تبليغاتX
لیبرالیسم رادیکال

لیبرالیسم رادیکال

 
برای من عبدالله فقط یک دوست، یک رفیق، یک برادر، یک همرزم و یک هم حزبی نیست. عبدالله برای من و برای بسیاری چون من یک الگوست. بسیاری را در موقعیت عبدالله دیده ام که با یک من عسل هم قابل خوردن نیستند.عبدالله اما همواره همان آن انسان افتاده، شوخ، بی شیله پیله و دوست داشتنی مانده است. کسی که هر وقت اشتباه کند اشتباهش را می پذیرد، عذر هم می خواهد، کینه ای در قلبش نیست و در کارهای تشکیلاتی سخت ترین و وقت گیرترین کارها را که هیچ کس زیر بارش نمی رود یک تنه بر عهده می گیرد. برای دوستانش همه کار می کند و در حق دشمنانش حاضر به دست زدن به هر کاری نیست. یادم نمی رود وقتی خبر بیماری سخت یکی از دوستان مشترک را به او دادم پشت تلفن مثل ابر بهاری گریه می کرد و من حیران مانده بودم که چطور او را دلداری بدهم.
اولین بار که با عبداله حرف زدم عضو انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران بودم و او عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت.نه تحکیم بال و پر شکسته کنونی که پیوسته زیر ضربه های کشنده دولت دروغ است.تحکیمی که در اوج قدرت و محبوبیت بود و همه درها برویش باز بود و گشوده و سر و دست بود که برای ورود به لایه های بالاییش می شکست. به او زنگ زدم تا نظرم را در باره موضوعی بگویم.گوشی را برداشت با لحن شوخی که تاکنون نیز حفظ کرده است و لابد اکنون نیز با بازجوها همانگونه سخن می گوید شروع به صحبت کرد.اسمم را پرسید و نپرسید که شماره اش را از کی گرفته ام.وقتی گقتم که سعیدم، گفت خب برادر سعید چیکار داری.نیم ساعتی حرف زدیم تا گفت که جایی سخنرانی دارد و باید برود و به من زنگ می زند.گمان کردم که از سر باز کرده و زنگ نخواهد زد.شب اما زنگ زد و گفت که برادر سعید سلام!
چند ماهی بعد حوادث خرداد 82 پیش آمد من زودتر به زندان رفتم و او دیرتر.او دیرتر از زندان آزاد شد و من زودتر. در 325 سپاه سلول هایمان نزدیک نبود.امیر اما تعریف می کرد شبی که همه ناامید بودند و هر کسی از داخل سلول نجوایی می کرد ناگهان عبدالله فریاد زده است گوش بدین گوش بدین و پس از چند دقیقه گفته است مردم شعار می دهند عبدالله عبدالله حمایتت می کنیم و همه خندیده اند. آقای برادر کارشناس پرونده! عبدالله ما شوخ است به خاطر شوخ بودنش زیاد به سر و کله اش نکوبی.
همیشه حواس پرت بود؛ چقدر که با ماشین تصادف نکرد.یک بار تمام صورتش زخم بود گفت با موتور تصادف کرده؛ به گمانم همان موقع هم نفهمیدم آدم با موتور چطور اینطور تصادف می کند.خدای بدبیاریهای اینطوری بود. غذا را همینطوری از هر جایی می خرید و می خورد.صدای ناله اش هنوز توی گوشم هست که می گفت سعید مسموم شدم حالم خیلی بده جان تو.با آن کلیه ناراحت در زندان اوین با آب پر از املاحش و دستشوی ای که روزی دو بار بیشتر نمیتوان رفت چه می کنی عبدالله.برادر کارشناس محترم پرونده؛ شنیده ام موقع دستگیر کردنش سخت کتکش زده اند، نگاه به هیکل درشت و تبار لری این عبدالله ما نکن؛ زیاد به سر وصورتش نکوبی یک وقتی.
نمایشگاه کتاب بود.زنگ زد که یک لیست کتاب می خواهد برای پسرانش. نامردی نکردم و در کنار کتابهای روشنفکری مناسب حال نوجوانان، تمام کتابهای فانتزی و علمی تخیلی که می شناختم را هم معرفی کردم. بعد از چند روز زنگ زدم که امیر و حمید از کتابها راضی اند؟خندید و گفت که از آن روشنفکریها نه ولی از آن جادوگریها و.. خیلی خوش شان آمده. رشید بعدا می گفت که همسرش ناراضی بوده و گفته این کتابها را کی معرفی کرده بر روحیه بچه ها تاثیر منفی می گذارد.
آقای برادر محترم کارشناس پرونده! تو مگر خودت زن و بچه نداری که الان یک هفته است نگذاشتی عبدالله یک زنگ به زن و بچه اش بزند.دور قبل که عبدالله را گرفتید نامه پر از بغض فرزندانش را نخواندی؟من برایت نقل می کنم که فردا بهانه نیاوری که ندیدی.
"در خانه به صدا درآمد. در را باز كردم و ديدم چند مرد كه خود را مامور اطلاعات معرفي كردند به همراه پدرم وارد خانه شدند. آنها وقتي مي‌خواستند وارد شوند به مادرم يك برگه مجوز گشت خانه را نشان دادند و وارد خانه شدند. من وقتي پدرم را ديدم بسيار خوشحال شدم. به ياد مي‌آورم از زماني كه چشمانم به دستانش گره خورد او را همچون كوهي استوار ديدم. او مرا بوسيد و وارد خانه شد. اشك در چشمانم حلقه زده بود. آن مردها به ما گفتند كه همه در يك گوشه بنشينيم. من براي پدرم يك ليوان آب آوردم و او مرا در بغل خود جاي داد. آن مردها تمام خانه‌مان را زير و رو كردند. وضع ظاهري پدرم خيلي بد بود. او بسيار لاغر شده بود و صدايش كاملاً تغيير كرده بود. نمي‌دانم پدرم جز درس و كتاب خواندن و از حق خود دفاع كردن چه گناهي داشت كه بايد اين همه بلا سرش مي‌آمد. آن مردها نمي‌دانستم دنبال چه چيزي مي‌گشتند كه حتي در حمام و دستشويي و در داخل پلاستيك شكر و برنج و وسايل عموي شهيدم را هم مي‌گشتند. پدرم بسيار نگران بود. مادرم تعريف كرد كه در موقع تعويض لباس آثار كبودي بر روي بدن پدرم بود.آنها حدود دو ساعت بعد با تعداد زيادي از وسايل پدرم مانند كتاب، سي‌دي و جزوه رفتند و پدرم را هم بردند و بابا با آن مردها رفت. وقتي او رفت انگار نور از خانه‌مان رفته بود. درست است كه قيافه پدرم عوض شده بود و صدايش تغيير كرده بود ولي هنوز همان بابا عبدالله بود مهربان و با اراده و چشماني از مهر زلال. به ياد مي‌آورم لحظه خداحافظي را كه چشمان نگران ما بابا را مي‌پاييد و حلقه‌هاي اشك چشمانمان تند تند صورتمان را خيس مي‌كرد. در اين هنگام آسمان هم نمي زد آخر ما هم خدايي داريم كه هم حافظ ماست و هم حافظ بابا."
عبدالله و تمامی زندانیان از زندان در خواهند آمد سرافراز و پرافتخار.کوفتگی کتکهایی که خورده اند رفع خواهد شد و وزنی که در زندان کم کرده اند سر جایش خواهد آمد.جای کسانی چون عبدالله مومنی در قلب ملت است، در قلب ماست.مهم نیست شما چه خواهید کرد و چه خواهید گفت؛ چرا که ما باور داریم "بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر- بار دگر روزگار چون شکر آید" و در آن فردایی که می آید جای ما و شما عوض خواهد شد.برادر کارشناس محترم پرونده ندیدی که زندانبانان اسبق زندانیان سابق شدند مطمئن باش زندانبانان امروز نیز زندانیان فردا خواهند بود و در آن روز تو به امثال عبدالله که با دشمن خود هم مهربانند و قلبی مهربان دارند نیاز خواهی داشت تا شفاعت تو را بکنند که به تو چندان سخت نگیریم زیرا که قلبهای ما دیگر چندان مهربان نیست..پس برادر کارشناس محترم پرونده با عبدالله ما مهربان باش.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 19:48  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

