" در انزوای سنگین قرار گرفت. از سوی دیگر در این سال ها روند قدرت گیری شوروی متوقف و روند رکود و خمودگی اقتصاد آن کشور فارگیر شد.

در این سال ها میلتون فریدمان نسخه های کینزی را به چالس می کشد و در سطح حکومت محافظه کاری (در مقابل سوسیال دموکراسی) کاربست نظریات فریدمان و هایک را در دستور خود قرار می دهد. خانم مارگریت تاچر در اروپا و نیکسون و به دنبال او رونالد ریگان تعرض همه جانبه ای علیه اندیشه های سوسیالیستی از هر نوع را رهبری می کنند. یورش سنگین نظری، سیاسی، نظامی و فرهنگی تازه علیه هردو نحله سوسیالیستی، از یک سو و ناتوانی و درماندگی نظری  سوسیالیسم از سوی دیگر جهان را به سوی یک تحول عظیم تاریخی پیش میراند. دهه های 1980 و 1990 دهه های شکست و پس رفت مدل سوسیالیسم و جامعه گرایی در برابر سرمایه داری و فردگرایی بود. 

 

4. از "شکست سوسیالیسم موجود" تا امروز

در دهه 1980 این امید در میان همه نیروهای چپ، اعم از سوسیال دموکرات و کمونیست بالا گرفت که اصلاحات گارباچف اندیشه سوسیالیسم را از بحران برهاند. به فاصله کوتاه برنامه پرسترویکای گارباچف مورد استقبال وسیع قرار گرفت. اما به فاصله کوتاه نیز فروکش کرد. از آن پس تا امروز، نه در سطح نظری و نه در صحنه اجتماعی، هیچ حرکت امید بخش و راهگشا در روسیه، که سال ها مهد اندیشه سوسیالیستی بوده است، به چشم نمی خورد. از سوی دیگر سیاست های تاچر-ریگان در انگلیس و امریکا میل به مقاومت در برابر آن را دامن زد. در این سال ها سوسیال دموکراسی خود در سطح نظری عمیقا دچار بحران بود. مولفه های اصلی برنامه ای آن، یعنی گسترش بخش دولتی اقتصاد، افزایش سطح مالیات ها، مداخله دولت برای کنترل بازارهای داخلی و خارجی و قیمت ها و اقدامات به منظور کاهش دامنه بحران های سیکلیک اقتصادی و یا با هدف بسط عدالت اجتماعی با چالش های سنگین مواجه بود.    

این مشکلات سوسیال دموکراسی اروپایی را در بحران فکری و نظری عمیق فرو برد.

از سوی دیگر سیاست های تاچر ریگان نه تنها به گسترش سنگین فاصله طبقاتی و فقر منجر شد، بلکه انبوهی از مشکلات و بحران های زیست محیطی، فرهنگی، ناهنجاری های اجتماعی را پدید آورد.

از اوایل سال های 1990 سوسیال دموکراسی به باز سازی بنیادین خود دست یازیده است. جهت اصلی این بازسازی در عرصه اقتصاد با مکانیسم بازار، با کاهش سطح تصدی دولت در اقتصاد (خصوصی سازی) با رها کردن تئوری کینز در زمینه اشتغال زایی و تورم ستیزی، قبول تئوری پولی فریدمان و کاهش چشمگیر سیاست های حمایتی در بازارهای داخلی و خارجی مشخص می شود.

با این حال سوسیال دموکراسی مدرن شده، یا آنچه که در انگلیس به عنوان New Labour شناخته شده و آنتونی گیدنز از شناخته ترین نمایندگان آنست، هم در تئوری هم در سطح سیاسی با نظریات سرمایه داری ناب خط فاصل های پر رنگ دارد. بر اساس این دیدگاه سوسیال دموکراسی خود را نه به عنوان نماینده "طبقه کارگر" بلکه خود را نماینده نفع مشترک طبقات اجتماعی مختلف تلقی می کند و معتقد است که مکانیسم بازار به تنهایی نه تنها ایده آل نیست بلکه انبوهی از مسایل زندگی اجتماعی هست که به مکانیسم بازار واگذار کردنی و جامعه باید به حل و فصل آن بپردازد. مثل آموزش، مثل بهداشت، مثل بازنشستگی، مثل محیط زیست، مثل فقر، مثل بسیاری مسایل دیگر در سطح ملی و انبوهی از مسایل و مشکلات جهانی که سرمایه داری و دست پنهان بازار به هیچ وجه قادر به حل و فصل آن نیست.

امروز در نیمه راه اولین دهه قرن بیست و یکم این حقیقت با قدرت ثابت شده است که سوسیالیسم در پیکار برای نفی سرمایه داری، برای کنار گذاشتن مولفه های اصلی آن مثل مالکیت خصوصی و بازار، موفقیتی بدست نیاورده و در چشم انداز نیز به هیچ وجه دور نمایی برای طراحی یک مدل نظری جایگزین گشوده نشده است. از سوی دیگر تاریخ جهان معاصر و اوضاع جاری جهان نشان می دهد که نظریه سرمایه داری ناب و اندیشه اقتصاد لیبرالی مطلق نه در سطح نظری قادر به تولید مدلهای کامل نائل گردیده و نه نسخه هایش در اقتصاد و سیاست قادر به حل و فصل عموم مسایل عمده جهان معاصر توفیق یافته است. سال های پایانی دهه اول قرن بیست و یکم شاهد پس نشینی آشکار نظریه های نئو لیبرالی و تلفیق و تزریق اندیشه های جامعه گرایانه و جهان گرایانه (و نه فقط عموم بشری) به نظام سرمایه داری، به اقتصاد بازار و مالکیت خصوصی، است.   

 

فرخ نگهدار - شنبه ساعت 3:30 بامداد 22 دسامبر 2006 - لندن

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 12:18  توسط سعید قاسمی نژاد  |