 
افسانه ای که این روزها حامیان چماق بدست آقای احمدی نژاد که روزها در خیابانهای ایران مردم را می زنند و شبها نظریه پردازی می کنند و خانمهای سانتی مانتال و آقایان شیک و پیک و کراواتی حامی ایشان در خارج از کشور می کوشند تبلیغ کنند و از قضا تا حدودی نیز در جا انداختن آن موفق شده اند این است که ماهیت نزاع کنونی در ایران طبقاتی است. گویا آقای احمدی نژاد نماد و نماینده محرومین است و آقای موسوی نماد و نماینده مرفهین و طبقه متوسط است و نزاع کنونی نزاع محرومین و برخورداران است. اگر احمدی نژاد کوشیده است تا با گرفتن چهره ای رابین هود گونه برای خوددر داخل پایگاهی دست و پا کند حامیان او در خارج می کوشند به معجون سخنان یهود ستیزانه و ضد امپریالیستی او نوعی پرولتر پناهی و سوسیالیسم قرن بیست و یکمی مدل چاوز را نیز اضافه کنند تا بتوانند برای این مردی که اینک با کشتن ملت بی گناه ایران بیش از پیش بی آبروست در میان روشنفکران و بعضی احزاب اروپایی آبرویی دست و پا کنند.یهود ستیزی برای راستهای افراطی و پرولتر پناهی و امپریالیسم ستیزی برای چپهای افراطی. چنین تصویری جز آنکه آشکارا غلط است با ادعای رای 24 میلیونی آقای احمدی نژاد نیز سازگاری ندارد.


1 - اگر نزاع کنونی در ایران جنگ فقر و غنا باشد و آقای احمدی نژاد براستی 63 % آرا را بدست آورده باشد آنگاه سوالی جدی پیش می آید.اگر 63% جمعیت رای دهنده حامی احمدی نژاد در جبهه محرومین باشند با توجه به ویژگیهای فرهنگی طبقات محروم در ایران که عموما فرزندان بیشتری از طبقات متوسط و مرفه دارند و با توجه به به شرکت حدودا 80 درصدی واجدین شرایط رای می توان حدس زد که جبهه محرومین در ایران می بایست چیزی مابین 75 تا 80 درصد ملت ایران را تشکیل دهند.75 الی 80 درصد جمعیت حدودا 70 میلیونی ایران عددی میان 52 میلیون تا 60 میلیون نفر است . کسانی که بر طبل توخالی ریشه در خاک داشتن آقای احمدی نژاد و ماهیت طبقاتی نزاع کنونی در ایران می کوبند و خصلت فراطبقاتی و عمومی اعتراض مردم ایران علیه تقلب، کودتا ،ظلم ، ناکارآمدی و استبداد حاکم بر ایران را نادیده می گیرند خوب است به این آمار و ارقام غیرقابل باور نگاهی بیندازند و در ادعای غریب خود تجدید نطر کنند. نه احمدی نژاد 24 میلیون رای دارد و نه نزاع کنونی نزاعی طبقاتی است. نزاع کنونی نزاع میان اکثریتی است که خواهان احترام به ابتدایی ترین حقوق خود است و اقلیتی که می خواهد آن اکثریت را از ابتدایی ترین حقش نیز به طور کامل محروم کند.


2 - میر حسین موسوی اینک رهبری فراطبقاتی است و اتفاقا شعارهای انتخاباتیش مستقیما طبقات فرودست و متوسط پایین را هدف قرار داده بود،به طبقه متوسط توجهی معقول رانشان می داد(این توجه چندان زیاد نبود چرا که روی تاثیر حمایت آقای خاتمی از خود در جلب رای این دسته حساب کرده بود) و به طبقات متوسط بالا،روشنفکران و طبقه مرفه توجه کافی را نشان نمی داد و اتفاقا این مهدی کروبی بود که این دسته را مخاطب قرار داده بود.پس از وقوع کودتای دولت دروغ که با حمایت شورای نگهبان،سپاه پاسداران و شخص رهبری انجام شد تمامی این طبقات حول محور دفاع از رای خود و مقابله با کودتا، حذف جمهوریت نظام وحاکمیت تام و تمام طالبان شیعی متحد شده اند.این جنبش فراطبقاتی ضد کودتا رهبری و سمبل خود را در هیئت مهندس میرحسین موسوی یافته است.اینکه آقای احمدی نژاد با پرداخت پول نفت واقعا تعدادی رای خریده است واقعیتی است که قابل انکار نیست اما این رشوه نه تنها به توده های مردم پرداخت نشده است. اتفاقا بخش اعظم آن نیز به توده های مردم پرداخت نشده است بلکه بخش اعظم آن به فرماندهان نیروهای نظامی،بخشی از روحانیت حکومتی و آدمکشهای حرفه ای لباس شخصی که اینک در خیابان در روز روشن مردم بی دفاع را هدف گلوله قرار می دهند و با چماق می نوازند پرداخت شده است.


3 - اینک در یک سوی میدان میرحسین موسوی ایستاده است.رهبری که منتخب ملت است ، در این رگبار خون و جنون به میان مردم می اید ، مشروعیتش را از رای مردم بدست آورده است و محبوبیتش در قلبهای مردم نشسته است.در سوی دیگر رهبری ایستاده است که چون منتخب مردم نیست تقلب و کودتا می کند و مدعی است منتخب خداست و این محبوبینت او نیست که در قلب مردم نشسته است بلکه گلوله های مزدوران اوست که بر قلب مردم نشسته خداوند تبارک و تعالی اولی را برای ملت ما حفظ کند تا رای ما را پس بگیرد و ملت ما را از شر دومی حفظ نماید که رای ما را پس نمی دهد. جان می گیرد و جنازه تحویل می دهد تازه اگر بدهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 19:47  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

جناب آقای کروبی کودتا شده است!

ملت در خیابانند و میهن در خطر!

انتخابات دهم ریاست جمهوری پایانی بود بر قهر چند ساله بخشهای وسیعی از ملت ایران با صندوقهای رای، اینک اما می رود که به خداحافظی با صندوقهای رای تبدیل شود. توده های مردم به سخنان شما، میر حسین موسوی و گروهها و شخصیتهای حامی شما دو کاندیدای اصلاح طلب اطمینان کردند و در انتخاباتی که از ابتدا با دخالتهای شورای نگهبان و نیروهای نظامی در صحنه، مخدوش و غیردموکراتیک بود شرکت کردند تا امواج خروشان حضورشان سد تقلب و تخلف حزب پادگانی و شورای نگهبان را در هم شکند و دولت را به مسیری نزدیکتر به خیر و صلاح ملت هدایت کند.

چنین شد! ملت با رای فراتر از انتظار همگان به شما و آقای میرحسین موسوی، آقای میرحسن موسوی را بر کرسی ریاست جمهوری نشاندند و علیرغم تمامی کاستیها و کمبودهای مالی کمپین انتخاباتی شما و وضعیت براستی اضطراری کشور که رهایی از چنگال دولت کریمه اصولگرا را یگانه خواست ملت قرار داده بود با رای میلیونی خود به شما نشان دادند که گفتمان دموکراسیخواهی و حقوق بشر در ایران حتی در خموده ترین و افسرده ترین وضعیت خود از حمایت میلیونی ملت فهیم ایران برخوردار است.

اینک حزب پادگانی با حمایت و هدایت مستقیم عالیرتبه ترین و ارشدترین مقامات حکومت جمهوری اسلامی در مقابل رای مردم کودتایی را سامان داده اند و در مقابل ملت ایستاده اند، پرسش ما به عنوان یکی از گروههای حامی شما این است که شما در کجا ایستاده اید؟

جناب آقای کروبی کودتا شده است!

رایهای ملت را نخوانده اند، فعالین سیاسی را دستگیر کرده اند، مجاری اطلاع رسانی را توقیف کرده اند و رهبر کودتاچیان سرمستانه از رادیو تلویزیون اعلام پیروزی کرده است، شکایت به کجا می برید به رهبران کودتا که سنگها را بسته و سگها را گشاده اند. در این میانه دیگر نه داوری در کار است و نه دادگری جز ملت ایران و آنان که بایستی داوری و دادگری کنند خود بزرگترین متقلبان و متخلفانند.

جناب آقای کروبی کودتا شده است !

ملت در خیابانند و میهن در خطر!

ما به عنوان کسانی که به شما رای داده ایم و علاوه بر آن دیگران را نیز به رای دادن به شما تشویق کرده ایم، هم از رای خود دفاع خواهیم کرد و هم از ملت و رای ملت. ما با صدایی رسا در خیابانها فریاد زدیم "کروبی کرباسچی نه یک تدارکاتچی" مبادا اینک با سکوت و انفعال تدارکاتچی کودتای حزب پادگانی شوید. مردم را در خیابان میزنند، خیابانهای ایران پر از دود و آتش و خون است. ملت ایران بدور از خشونت و با روشهای مدنی خواهان بازپس گیری حقوق نقض شده اش است مبادا خشونت ورزی ناقضین حقوق بشر شما را از پیگیری حقوق ملت و خودتان باز دارد. ما متعهدیم که خشونت نورزیم اما خشونت عمله استبداد ما را از مطالبه حقوقمان بازنخواهد داشت. به عهدی که با ملت بسته اید پایبند باشید، سکوت نکنید، به ملت ایران بپیوندید و با صدایی بلند و رسا نه به استبداد را هم در کریدورهای قدرت و هم در خیابان فریاد بزنید که این تنها راه باقیمانده برای تغییر است.

با هم برای تغییر تنها برای ایران

دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 22:19  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

نظر دانشجویان لیبرال در باره شرکت در انتخابات دهم ریاست جمهوری چیست؟
من به عنوان مقدمه توضیحی عرض کنم بین نیروهای سیاسی ایران سه گونه موضع گیری درباره انتخابات وجود دارد. یک دسته تحریم کنندگان حرفه ایند سی سال است که انتخابات را تحریم می کنند و انتخابات برایشان گویا چیزی نجس است که باید از آن دوری بجویند تا رستگار شوند متاسفانه البته آنگونه که اسکار وایلد گفته است طریق رستگاری همچون راه رفتن بر لبه تیغ است از این رو رستگاران سخت اندکند. دسته دیگر شرکت کنندگان حرفه ایند شرکت در انتخابات برایشان مناسکی است آیینی، در هر صورت در انتخابات شرکت می کنند، موجوداتی شرطی شده هستند که حتی آن هنگام که رزق روزانه ای نیز در کار نیست به شنیدن صدای زنگ سراسیمه برای شرکت در حماسه انتخابات می شتابند. دسته دیگر درباره تحریم یا شرکت در هر انتخاباتی در همان انتخابات و با محاسبه سود و زیان آن تصمیم می گیرند. دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران جزء این دسته سومند.

تحریم انتخابات در این دوره به چند دلیل گزینه مطلوبی نیست.

پیش از اینکه وارد بحث درباره دلایل شرکت در انتخابات در این دوره شوید می خواستم موضع شما را درباره انتخابت چهار سال پیش بدانم؟

چهار سال پیش دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال هنوز تشکیل نشده بود.در میان ما کسانی هستند که در آن انتخابات شرکت کردند و کسانی هم هستند که آن انتخابات را تحریم کردند، اما یک چیز را می توانم به تاکید و از جانب جمع بیان کنم و آن این است که انتخابات اخیر نشان داد که احزابی که در آن انتخابات از دکتر معین حمایت کردند تا چه حد به آنچه می گفتند بی اعتقاد بودند. در مورد خود دکتر معین و بعضی نزدیکان ایشان اگر نتوان چنین گفت می توان به صراحت اعلام کرد که اراده لازم را برای پیگیری آن ایده ها نداشتند چنانکه کسانی شعار جبهه دموکراسی و حقوق بشر را دادند ولیکن خودشان اولین کسانی بودند که از آن ایده دست شستند. احزاب مدعی اصلاحات هم که بالکل کل ایده را منکر شدند و آن را ایده شخص دکتر معین دانستند و به دنبال ائتلاف با اصولگرایان رفتند.

بپردازیم به همین انتخابات، چرا قائل به شرکت در این انتخابات هستید؟
تحریم انتخابات به چند دلیل گزینه مطلوبی نیست مهمترین آن اینکه اپوزیسیون جمهوری اسلامی در این چهار سال مثل تمام سی سال اخیر نشان داده که سخت عقیم است. گروههای اپوزیسیون در ایران مثل وزنه بردارانی هستند که با وزنه ای فراتر از توانشان مواجهند.اگر وزنه بردار قویتری بخواهد این وزنه را جابجا کند همه شروع به داد و بیداد کردن و کولی بازی درآوردن می کنند که جز ما کسی حق جابجایی این وزنه را ندارد.وقتی از آنها خواسته می شود که هر یک گوشه ای از وزنه را بگیرند تا با کمک هم آن را جابجا کنند یا از اول قبول نمی کنند و داد بیداد راه می اندازند و کافه را به هم می ریزند یا اگر هم بپذیرند سر اینکه هر کس کجای وزنه را بگیرد و هر کس حاضر است کنار چه کسی بایستد و حاضر نیست کنار چه کسی بایستد قیل و قال راه می اندازند و آخر سر کارشان به زد و خورد می کشد. در این میان البته واضح است که تماشاچیان به اندازه اپوزیسیون وزنه برندار ما بیکار نیستند، کار و زندگی دارند و مشکلاتی عاجلتر که با تماشای کمدی ورزشی ارزشی دوستان اپوزیسیون حل نمی شود. هر گونه تغییر و تحول بنیادین نیازمند آن است که اپوزیسیون آلترناتیوی موثر و مقبول را معرفی کند ظاهرا تا اطلاع ثانوی جاده در دست تعمیر است و امکان چنین چیزی وجود ندارد. شرط لازم دیگر برای تغییر و تحول بنیادین آن است که قدرت حاکم نخواهد یا نتواند ابزار سرکوب را به صورت موثر در برابر تحولخواهان به کار برد به گمان ما بهترین ابزاری که می تواند ما را به این هدف نزدیک کند در کنار محاصره مدنی حکومت ایجاد حاکمیت دوگانه در حکومت و شکاف انداختن در آن است.

نکته دیگر آن است که ما به عنوان یک جریان سیاسی موظف به ارائه راه حلی برای تقلیل مرارت ملت ایران هستیم. دولت آقای احمدی نژاد غیر از دیکتاتوری سخت بی کفایت هم هست. دیکتاتوری لزوما به معنی این حد از بی کفایتی نیست چنانکه در ایران عصر پهلوی ملت ایران از رفاهی قابل قبول برخوردار بودند. البته ظاهرا هنوز پس از سی سال سعی و خطا کارگزاران جمهوری اسلامی کفایت لازم برای تکرار رفاه حداقلی آن عصر را ندارند. دولت احمدی در تمامی حوزه ها سخت بی کفایت است و ملت ما در این دوره به شدت تحت فشار است که تنها با فشار دوران جنگ قابل قیاس است .به نظر می رسد آقای احمدی نژاد می کوشند به شکلی سامان یافته طبقه متوسط به عنوان حاملان دموکراسی و عاملان عام گذار به دموکراسی را به توده های بی شکل نیازمند فرو بکاهند. از این رو به گمان ما احمدی نژاد باید برود البته ما معتقدیم باید نگاه کرد که اگر احمدی نژاد باید برود چه کسی باید بیاید و هر گزینه ای بهتر از احمدی نژاد نیست.

ما به آن دسته از دوستانی که از طریق تحریم در انتخابات می کوشند راه را برای گذار به دموکراسی هموار کنند احترام می گذاریم ولی به گمان ما شرایط بین المللی و داخلی در این انتخابات موید تحریم انتخابات نیستند.

هدف شما از شرکت در این انتخابات چیست؟

چنانکه پیش از این نیز گفتیم شرکت در انتخابات به دو بخش تقسیم می شود یکی شرکت در مباحث موجود در فضای انتخابات است یکی شرکت در رای گیری. ما همگام با بسیار از دیگر گروهها و جنبشهای اجتماعی از فضای انتخابات استفاده کردیم برای اینکه مطالبات خود را با مردم و کاندیداها در میان بگزاریم و ضمنا کوشیدیم فردی متناسب با این شرایط و خواسته ها را نیز پیشنهاد کنیم ،به گمان ما اقای نوری فردی مناسب برای پیشبرد مطالبات جامعه فعلی ایران بودند که به هر حال شرایط برای حضور ایشان فراهم نشد. چنانکه گفتم اجمالا به این نتیجه رسیدیم که احتمالا سود شرکت در انتخابات از زیانش بیشتر است. گام بعدی این بود که ببینیم کدام یکی از کاندیداها با برنامه های مورد نظر ما همراهتر هستند و آیا مجموع شرایط و سودها و زیانها ما را مجاب به شرکت قطعی در انتخابات و حمایت از کاندیدایی می کند یا خیر. بنابراین معیارهایی را مشخص کردیم برای انتخاب کاندیدای مورد نظرمان.

معیارهای مورد نظر دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال چه بود و اگر ممکن است به صورت موردی آن معیارها را با اوصاف کاندیداها تطبیق بدهید.

معیار اول برای ما پررنگ بودن گفتمان دموکراسی و حقوق بشر در برنامه کاندیداها بود. در این زمینه اقای احمدی نژاد که هم در عمل و هم در نظر با این دو مفهوم دشمن هستند. من اگر بخواهم به ترتیب نزدیکی کاندیداها را به این معیار خدمت شما عرض کنم به ترتیب اقایان کروبی، موسوی و رضایی این مباحث را در برنامه خود مطرح کرده اند. فاصله آقای کروبی با دو کاندیدای دیگر در این زمین فاصله معناداری است خصوصا که آقای موسوی در تبلیغات انتخاباتیشان بی توجهی معناداری به این مفاهیم نشان می دهند و تا اینجای کار کوشیده اند طبقه متوسط را مخاطب قرار ندهند و وعده ای به آنها ندهند. البته بعید نیست با توجه به ضربه هولناکی که مناظره با آقای احمدی نژاد بر پایگاه رای ایشان در بین محرومین وارد آورد ایشان تغییری در این سیاست تبلیغاتی بدهند.

معیار دوم برای ما بحث نفت و اقتصاد نفتی است. ما چنانکه در مانیفست خود به صراحت بیان کرده ایم دولت نفتی را از عوامل مقوم استبداد، فساد اداری و عقب ماندگی اقتصادی می دانیم و معتقدیم درآمد نفت می بایست از دست دولت خارج شود و به دست مردم بیفتد. من وارد دلایل اینکه چرا باید چنین شود نمی شوم حجم قابل توجهی از مقالات در دفاع از این ایده وجود دارد که بخشی از آنها به فارسی نوشته یا ترجمه شده اند که می شود به آنها مراجعه کرد. برنامه آقای کروبی در این زمینه به آنچه ما در ذهن داریم نزدیکتر است البته ما خواهان تقسیم تمامی درآمد نفت هستیم که در برنامه کروبی به درآمد مربوط به توزیع داخلی نفت و فرآورده ها تقلیل یافته است. ولی به هر حال ما این را گام موثری به سوی آنچه مد نظرمان است می دانیم.

معیار سوم مرزبندی مشخص با جریانهای ضد دموکراسی و ضداصلاحات است. کسانی از فردای دوم خرداد کوشیدند اصلاحات در ایران را به هر ترتیب عقیم بگذارند که موفق هم شدند. ایستادن در کنار این جریانها در حالیکه آنها ذره ای از مواضع خود عقب نشینی نکرده اند به گمان ما اشتباهی بسیار مهلک است. حتی اگر رئیس جمهور بر آمده از چنین ائتلافی اصلاح طلبی تام و تمام باشد به هر حال معلوم است که فردای پیروزی ای که ماحصل چنین ائتلافی باشد چه کسی توانایی لجستیک کافی برای مصادره چنین پیروزی ای را دارد و سر چه کسی در این میان بی کلاه خواهد ماند چه رسد به اینکه رئیس جمهور بر آمده از چنین ائتلافی حتی حاضر نباشد خود را اصلاح طلب بداند. در این زمینه اقای رضایی رسما اصولگراست و اقای موسوی نیز در ائتلاف با اصولگرایانی بلند پایه که رسما هدایت جریان ضداصلاحات را بر عهده داشته اند همچون ناطق نوری و جاسبی و واعظ طبسی عمل می کند. به اینها اضافه کنید اقای هاشمی رفسنجانی را که همچنانکه امروز تمام توان خود را برای زمین زدن احمدی نژاد بسیج کرده اند در دوره ای با تمام توان کوشیدند اصلاحات را ضربه فنی کنند.

معیار چهارم سابقه کاندیداها در نقض سازمان یافته حقوق بشر یا دفاع از حقوق بشر است. ما اگر در این میان بررسی کنیم سابقه آن کسی که پس از بیست سال از غار خاموشان و دره فراموشان نزول اجلال کرده و مدعی قبای صدارت است حتی از معجزه هزاره سوم نیز سیاهتر است. این معجزه هزاره سوم کجا چند هزار زندانی سیاسی را دسته جمعی روانه گورستان کرده است آن هم کسانی که در آن طوفان خون و جنون از چنگال آن سرباز فداکار اسلام جان به در برده بودند. اقای موسوی در تمام این مدت عذری از بازماندگان آن حادثه نخواسته اند.پس از آن نیز در طوفان بلاها موضعی نگرفته اند نه در باره کوی دادنشگاه موضعی گرفته اند نه در باره قتلهای زنجیره ای و ... کنج عافیت را برگزیده بودند و مشغول نقاشی. در سوی دیگر مهدی کروبی است که او نیز از آنجا که کارگزار همین نظام بوده است کارنامه ای قابل خدشه دارد ولی دستان آلوده به خونی ندارد. در مقابل اما در این سالها دفترش همواره به روی دردمندان باز بوده است از حقوق دانشجویان و اقوام و زنان و کارگران و درویشان دفاع کرده است و ... از این لحاظ به گمان ما کارنامه آقای موسوی از همه سیاهتر است، جایگاه بعدی را محسن رضایی و محمود احمدی نژاد مشترکا اشغال می کنند و در جایگاه بعدی مهدی کروبی ایستاده است.

معیار پنجم میزان اعتقاد به اقتصاد بازار آزاد و کوچک سازی دولت است. در این زمینه مهدی کروبی و محسن رضایی برنامه های قابل توجهی دارند که برنامه آقای کروبی به برنامه ای که ما از آن دفاع می کنیم نزدیکتر است. در سوی دیگر آقای احمدی نژاد خواهان اختصاصی سازی اموال ملت به نفع نهادهای نطامی امنیتی است و همان سیاست آقای هاشمی را ادامه می دهد با این تفاوت که در دوران هاشمی ما شاهد اختصاصی سازی اموال ملت به نفع اقوام و آشنایان بودیم. آقای موسوی هم که نیامده ساز مخالفت با سیاستهای اصل 44 را کوک کرده است. اگر این تک مضراب قابل تامل ایشان را در کنار برنامه های غیرشفاف و دوپهلوی ایشان ،سابقه ایشان و مشاوران و نزدیکان ایشان قرار دهیم می توان با تقریب خوبی پیش بینی کرد که ایشان دلبسته همان اقتصاد بیمار و دولتی هستند که هم ناکارآمد هست، هم مولد فساد و هم مقوم استبداد.

معیار ششم تاکید بر برنامه و برنامه محوری در برنامه های انتخاباتی است. در این میان اقایان کروبی و رضایی بر برنامه هایشان تاکید می کنند.آقای موسوی و طرفدارانشان متاسفانه تنها بر نفی آقای احمدی نژاد تاکید می کنند و برنامه هایشان از شفافیت لازم برخوردار نیست و اصوولا می کوشند سوار بر امواج پوپولیستی نفرت از احمدی نژاد کارزار خود را پیش ببرند و وعده و برنامه مشخصی ندهند تا پس از انتخابات امکان مواخذه ایشان وجود نداشته باشد.

معیار هفتم مشخص بودن تیم و کادر اجرایی هر کاندیداست. آقای کروبی تیم خود را به روشنی در معرض رای مردم گذاشته است و معاون اول خود را نیز معرفی کرده است. بعضی اعضای کابینه خود را معرفی کرده است. کابینه احمدی نژاد که کاملا مشخص است. آقای رضایی هم در این راه گامهایی برداشته است .آقای موسوی اما نه تنها در این باب سخنی نمی گوید بلکه بر این مردم را در جهل گذاشتن و رای بی برنامه و احساسی طلب کردن تا کید هم دارد. برای این کار دلیل هم دارند چرا که ائتلاف عجیب و غریبی حول ایشان شکل گرفته است که کمترین میزان شفافیت ایشان می تواند بخشهای عظیمی از رایهایی را که قرار است به نفع ایشان به صندوق ریخته شود را از چنگ ایشان بدر آورد. به هر حال شما نمی توانید هم نماینده کسانی باشید که در خیابانها به خاطر بدحجابی کتک می خورند هم نماینده کسانی باشید که بدحجابها را کتک می زنند. شما نمی توانید هم نماینده غارتگران بیت المال باشید هم نماینده کسانیکه خواهان محاکمه غارتگران بیت المال هستند. نزاع آقای احمدی نژاد و موسوی نزاع بین مافیای نوظهور نظامی و مافیای کهنسال روحانی است و دعوای اصلی بر سر نفت است، ما به کسی رای می دهیم که این گوشت قربانی نفت را از دست دولت در بیاورد و به صورتی نظام مند به مردم بازگرداند. این آن تغییری است که ما به آن رای می دهیم و این آن تغییر مهمی است که تغییرات مهم دیگری را در عرصه های فرهنگی، سیاست خارجی و اقتصادی نیز در بر خواهد داشت.

با توجه به معیارهای هفت گانه پیش گفته انتخاب ما آقایان کرباسچی – کروبی هستند و حمایت ما از ایشان انتقادی ولی قاطع است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 19:17  توسط سعید قاسمی نژاد  | 

 

پس از مدتها انتظار و وعده های بسیار برنامه جامع اقتصادی جناب اقای میرحسین موسوی به زیور طبع آراسته شد و در اختیار علاقه مندان قرار گرفت. آنچه به عنوان برنامه ارائه شده است بسته ای از شعارهای کلی است و آنگاه که در پرتو سوابق گذشته ایشان و عقاید مشاوران کنونی ایشان تفسیر شود نه تنها بسته ای خطرناک برای اضمحلال بیش از پیش اقتصاد بیمار ایران  خواهد بود که نتایج سیاسی آن به تناورسازی درخت استبداد در زمین سوخته سرزمینمان منجر خواهد شد.  در این نامه به تناسب بیانیه ایشان که در باب مسائل اقتصادیست تنها از مسائل اقتصادی سخن خواهد رفت و در باره کارنامه ایشان و برنامه ایشان در باب دیگر مباحث بخصوص بحث حقوق بشر سخنی نخواهد رفت که ایشان در عصر صدارتشان چنان دست تطاول به بشر و حقوق بشر گشاده اند که نقد که نه، بلکه اشارتی به پاره ای از آنها نیز دل شیر می خواهد و مجالی کثیر که در فرصتی دیگر باید مطرح شود تا ببینم  آیا حامین ایشان آنقدر شرمشان هست که سرخی گونه شان پیدا شود یا خیر.

 جناب آقای موسوی و دوستان ، در برنامه اقتصادیتان قانون گریزی را یکی از «كاستي هاي قوة مجریه و نظام اداری» کشور خوانده اید.سخن نیکی گفته اید و چه نیکو گفته اید اما شمایی  که در سخنرانی انتخاباتی با افتخار از قانون شکنیتان در زیر بار رای مجلس نرفتن در گران کردن کالایی خطرناک و مضر سخن می گویید وفرستادن دودهای سرطانزا به ریه های مستضعفین را افتخار دولت خود می دانید را چه جای گله و شکایت از قانون گریزی است؟ شمایی که چون در برابر استدلال متین مجلس در مالیات بستن بر دخانیات کم می آورید در امری چنین جزئی برای چقلی کردن راهی جماران می شوید و سیستم قانونگزاری کشور را که علی الظاهر در راس امور بوده است به هیچ می گیرید چگونه قرار است قانون گریزی را مهار کنید؟چه فرقی است میان آنکه امروز قوانین مصوب مجلس را به هیچ می گیرد و آنکه امروز از زیرپاگذاشتن نه تنها قوانین مجلس که تمامیت ساختار قانونگزاری کشور در دیروز صدارتش پرچم فتح المبین عوامگرایی و مردم فریبی می سازد؟

جناب آقای موسوی و دوستان ، فرموده اید «تنها در مورد يكي از اين كاستي ها، يعني عدم شفافيت كافي مي توان نشان داد كه. قانون نظام اداري ايران پنهان‌كاري‌هاي فراواني دارد.» سخن نیکی گفته اید و چه نیکو گفته اید.اما شفافیت را چه نسبتی با شما و عملکردتان هست؟شمایی که بی اجازت مجلس و بر خلاف قانون ،کشور را به کشورهای خارجی متعهد می ساختید و با حمایتهای فراقانونی و غیرقانونی تن به شفافیت نمی دادید به کدامین حق از شفافیت سخن می گویید؟فرموده اید که «اقتصاد ايران بر دوش نفت بنا شده است و در صنعت نفت نبود شفافيت بيش از ساير بخش‌ها زيان‌بخش است.» و به دنبال شفاف سازی قراردادهای نفتی هستید و قرار است قراردادها را صاف و شفاف منتشر فرمایید تا همگان بدانند که در شهر چه می گذرد.چه عالی! ولی خوب نیست پیش از آن هزینه های برنامه های انتخاباتی و کمکهایی که به ستادهایتان شده است را شفاف بیان کنید تا مشخص شود کسانی که در این سالها به نام خصوصی سازی از اختصاصی سازی ثروتهای ملی بهره مند شده اند در ستادهای این حامی محرومین و یاور مستضعفین  چه می کنند؟ در جایی دیده ام که فرموده اید مافیای نفتی وجود ندارد.اشتباه به عرض رسانده اند.اگر چشمهایتان را باز کنید مافیای نفتی جدید را در ستاد رقیب  جوانسالتان و مافیای نفتی قدیم را در ستاد خودتان خواهید یافت.مدرک می خواهید از دادگاههای نروژ و فرانسه طلب کنید برایتان خواهند فرستاد.

جناب آقای موسوی و دوستان ، فرموده اید «برخی با اين توهم كه مي توان با خودکامگی و سرکوب نهادهای کارشناسی و تجمیع قدرت در دست مدیران ارشد مشکلات قوه مجریه را حل نمود، دست به اقداماتي زده اند كه آثار تخريبي آنها روز به روز بيشتر آشكار مي شود.. برخی دیگر نیز تنها راه حل را در کوچک سازی دولت مي بينند . اما دیدگاه خودکامگی، نادرست و ویرانگر و دیدگاه کوچک سازی، ناكافي و بدون ارائة جايگزين ها، بحران‌ساز است. علاوه بر کوچک‌سازی باید از اصول حاکمیت قانون، عدالت، شفافیت، تمرکززدایی، مشارکت پذیری و احیای نظام کارشناسی برای اصلاح قوه مجریه در ایران یاری گرفت.» خدا را شکر می گویم که در این بیست سالی که در غار خاموشان و دره فراموشان بوده اید به این نتیجه رسیده اید که دولت باید کوچک شود اما هر چه بیشتر خواندم کمتر فهمیدم که چگونه؟کسانی که در عرصه سیاست فعال بوده اند و هستند هر یک برای این امر برنامه ای را در نظر داشته و دارند.یکی از اسلاف شما به این نتیجه رسید که با واگذاری اموال ملت به دوستان و آشنایان و اختصاصی سازی آنها به جای خصوصی سازی از حجم دولت بکاهد و بر حجم خود بیفزاید.رقیب جوانسال شما تصمیم گرفته است با واگذاری اموال ملت به نیروهای نظامی و دادن صدقه به اقشار ضعیف اجتماع از طریق کمیته امداد و دفتر ریاست جمهوری دولت را کوچک کند.آقای مهدی کروبی نیز با طرح هوشمندانه سهام نفت کوشیده اند دولت را کوچک کنند، توده های محروم را از حداقلی از رفاه بهره مند سازند و منطق رانت جویانه  نفتی را با منطق بی بدیل بازار جایگزین سازند باشد که این ملک به سر و سامانی برسد.شما در این میان اما سخنانی کلی می گویید گویی که هیچ نمی گویید.

چنان از سازمان برنامه ریزی سخن می گویید که گویا مکانی است جادویی که حضورش خودبخود مایه رونق اقتصاد و براه افتادن کارهاست.سازمان برنامه ریزی اگر اعتباری دارد ناشی از  برنامه ریزان آن است. از یاد برده اید که چه کسیانی تجربه اندوخته شده در آن سازمان را به باد دادند ،برنامه ریزان را فراری داده و جوانانی نوباوه را بر جای آنان نشاندند تا سی سال طول بکشد که آن جوانان تجربه  بیندوزند و دریابند که کار جهان چنان تمشیت نمی شود که آنان می پندارند.از قضای روزگار پس از سی سال کسی آمد از همان جنس و با همان منطق و همان کرد که پیش از آن شده بود.راستی اگر رئیس جمهور شدید ضریب ایثاری که از جان و وقت و پول ما مایه گرفته بود و خواهد گرفت را در برنامه هایتان چقدر محاسبه خواهید کرد؟

در مورد ارتقای بخش خصوصی حرفهایی کلی زده اید و سخنی نگفته اید که به کار آید.این اصل ساده و همیشگی و جهانشمول را از یاد برده اید که هر کس در پی سود خویش است و توصیه ها و دستورهای بی منطق درباره رعایت منافع ملی و بلند مدت کرده اید.ظاهرا بعد از این همه سال هنوز نفهمیده اید که منطق اقتصاد منطق دیگر است و دستور و توصیه نمی پذیرد مگر آنکه چنان که تجربه شده است با دستگاههای اطلاعاتی – امنیتی و قضایی به جان سرمایه داران بیفتید و اخلاق حسنه اسلامی را به آنها یاد آوری کنید.

در اصل سوم یک سره به صحرای کربلای موعظه و روضه زده اید و فصل مشبعی درباره اخلاق در اقتصاد سخنرانی فرموده اید که شاید برای موسسه دین و اقتصاد و جمعیت توحید و تعاون خوب باشد اما به درد اداره کشور نمی خورد. تا انتها همینگونه ادامه داده اید بسیار گفته اید و چیزی نگفته اید.نه طرحی در کار است و نه برنامه ای.گفته اید که خانه را ارزان می کنید و همه را خانه دار و دولت الکترونیک راه می اندازید و طرحهای نیمه تمام را تمام می کنید و بسیاری حرفهای دیگر که به کفر ابلیس هم نمی ارزند که همه حرفند و خبری از برنامه ای نیست.آنچه باید می گفتید و نگفتید بسیار است.در این میان اما دو نکته هست که جا دارد به آن توجه کنید شاید که لااقل تکلیفتان با خودتان روشن شود.

اول آنکه برنامه مشخصتان برای نفت چیست؟با طرح توزیع مستقیم درآمد نفت یا طرح سهام نفت یا هر طرحی که درآمد نفت را از دولت می ستاند و به صاحبان حقیقیش که ملت هستند باز می گرداند چه نسبتی دارید؟گمان می برم با آن مخالف باشید.لطف کنید دلایل مخالفتتان را صریح و شفاف با مردم در میان بگذارید.

دوم آنکه با حضور همه جانبه سپاه در عرصه اقتصاد چه می کنید؟با آن موافقید یا خیر؟من البته گمان می برم سخت با آن موافقید. ولی اگر با آن مخالفید برنامه تان برای بیرون راندن این مجتمع عظیم نظامی صنعتی که با توپ و تانک و دستبند و زندان در عرصه اقتصاد حاضر شده است چیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 15:23  توسط سعید قاسمی نژاد  |